به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






هوآ-هائو ( Hoa-Hao)

 

هوآ-هائو ( Hoa-Hao)

 

این فرقه نام خود را از دهکده ای گرفته که زادگاه بنیانگذار فرقه است، مردی ویتنامی که در سال ۱۹۳۹به یک بیماری دچار شد و چون از مرگ رهید بر آن شد که یک دین تازه بیاورد.

مهر پدر و مادر، مهر میهن، نوع دوستی، و حرمت بودایی هوآ - ه‍ائو اصول دین اویند.

بنیانگذار فرقه خود را تناسخ چند تن از پهلوانان تاذیخی ویتنام می داند، و این نشانه این است که او یک رسالت سیاسی - ملی هم برای خود می شناخت است.

در سال ۱۹۴۷کمونیست های ویتنام او را کشتند، اما چراغ فرقه او خاموش نشد و در میان مردم روستایی دلتای مکونگ پیروان فراوان دارد، هر چند که نزد حکومت حنایش رنگی ندارد.

 ____________________________________

انسان و ادیان، میشل مالرب، ص ۲۰۲



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

پس از سه روز کاری مجمع اسلامی-مسیحی با قرائت بیانیه ‌ای با تاکید بر نقش دین در برقراری صلح جهانی به

پس از سه روز کاری مجمع اسلامی-مسیحی با قرائت بیانیه ‌ای با تاکید بر نقش دین در برقراری صلح جهانی به کار خود پایان داد

  .

http://alikonline.ir/fa/fa/news/social/item/2162-

پس-از-سه-روز-کاری-مجمع-اسلامی-مسیحی-با-قرائت

-بیانیه-‌ای-با-تاکید-بر-نقش-دین-در-برقراری-صلح-جهانی-به-کار-خود-پایان-داد

.

حضورو سخنرانی اسقف اعظم ارامنه و رییس شورای خلیفه گری در این نشست

 

 

به گزارش روایط عمومی خلیفه گری طی گزارشی اعلام کرد چهارمین مجمع اسلامی-مسیحی با عنوان «احترام و حفظ کرامت انسان؛ زمینه‌ ساز صلح و امنیت جهانی»، دیروز با حضور اندیشمندانی از کشورهای عراق، لبنان، نیجریه، آمریکا، سوئیس، واتیکان، ایتالیا، هند، فرانسه، انگلیس و هنگ ‌کنگ با قرائت بیانیه‌ از سوی حجت‌ الاسلام محمدمهدی تسخیری، رییس مرکز گفت‌ و گوی بین‌ المللی ادیان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به پایان رسید.

در بخشی از این بیانیه رهبران کلیساهای ارامنه ایران و کاتولیک و انگلیکن و نمایندگان مسلمان شیعی و سنی (از چهار اقلیم جهان)، نسبت به اینکه حیات بزرگ ترین هدیه الهی به بشریت است تاکید داشتند «خداوند تمام زنان و مردان را از عشق آفرید و به آنها کرامت انسانی مقدس و منحصر بفرد عطا فرمود و حقوق مسلّم و مسوولیت به آنها بخشید».

در متن این بیانیه تصریح شده است: «خداوند بر اساس عشق به مراقبت از تمام عائله بشری پرداخته و کتاب‌ هایی که برای ما مقدس هستند نیز حاوی همین پیام‌ها و توصیه‌ها هستند که بر رحمت، عطوفت، توبه، بخشش، آشتی، مراقبت از یتیمان، حمایت از مظلومان تاکید دارد

روبن کاراپتیان، رییس شورای خلیفه گری ارامنه تهران و شمال کشور نیز که در جمع اعضای شرکت کننده در این مجمع دینی حضور داشت از بیانیه پایانی این اجلاس سخن به میان آورد و آن را زمینه ساز صلح و همدلی مردم دانست. در این بیانیه آمده: «ما با نگرانی فوری و اندوه عمیق توجه داریم که همین کتاب‌های مقدس گاهی سوء تعبیر شده، مورد استفاده ابزاری قرار گرفته و تحریف می‌شوند تا اقدامات تنفرآمیز، انحصار گرایی، خشونت و وحشت را نسبت به دیگران توجیه کنند. زنان، کودکان و اقلیت‌ های قومی و مذهبی اولین اهداف این گونه سوء تعبیرها از متون مقدس هستند که می‌تواند منجر به اشکال مختلفی از تنفر، تحقیر و یا اذیت و آزار شوند

اندیشمندان مسیحی و مسلمان مجمع چهارم نسبت به اینکه رفتارهای خشونت‌ طلب به منزله توهین به مقام الهی است، بیان داشته‌ اند « اقدامات افراطی موجب لطمه شدید به انسان‌ هایی می‌ شود که مخلوقات خداوند قلمداد می‌ شوند. گرایش‌ های خشن و جرائم علیه ملت ها، گروه‌ ها و افراد، از جمله حملات ناعادلانه علیه سرزمین‌ هایی که دارای حاکمیت هستند و همچنین، هر گونه واکنش خشن به این زبان توهین آمیز، معرفی نامناسب و کوچک شمردن دین توسط برخی رسانه‌ ها، دولت‌ ها و جنبش‌ های اجتماعی سکولار، است

رهبران دینی این مجمع تاکید دارند قوانین اهانت به مقدسات برای توجیه رفتارهای خشونت آمیز و تغییر کیش اجباری در موارد ازدواج‌ های بینادینی، اعمال محدودیت علیه انجام آزادانه فرایض دینی در میان کارگران مهاجر در دیگر کشورهایی که شاید دین اکثریت با دین آنها متفاوت باشد و اقدام منفور آدم ربایی و تغییر کیش اجباری دختران جوان توسط مردان مسن تر در هر جایی که ممکن است، رخ دهد را محکوم کردند.

در بخشی دیگر این بیانیه نسبت به اینکه مؤمنان باید از تناقض میان رفتار و زندگی خود با گفتار و آموزه هایشان اجتناب ورزند تاکید دارد «حضور زنان در گفت‌ و گوهای بین دینی اجتناب ناپذیر است و در این زمینه، دین نباید قربانی منافع اقتصادی و سیاسی شود

ارتقای فرهنگ عدم خشونت در پاسخ به اقدامات خشونت‌آمیز و هماهنگ با قوانین و سیاست‌ های بین‌ المللی و محلی و همچنین، قانون طبیعی که خداوند آن را بنیان نهاده است، دفاع از آزادی فکر، عقیده و دین همه انسان‌ها با احترام به کرامت همه اشخاص، ترویج فرهنگ درک منطقی و تاویلی مفاهیم، اعمال و مناسک دینی از دیگر موضوعات مورد تاکید این بیانیه است.

در پایان نسبت به بررسی راه‌ های تداوم روند برگزاری چنین گردهمایی ها، تشویق سازمان‌ ها و نهادهای رهبران دینی به پیشبرد صلح و امنیت، ایجاد شورای کارشناسان برای بازنگری و اتقان تفاسیر متون دینی و تبیین درک مشترک از این مفاهیم و اعتقادات از طریق به اشتراک گذاشتن آنها با جوامع دینی بومی، توسعه گفت‌ و گوهای درون دینی و برون دینی به منظور تشویق زندگی مسالمت آمیز و فراهم‌ سازی زمینه شهادت به عقاید مشترک میان مسیحیان و مسلمانان و به احترام کرامت انسان در همایش‌ های سازمان ملل و دیگر نهادهای داخلی و بین المللی تأکید شد.

 

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

رَؤبین کیست؟

رَؤبین کیست؟

 

رَؤبین نام اولین پسر و نخست زاده یعقوب از زن اولش لیه بود که در فدان آرام به دنیا آمد و سبط رؤبین از نسل وی پدید آمده است. زمانی که یعقوب در برج عیدر ساکن گردید، رؤبین دچار گناه بزرگی گردید، وی رفته و با کنیز پدرش، بلهَه همبستر گردید. یعقوب هرگز، حتی در بستر مرگ نیز نتوانست این گناه رؤبین را فراموش کند و به همین سبب وی نخست زادگی خود را از دست داد و نخست زادگی وی توسط یعقوب به پسران یوسف داده شد، و پسران یوسف جایگزین رؤبین و شمعون گردیدند. و به این سبب، یهودا در مرتبه بالاتر از سایر برادران قرار گرفت و پادشاهی به طایفۀ یهودا داده شد.

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

کتاب مقدس درباره افسردگی چه می گوید؟

کتاب مقدس درباره افسردگی چه می گوید؟

 

افسردگی یک مسئلة جهانیست که بر میلیونها نفر از مردم اثر می گذارد، چه مسیحی و چه غیر مسیحی. آنهایی که از افسردگی رنج می برند می تواننداحساس غم بسیار عمیق، عصبانیت، ناامیدی، خستگی، و انواع مختلف علائم را داشته باشند. آنها ممکن است کم کم احساس کنند که بدردی نمی خورند و با از دست دادن علاقه شان به همه چیز و همه کس بفکر خودکشی بیفتند. افسردگی معمولا با شرایط زندگی مثل از دست دادن کار، مرگ یک عزیز، طلاق، یا مشکلات روانی مثل مورد سوء استفاده قرار گرفتن و یا کمیِ عزت نفس اتفاق می افتد.

کتاب مقدس به ما می گوید که پر از شادی و پرستش خدا باشیم و با شادی زندگی کنیم (فیلیپیان 4: 4، رومیان 15: 11) پس خدا می خواهد همة ما شاد زندگی کنیم. این برای کسی که بخاطر موقعیتش دچار افسردگی شده است آسان نیست، اما او می تواند از طریق هدیه ای که خدا به ما داده است درمان شود یعنی از طریق دعا، مطالعة کتاب مقدس و بکار بردن آن، داشتن گروهی که با او همدردی کنند، معاشرت با ایمانداران، توبه، بخشش، و مشاوره.

ما باید آگاهانه بکوشیم که مجذوب خود نباشیم، اما در عوض سعی خود را روی خارج از خود بگذاریم. احساس افسردگی اغلب وقتی از بین می رود که شخص افسرده تمرکز خود را از روی خود برداشته بر روی مسیح و دیگران می گذارد.

افسردگی بالینی یک مسئلة جسمانی است و باید بوسیلة یک پزشک تشخیص داده شود. ممکن است با شرایط نا خوشایند زندگی ایجاد نشده باشد، و یا علائم آن با ارادة خود شخص زیاد نشود. برعکس آنچه در بعضی جوامع مسیحی باور دارند، افسردگی بالینی همیشه بوسیلة گناه ایجاد نمی شود. افسردگی گاهی می تواند در اثر اشکالات جسمانی ایجاد شود که باید با دارو و یا مشاوره درمان شود. البته، خدا قادر است که هر بیماری را شفا ببخشد.

بهر حال، در بعضی موارد، دیدن یک پزشک برای افسردگی فرقی با دیدن پزشک برای یک جراحت ندارد.

چیزهایی هست که کسانیکه از افسردگی رنج می برند می توانند برای کم کردن اضطرابشان انجام دهند. آنها باید مطمئن باشند که در کلام هستند و می مانند، حتی وقتیکه حوصلة آنرا ندارند. احساسات می توانند ما را سرگردان کنند، اما کلام خدا پایدار و بدون تغییر می ماند. ما باید در ایمان قوی به خداوند بمانیم و حتی در مواقع سختیها و وسوسه ها بیشتر به او بچسبیم. کتاب مقدس می گوید که خدا هیچوقت اجازه نمی دهد وسوسه ای به زندگی ما وارد شود که نتوانیم در مقابل آن بایستیم (1 قرنتیان 10: 13). اگر چه افسرده بودن گناه نیست، اما ما برای عکس العمل به دردهایمان مسئول هستیم منجمله برای کمک گرفتن از متخصصین. "پس بوسیلة او قربانی تسبیح را بخدا بگذرانیم یعنی ثمرة لب هائی را که به اسم او معترف باشند" (عبرانیان 13: 15).

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

آیا ایمان به خدا و علم مخالف یکدیگر هستند؟

آیا ایمان به خدا و علم مخالف یکدیگر هستند؟

 

علم یعنی "مشاهده، تشخیص، توضیح، آزمایشات تحقیقاتی، و توضیح تئوری پدیده." علم روشی است که انسان از آن استفاده می کند تا درک بهتری از عالم طبیعی داشته باشد. علم جستجوی اطلاعات از طریق مشاهده است. پیشرفت های در علم میزان منطق و تخیلات انسان را نشان می دهد. بهر حال، ایمان یک مسیحی نسبت به علم هرگز نباید مثل ایمان ما به خدا باشد. یک مسیحی می تواند به خدا ایمان داشته و به علم احترام بگذارد، تا وقتیکه مشخص باشد کدام بر دیگری تقدم دارد.

اعتقاد ما به خدا یک اعتقاد ایمانی است. ما به پسر خدا برای نجات، به کلام خدا برای بنا، و به روح القدس برای هدایت ایمان داریم. ایمان ما به خدا باید کامل باشد، چون وقتی ما ایمانمان را بر خدا می گذاریم، در واقع وابسته به خالقی هستیم قادر و دانا. اعتقاد ما به علم تنها باید از نظر اطلاعاتی باشد نه بیشتر. ما می توانیم روی علم حساب کنیم و کارهای بزرگ انجام دهیم، اما همچنین می توانیم مطمئن باشیم که علم اشتباه هم می کند. اگر ما ایمانمان را بر روی علم بگذاریم، آنوقت به انسانهای فناپذیر، ناکامل، گناه آلود، و محدود وابسته هستیم. علم در طی تاریخ در مورد خیلی چیزها اشتباه کرده، مثل شکل زمین، پرواز با انرژی انسانی، واکسن ها، تعویض خون، و حتی تولید مثل. خدا هیچوقت اشتباه نمی کند.

حقیقت از چیزی نمی ترسد، بنابراین دلیلی برای یک مسیحی وجود ندارد که از علم سالم بترسد. یادگیری درمورد راههای خدا که چطور دنیای ما را ساخت به انسان کمک می کند که ارزش اعجاز خلقت را بداند. توسعه دادن به اطلاعاتمان به ما کمک می کند تا با بیماریها، نادانیها، درک غلط بجنگیم. بهرحال، خطرناک است وقتیکه دانشمندان ایمان بر منطق انسانی را مافوق ایمان بر خالق می گذارند. اینها با کسانی که به مذهبی متعصب هستند فرقی ندارند. آنها انتخاب کرده اند که ایمانشان را روی انسان بگذارند و می خواهند حقایقی را پیدا کنند که ایمان آنها را تائید کند.

هنوز هم منطقی ترین دانشمندان، حتی آنهایی که از ایمان به خدا خودداری می کنند، به کمبود درک انسان از دنیا معترفند. آنها اعتراف می کنند که نه خدا و نه کتاب مقدس می تواند بوسیلة علم ثابت یا رد شود، درست مثل خیلی از تئوری های مورد علاقة آنها که در نهایت نه می توانند تائید و نه رد شوند. منظور از علم یک ترتیب طبیعی است که دنبال حقیقت بگردد نه اینکه نتیجه ای را از پیش حمایت کند.

علم در بیشتر مواقع وجود خدا و کار او را حمایت می کند. مزمور 19: 1 می گوید "آسمان جلال خدا را بیان می کند و فلک از عمل دستهایش خبر می دهد." هر چقدر که علم امروزی بیشتر دربارة دنیا کشف می کند، مدارک بیشتری برای تائید آفرینش بدست می آید. پیچیدگی عجیب و تولید دی اِن اِی، قوانین فیزیکی پیچیده و بسیار نزدیک به یکدیگر، و هماهنگی فوق العادة اوضاع و شرایط شیمیایی زمین همه پیغام کتاب مقدس را حمایت می کنند. یک مسیحی باید علمی را که بدنبال حقیقت است قبول کند.

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

کتاب مقدس راجع به خالکوبی و سوراخ کردن بدن چه میگوید؟

 

کتاب مقدس راجع به خالکوبی و سوراخ کردن بدن چه میگوید؟

 

در رابطه با خالکوبی و سوراخ نمودن بدن، بهترین آزمون این است که از خود بپرسیم: آیا میتوان صادقانه و با وجدانی راحت از خداوند خواست که این عمل ما را برکت داده و آنرا برای اهداف بلند و عالی خود بکار برد؟ "پس خواه بخوريد، خواه بنوشيد، خواه هر چه كنيد، همه را برای جلال خدا بكنيد" (اول قرنتیان 10 : 31). کلام خدا راجع به خالکوبی و سوراخ کردن بدن هیچ دستوری نمیدهد؛ اما هیچ دلیلی نیز ارائه نمیدهد مبنی بر اینکه خدا با خالکوبی و سوراخ کاری بدن ما موافق است.

 

مسئله دیگری که باید درنظر گرفته شود شرم و حیا است. بطور کلی خدا به ما تعلیم میدهد که در پوشش خود با حُجب و حیا باشیم (اول تیموتائوس 2 : 9). یک جنبه از چنین پوشش این است که مطمئن باشیم آن قسمتهائی که باید پوشیده باشند بخوبی پوشیده شدهاند. مفهوم مُهم حُجب و حیا این است که توجّه دیگران را به خود جلب نکنیم. آنانی که در لباس پوشیدن حجب و حیا را رعایت میکنند، جلب توجه نمیکنند. بطور قطع، خالکوبی و سوراخ کاری فقط برای جلب توجه استفاده میشوند. و با این تعبیر، خالکوبی و سوراخ کاری به هیج وجه مطابق حجب و حیا نیستند.

یکی از اصول مهم کلام خدا راجع به موضوعاتی که کتاب مقدس هیچ اشارهای به آنها نداشته است این است که اگر شک دارید که آیا چنین عملی خدا را خشنود میسازد یا نه، بهتر است آنرا انجام ندهیم. "و هر چه از ايمان نيست، گناه است" (رومیان 14 : 23). لازم است بیاد داشته باشیم که جسممان نیز همچون روحمان نجات یافته است و از آن خداوند است. اگر چه اول قرنتيان 6 : 19 – 20، مستقیماً به خالکوبی و سوراخ کردن بدن مربوط نمیشود؛ اما یک اصل مهم را به ما یاد میدهد؛ و آن اینکه: "بدانيد كه بدن شما هيكل روحالقدس است كه در شماست كه از خدا يافتهايد و از آن خود نيستيد. زيرا كه به قيمتی خريده شديد، پس خدا را به بدن خود تمجيد نماييد". این حقیقت بزرگ باید دررابطه با بدنمان و در قبال کارهائی که میکنیم، و اماکنی که میرویم ما را هوشیارتر کند. پس قبل از اینکه بدنهایمان را با خالکوبی و سوراخ کاری پُر از نقش و نگار کنیم، باید مطمئن باشیم که خدا اجازۀ قطعی این کار را به ما میدهد.

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

نجات شناسی در ادیان

نجات شناسی در ادیان

 

نجات، رهایی از هر موقعیتی است که در آن خطری بالقوه یا بالفعل انسان را تهدید می کند. نجات شناسی، روش یا نظامی است که یک دین برای نجات یک شخص یا گروهی از آدمیان ارائه کرده است. در واقع بیشتر ادیان با تمرکز بر پاره ای اصول مدعی نجات و تامین سعادت پیروان خود بوده اند. اما این سوال مطرح می شود کهاساسا انسان از چه چیز

باید رهایی یا نجات یابد؟ این پرسش را هر دین بر اساس جهان بینی خاص خود و تفسیری که از هستی دارد پاسخ گفته است.

 

در مسیحیت که آموزه نجات مشخص ترین ویژگی آن است، این باور بنیادین که فرزندان آدم به سبب گناه والدین نخستین خود - آدم و حوا - ذاتاً گناهکارند، وجود دارد. پس نجات در گام نخست آزادی انسان از گناه ذاتی است. جریان نجات با دخالت خداوند در تاریخ و به واسطه عیسی مسیح در گذشته آغاز شده و او با قربانی شدن خود کفاره گناه آدمیان را پرداخته است. شناخت عیسی مسیح، ایمان به او و پرهیزکاری نیز نجات آتی را در پی خواهد داشت. منظور از نجات در آینده، رهایی روح پس از مرگ از عذاب و تاریکی دوزخ است.

 یهودیت که تاریخی طولانی از جنگ ، اسارت و بندگی را بر دوش میکشد، نیز نجات قوم اسراییل را وعده می دهد. در عهد عتیق نجات معمولاً به معنای رهایی از بلایا و مصیبتهای مادی است؛ اما نجات قوم اسراییل از جمیع گناهان و شرارت هایش نیز مطرح  می شود. در باور یهودی سرپیچی آدم و حوا از فرمان خداوند در خوردن از شجره ممنوعه (درخت معرفت) سبب هبوط گردید. این هبوط خود مقدمه گناه نوع بشر بوده و نجات را سبب میشود. بازگشت قوم یهود و حمایت خداوند از ایشان به عنوان قوم برگزیده نیز اوج نجات تاریخ تلقی میگردد.

در اسلام مفهوم فساد یا گناه ذاتی مطرح نیست؛ اما بر الهام فجور و تقوی به نفس تصریح شده است. گرایش انسان به بدیها و خارج شدن از مسیر بندگی و طغیان در برابر پروردگار مجازات واپسین را در پی خواهد داشت. نجات از عقوبت نیز با تسلیم شدن در

مقابل خداوند و به واسطه تقوی امکان پذیر میگردد و این هدف غایی ایمان در اسلام است.

 

در دین زرتشتی و دیگر ادیان کهن ایرانی که باور به وجود دو نیروی معارض و متضاد خیر و شر (نور و ظلمت) وجود دارد، نجات عالم و نوع بشر در اثر پیروزی نهایی خیر بر شر و نابودی شر محقق میگردد.

در ادیان و مکاتب فلسفی هند آموزه نجات و آزادی وجود دارد. در دین هندویی عقیده به تناسخ و محصور بودن روح آدمی از زمانی بی آغاز در چرخ باز پیدایی نجات را ایجاب می نماید. در این آیین یگانه راه رستگاری و فرار از این گردونه گستن بندهایی دانسته میشود که انسان را به جریان هستی بخش وجود پیوند میدهد. بنا بر تعالیم اوپانیشادها رهایی و نجات تنها از راه شناختن خویشتن و پی بردن به کنه واقعیت آتمن* محقق می گردد.

 

نجات بودایی (نیروانا) به معنای فرونشاندن عطش تمایلات و گریز از سلسله علل پیدایشها و رنج جهانی بر اثر طرق هشت گانه بودایی تحقق می پذیرد.

 در دین جین نیز روش معنوی و طریق سیر و سلوکی که از آن به نوعی یوگا  تعبیر می شود، راه دست یافتن به نجات (موکشا) است.

 

*آتمنحقیقت برتر یا خود متعال و فردی، جان

___________________________________

برگرفته از مقاله بحثی در نجات شناسی گنوسی، فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز، پیاپی۱۶

 

کانال آشنایی با ادیان



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

خداباوریDeism

خداباوریDeism

   خداباوری(به انگلیسی: Deism) این باور است که خدا وجود دارد و به عنوان یک آفریننده و دادار، گیتی فیزیکی را خلق کرده‌است؛ اما در عملکرد آن مداخله نمی‌کند. دادارباوری مرتبط با فلسفه دینی و جنبشی است که وجود خدا را از عقل استنتاج می‌کند. دادارباوری درباره این که خدا در خارج از گیتی چه انجام می‌دهد، هیچ‌گونه موضع‌گیری نمی‌کند. این برخلاف اصل اعتمادگرایی در دین‌های اسلام، مسیحیت، زرتشتی و یهودیت است که بر وحی در کتاب‌های مقدس تکیه می‌کنند.

خداانگاران بیشتر وقایع فراطبیعی را مانند معجزه و پیشگویی رد می‌کند و معتقد هستند که خدا در زندگی انسان‌ها و قوانین طبیعی گیتی مداخله نمی‌کند. آن‌چه که آئین‌های سازمان‌دهی‌شده وحی و کتاب آسمانی می‌نامند خداانگاران تفسیرهای افراد دیگر می‌دانند. به باور خداانگاران بزرگ‌ترین هدیه‌ای که خدا به انسان داده‌است دین نیست بلکه قدرت استنتاج است.

دادارباوری در قرن ۱۷و ۱۸در دوره روشنگری به‌ویژه در فرانسه، پادشاهی متحده و ایالات متحده رواج بسیار یافت. به‌ویژه، در میان مسیحیانی که نمی‌توانستند مفاهیمی مانند سه‌گانگی خدا، الهی بودن مسیح، معجزه‌ها، بی‌خطایی نوشته‌ها یا عصمت وحی را قبول کنند اما به خدای یکتا اعتقاد داشته‌باشند. در ابتدا گروه خاصی تشکیل نشده بود ولی این بینش بعدها باعث به بوجود آمدن آیین‌هایی مانند توحیدگرایی و جهان‌گرایی توحیدگرا شد و تا امروز به شکل‌های دادارباوری مدرن و دادارباوری کلاسیک ادامه دارد.

خداباوری  خود زیر مجموعه‌ای از خداشناسی است. هر دو شامل باور به خدا هستند. مانند خداشناسی خداباوری  باوری بنیانی است که ادیان می‌توانند بر آن بنا شوند. مانند ادیان یهودیت، مسیحیت، اسلام و زرتشتی که بر اساس خداشناسی بنا شده‌اند آیین‌های جهان‌گرایی توحیدگرا و کنفوسیانیسم نیز بر اساس دادارباوری ایجاد شده‌اند. همچنین دادارباوری به یک سری اعتقادات شخصی درباره‌ی نقش طبیعت در معنویت نیز منسوب می‌شود.

خداباوران  درباره موضوعات دینی گوناگون دیدگاه‌های متفاوت بسیاری دارند.

.

Catechism of the Catholic Church - Man's capacity for



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

حضرت خنوخ نبی

 حضرت خنوخ نبی

[جمع آوری از معتدل

 

 

 

 

خنوخ[تلفظ؟](به عبری: חנוך، به ارمنی یِنوک Ենոք و ه انگلیسی اینِک   Enoch و   در منابع اسلامی اخنوخ یا ادریس و در فارسی خنجوخ) پسر یارد و پدر متوشالح، از شخصیت‌هایی است که در عهد عتیق از او نام برده شده‌است. یهودا در نامه خود، خنوخ را از پیامبران دانسته‌است.

 

نسب

نسب خنوخ در سفر پیدایش تورات و انجیل لوقا چنین است

 

 

خنوخ پسر یارد پسر مهللئیل پسر قینان پسر انوش پسر شیث پسر آدم.

علاوه بر موارد یادشده، نام خنوخ در کتاب اول تواریخ ایام، رساله به عبرانیان، و رساله یهودا آمده‌است

 

کتاب‌ها

چندین کتاب منسوب به خنوخ است از جمله موارد زیر:

کتاب اول خنوخ

کتاب دوم خنوخ

کتاب سوم خنوخ

کتاب پنجاهه‌(گفته می‌شود این کتاب انشاء خنوخ به صورت روح و نوشته موسی است)

 

همچنین نسخه‌ای از کتابی منسوب به خنوخ در غاری به نام قمران در نزدیکی بحرالمیت یافت شده‌است که اکنون در صومعه اسین نگهداری می‌شود. در این کتاب به داوری قوم اسرائیل توسط یهوه اشاره شده‌است. در نامه یهودا ،۲۰۰۰سال پیش از کشف نسخه‌ای از آن در قمران، از این کتاب نقل قول شده و آن را آسمانی دانسته است؛ در حالی که برخی علمای یهود در درستی این کتابها تردید کرده‌اند.

یکی از کتابهای خنوخ تحت عنوان «کتاب رازهای خنوخ» توسط حسین توفیقی ترجمه و منتشر شده‌است.

 

خنوخ در کتاب مقدس

 

و یارِد صد و شصت‌ و دو سال‌ بزیست‌، و خنوخ‌ را آورد. 

و یارِد بعد از آوردن‌ خَنوخ‌، هشتصد سال‌ زندگانی‌ كرد و پسران‌ و دختران‌ آورد. 

و تمامی‌ ایام‌ یارِد، نهصد و شصت‌ و دو سال‌ بود كه‌ مرد. 

و خنوخ‌ شصت‌ و پنج‌ سال‌ بزیست‌، و مَتوشالَح‌ را آورد. 

و خنوخ‌ بعد از آوردن‌ متوشالح‌، سیصد سال‌ با خدا راه‌ می‌رفت‌ و پسران‌ و دختران‌ آورد. 

و همة‌ ایام‌ خنوخ‌، سیصد و شصت‌ و پنج‌ سال‌ بود. 

و خنوخ‌ با خدا راه‌ می‌رفت‌ و نایاب‌ شد، زیرا خدا او را برگرفت‌. 

پیدایش 18:5-25

 

خَنُوخ نام پسر یارد بود. زمانی که خَنُوخ بدنیا آمد، یارد صد و شصت‌ و دو ساله بود. خَنُوخ در سن شصت و پنج سالگی صاحب پسری به نام مَتوشالَح گردید و پس از آن سیصد سال با خداوند راه رفت و صاحب پسران و دخترانی شد و زمانی که سیصد و شصت و پنج سال داشت، توسط خداوند و قبل از مرگ، به آسمان بالا برده شد.

نام وی در نسب نامه عیسی، کتاب لوقا برده شده است، وی هفتمین نسل آدم بوده است (یهودا ۱: ۱۴). نویسنده کتاب عبرانیان، از خَنُوخ به عنوان فردی از مردان ایمان نام برده است (عبرانیان ۱۱: ۵). وی با خداوند راه می ‌رفت و دارای رابطه ‌ای نزدیک و صمیمی ‌با خداوند بوده است. در رساله یهودا، وی از خَنُوخ نقل قول کرده است که نشان دهنده وجود کتابی از خَنُوخ می‌باشد که در حال حاضر موجود نیست.

در کتاب مقدس به غیر از خَنُوخ، تنها ایلیای نبی بوده است که بدون مرگ، به آسمان بالا برده شده است و این نشان دهنده ایمان محکم خَنُوخ به خداوند می‌باشد. بنا بر نقل قول یهودا از کتاب خَنُوخ، در دوران وی بی دینی، گناه و فساد رواج داشته و خَنُوخ آنان را واگذار به داوری خداوند کرده است.

 

ادریس

برخی مفسرین، خنوخ را با ادریس در قرآن برابر دانسته‌اند و به روایت قرآن نیز ادریس بدون مرگ مانند عیسی به آسمان عروج کرده‌است: «و در این کتاب ادریس را یاد کن. او راست‌گفتاری پیامبر بود. او را به مکانی بلند فرا بردیم.»

↑ قرآن ۱۹:۵۷

 

کتاب رازهای خنوخ

( یک کتاب سودابیگرافای  عهد عتیق )

 

 

رازهای خَنوخ که خنوخ اسلاوی هم نامیده می‌شود یکی از متن‌های دروغ‌نامیده (سودْاِپیگرافا) عهد عتیق است. این کتاب جزئی از ادبیات فرجام‌ شناختی به‌شمار می‌آید و تاریخ نگارش آن را عموماً در اواخر سده یکم پس از میلاد می‌دانند. متن کامل آن تنها در ترجمه‌ها به زبان‌های اسلاوی باقی مانده‌است اما در سال ۲۰۰۹اعلام شد که بخش‌هایی از این کتاب به زبان قبطی نیز یافت شده‌است که خود ترجمه‌ای از یک متن یونانی بوده‌است.

کتاب رازهای خَنوخ گزارش سفر شصت روزه خَنوخ، یکی از پیامبران پیش از توفان نوح، به آسمان‌هاست. خَنوخ پس از بازگشت، دیده‌ها و آزموده‌های خود را برای پسران و قوم خویش بیان می‌کند و آنان را اندرز می‌دهد. او پس از سی روز، دوباره به آسمان می‌رود «تا برای همیشه در آن‌جا بماند

کتاب رازهای خنوخ در محتوای خود جای خدا را در آسمان می‌داند که خَنوخ به حضور او بار می‌یابد و چهره او را مانند آهن گداخته می‌بیند.

 

پیشینه

هنگامی که دانشمندان یهود در سده یکم میلادی برای تعیین کتاب‌های الهامی خویش گرد آمدند، از نوشته‌های فراوانی که در آن روزگار رواج داشت، آنهایی را که به زبان یونانی نوشته شده بود، کنار گذاشتند، و بر ۳۹کتاب، که به زبان عبری بود، اتفاق کردند. این مجموعه بعدا تَنَخ نامیده شد و مسیحیان آن را عهد عتیق نامیدند. کتاب‌هایی که رد شدند، دو دسته بودند: دسته اول، که اسفار مشکوک (اَپوکریفا) نامیده می‌شود، و دسته دوم که دروغ‌نامیده‌ها (سودْاِپیگرافا) نامیده می‌شود، و اعتبار کمتری داشته و هرگز در عهد عتیق قرار نگرفت. این نوشته‌ها که چند دهه پیش از میلاد، به دست برخی از یهودیان دانش‌آموخته پدید آمده بود، بر اثر بی‌توجهی اهل کتاب از میان رفت، ولی شماری از متون یا ترجمه‌های آنها در گوشه و کنار جهان باقی ماند و در سده‌های اخیر کشف شد، که ترجمه اسلاوی رازهای خَنوخ از آن جمله است.

.

لینک های  دانلود کتاب رازهای خنوخ

 

لینک اول

متن دو زبانه انگلیسی و فارسی

http://s3.picofile.com/file/8217759534/SecretsOfEnoch_www_ancientaliens_ir_.pdf.html

 

اینک دوم

متن اینترنتی فارسی

http://ketabnak.com/book/71439/%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%86%D9%88%D8%AE-%D8%AF%D9%88-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C

 

 

منابع

عاطف‌الزین، سمیح، داستان پیامبران علیهم‌السلام در قرآن، ترجمه علی چراغی، اول، تهران: ذکر، ۱۳۸۰، شابک ۹۶۴۳۷۱۶۳۴

کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه فاضل خان همدانی، ویلیام گلن، هنری مرتن، تهران: اساطیر، ۱۳۷۹، شابک ۹۶۴۳۳۱۰۶۸-

توفیقی، حسین: کتاب رازهای خنوخ. در: مجله «هفت آسمان»، پاییز و زمستان ۱۳۷۸ - شماره ۳و ۴.

Andersen 2 (Slavonic Apocalypse of) Enoch, a new Translation and Introduction in ed. James Charlesworth The Old Testament Pseudepigrapha, Vol 1 ISBN 0-385-09630-5 (1983), pag 94



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

بی‌خدایی مثبت و منفی

 

بی‌خدایی مثبت و منفی

 

نموداری از رابطه میان تعاریف بی‌خدایی مثبت و منفی و بی‌خدایی صریح و ضمنی.

بی‌خدایی مثبت و منفی نحوه و میزان رد کردن باور به خدا از جانب یک خداناباور است. در بی‌خدایی منفی یا منفی‌گرا، فرد به وجود خدایان اعتقاد ندارد و همین‌جا ختم می‌شود (ادعا نمی‌کند خدایی وجود ندارد).. در بی‌خدایی مثبت، فرد علاوه بر عدم اعتقاد به وجود خدایان، ادعا می‌کند خدایان وجود ندارند.تمام نا-خداباوران (بی‌خدایان و ندانم‌گرایان خداناباور) به صورت پیش‌فرض بی‌خدای منفی هستند.

 

 

در نوشتارهای فلسفی گاهی به جای بی‌خدایی مثبت از بی‌خدایی قوی یا بی‌خدایی سخت، و به جای بی‌خدایی منفی از بی‌خدایی ضعیف یا بی‌خدایی نرم استفاده می‌شود و اینها با هم مترادف‌اند.بی‌خدایی مثبت و منفی توسط آنتونی فلو از سال ۱۹۷۶به کار رفته‌است، و در نوشتارهای علمی کاربرد بیشتر داشته‌است. برای مثال از دهه ۱۹۹۰توسط مایکل مارتین استفاده شده‌است[۵]. اصطلاح بی‌خدایی قوی/ضعیف از اواسط ۱۹۹۰در اینترنت و گروه‌های خبری چون alt.atheism به‌کار رفت و معروف شد.

 

 

دامنه کاربردوی

 

به دلیل انعطاف‌پذیری اصطلاح خدا، ممکن است کسی نسبت به برخی مفاهیم خدا یک بی‌خدای مثبت (قوی)، و نسبت به برخی مفاهیم دیگر، بی‌خدای منفی (ضعیف) باشد. برای مثال نسبت به خدای ادیان کلاسیک با صفات قادر مطلق، علم لایتناهی، در همه جا حاضر و عادلی که انسان‌ها برایش مهم است، یک فرد ممکن است بی‌خدای مثبت باشد (طبق برهان شر)، درحالیکه در برابر تعریف خدا در دادارباوری می‌تواند یک بی‌خدای منفی باشد؛ یعنی آن را باور نداشته باشد ولی وجودش را انکار نکند.

طبق تعریف مثبت/منفی، برخی ندانم‌گرایان می‌توانند بی‌خدای منفی در نظر گرفته شود. هرچند صحت این تقسیم‌بندی مورد مناقشه است، و برخی بی‌خدایان برجسته مثل ریچارد داوکینز از کاربرد آن دوری می‌کنند. در کتاب توهم خدا، داوکینز، افرادی را که احتمال وجود خدا برایشان بین بسیار بالا تا بسیار پایین است ندانم‌گرا نام‌گذاری می‌کند، و اصطلاح بی‌خدای قوی (مثبت) را برای کسانی به‌کار می‌برد که ادعا می‌کنند می‌دانند خدا وجود ندارد. تحت این مقیاس او خودش را عملاً بی‌خدا، ولی نه بی‌خدای قوی تقسیم‌بندی می‌کند.

در داخل بی‌خدایی منفی (ضعیف)، آنتونی کنی فیلسوف، بین دو دستهٔ ندانم‌گرایان که نسبت به ادعای «خدا وجود دارد» مردد هستند، و ناشناخت‌گرایان الهیاتیکه در نظرشان بحث همه خدایان پوچ و بی‌معنی است تمایز می‌گذارد.

 

 

نموداری از رابطه میان تعاریف بی‌خدایی مثبت و منفی و بی‌خدایی صریح و ضمنی.

 

 

 

پانویس

 

Martin, Michael (2006). 0521842700 The Cambridge Companion to Atheism. Cambridge University Press. ISBN 0-521-84270-0.

"The Presumption of Atheism". The Presumption of Atheism, and other Philosophical Essays on God, Freedom, and Immortality. New York: Barnes and Noble. 1976. pp. 14ff. Retrieved 2012-06-15. «In this interpretation an atheist becomes: not someone who positively asserts the non-existence of God; but someone who is simply not a theist. Let us, for future ready reference, introduce the labels 'positive atheist' for the former and 'negative atheist' for the latter.»

«What's the Difference Between Negative & Positive Atheism?». بازبینی‌شده در 15 ژوئن 2012.

Definitions of the term "Atheism"". Ontario Consultants on Religious Tolerance. 2007. Retrieved 2010-06-01.

Atheism: A Philosophical Justification. Temple University Press. 1990. p. 26. ISBN 0-87722-943-0. "negative atheism, the position of not believing a theistic God exists" / "positive atheism: the position of disbelieving a theistic God exists"; p. 464: "Clearly, positive atheism is a special case of negative atheism: Someone who is a positive atheist is by necessity a negative atheist, but not conversely"

"An Archive of Alt.Atheism".

7توهم خدا، ص. ۵۰–۵۱

theological noncognitivists

"Worshipping an Unknown God". Ratio 19 442. 2006. doi:10.1111/j.1467-9329.2006.00339.x.

 

  

.

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

جاثليق آرام اول رهبر کلیسای ارمنی حوزه سیلیسی در تهران

جاثليق آرام اول رهبر کلیسای ارمنی حوزه سیلیسی در تهران

   .

http://alikonline.ir/fa/fa/news/political/item/2250-

جاثليق-آرام-اول-رهبر-کلیسای-ارمنی-حوزه-سیلیسی-در-تهران

.

روز سه شنبه 23 آذر عالیجناب جاثلیق آرام اول رهبر کلیسای ارمنی حوزه سیلیسی (کیلیکیا) و هیئت همراه برای بازدید رسمی وارد تهران شدند. ایشان در فرودگاه بین المللی امام خمینی از سوی دکتر ابوذر ابراهیمی ترکمان رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و حجت الاسلام محمد مهدی تسخیری رئیس مرکز بین المللی گفتگوی بین الادیان و مقامات کلیسایی و اجتماعی جامعه ارامنه ایران مورد استقبال قرار گرفته و پس از دیدار و گفتگو با حضار پیشواز کننده برای شرکت در هفتمین دور گفتگوی دینی اسلام و کلیسای ارمنی با موضوع « نقش عقلانیت و اخلاق دینی در جلوگیری از خشونت و افراط گرایی» به محل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با حضور آیت الله محمد علی تسخیری مشاور ویژه مقام معظم رهبری در حوزه جهان اسلام، اسقف سیبوه سرکیسیان خلیفه ارامنه تهران و شمال ایران، اسقف گریگور چیفتچیان خلیفه ارامنه تبریز و پدر روحانی سیپان کچجیان خلیفه ارامنه اصفهان و جنوب و نمایندگان مذهبی و اجتماعی اقلیت های دینی کشور رفتند.

ایشان پس از ایراد سخنرانی در این نشست عازم کلیسای سرکیس مقدس تهران شده و مورد استقبال ارامنه حاضر در محوطه کلیسا قرار گرفتند. عصر همان روز ایشان در بخش پایانی اولین جلسه شانزدهمین شورای خلیفه گری ارامنه تهران حضور یافته و با مسئولین مختلف این شورا آشنا شدند.

لازم به ذکر است که آقای ژیرایر رئیسیان نماینده ارمنی در مجلس سوریه و خانم نورا بایراکداریان استاد حقوق بین الملل دانشگاه لبنان و رئیس هیئت روابط بین کلیساها جزو همراهان جاثلیق آرام اول بوده و در نشست دیروز سخنرانی نمودند.

طی حدود یک هفته ای که آرام اول در تهران خواهند بود با مقامات بلند پایه دولتی و نهاد های اجتماعی ارامنه کشور دیدار و گفتگو نموده و همچنين در مراسم بیستمین سال انتخاب خود به رهبری کلیسای ارمنی حوزه سیلیسی شركت خواهند نمود.

در بیاناتی که ایشان برای مستقبلین در فرودگاه ایراد نمودند تأکید كردند: «....ما ارامنه همواره در ایران جامعه متشکلی بوده و در طی تاریخ در بالندگی این کشور مبارک فعالانه شرکت داشته ایم».

ايشان همچنين متذكر شدند كه گفتمان مابین حوزه کلیسای سیلیسی و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی جمهوری اسلامی ایران در تهران و آنتیلیاس لبنان سابقه پانزده ساله دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

چرا برای ایمانداران حوادث ناگوار متعدد رخ می دهد ؟

چرا برای ایمانداران حوادث ناگوار متعدد رخ می دهد ؟

معتدل

.

همیشه این سوال مطرح می شود که  چرا شخص مومن و معتقد یا ایماندار بیشتر در معرض حوئدث ناگوار قرار می گیرد تا شخص دنیوی و اگر خدا با ایمانداران است و آنها همیشه او را عبادت می کنند پس چرا خدا  وقتی که اینها در  مصیبت ها گرفتارند کاری نمی کند که آن مصیبت برای آنها رخ ندهد؟

البته جواب دقیق تر این سوال را افراد فن و از جمله روحانیون و متبحرین دینی   بهتر می دانند اما من در اینجا تنها در صدد بیان  تجربه شخصی خودم هستم .

بله این واقعیت است که شخص بی ایمان ممکن است خیلی بهتر و ایمن تر از شخص با ایمان زندگی کند اما این امر دلیل دارد.

شخص بی ایمان از همان اول بی ایمان بوده و هیچ گاه در صدد بر نیامده که  ایمانی را تجربه کند لذا  همان طور که خدا از اول با او کاری نداشته از این به بعد هم با او کاری ندارد و حسابش می ماند برای روز جزا و رستاخیز.

اما شخص ایماندار وقتی   تجربه ایمان نمود در واقع این به این معنی است که خدا او را از خیل عظیم جمعیت دنیا فراخوانده است البته منظور این نیست که خدا بقیه انسانها را دوست ندارد بلکه نظر شخصی من این است که خدا همه را دوست دارد صرف نظر از دین و آئینی که دارند و یا اینکه صرف نظر از اینکه چه روشی  و دینی  راه درست را نشان می دهد .

تبعاً ااین فراخواندگی تبعات و مسئولیتهایی دارد یعنی وقتی خدا کسی را برای زندگی معنوی فرا می خواند رو گردانیدن آن شخص از آن زندگی پس از اینکه آن را تجربه نمود دهن کجی به فراخواندگی خداوند است و خدا بی حساب کسی را برای امری فرا نمی خواند . برای همین است که  گفته می شود شخص ایماندار هر چند می تواند همانند سایرین گناه کند اما دیگر جرات و جسارت گناه کردن هم پایه افراد دنیوی را ندارد زیرا با گناه کردن و روگردانیدن از سخنان وی  در واقع از خواست خداوند در فراخواندگیش رو گردانیده است و خداوند به راحتی کسی را که فرا خوانده است رها نمی سازد حتی اگر شده با انواع بروز ناگواریها تا آن شخص متوجه شود که حرف خدا شوخی و سرسری نیست .

بنابراین اگر  از همان اول کسی ایماندار نبود و ایمانی نداشت حساسیت خدا نسبت به او کمتر است اما وقتی کسی ایماندار شد و باز کارهایی انجام داد که باعث دوری وی از خدا و سخنان وی می شود اینجاست که خدا نسبت به این امر به آسانی نمی گذرد .

و ختم کلام اینکه آن ایماندار باید از گناه هر طوری که شده دوری کند در غیر این صورت آن بلایا و حوادث رخ داده و روز به روز بر تعداد آنها  افزوده نیز خواهد شد .

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تاریخ صلیب

تاریخ صلیب

بسیاری از مسیحیان کنجکاو هستند که درباره تاریخ صلیب آگاهی کسب کنند. زبان شناسان معتقدند که ریشه واژه "صلیب" احتمالا منشاء فنیقی دارد. فنیقی ها در سرزمینی که امروزه "لبنان" نام دارد، زندگی می کردند.

تحقیقات باستان شناسی نشان داده که مجازات صلیب در میان آشوری ها، بابلی ها و حتی ایرانی ها و سپس یونانیان متداول بود. طبق گزارش های تاریخی، اسکندر در سال 332 قبل از میلاد، پس از تصرف بندر صور در لبنان که متعلق به فینیقی ها بود، دستور داد که دو هزار تن از مدافعان شهر را مصلوب کنند.

اما محققان نمی دانند که تمدن های مذکور، مجازات صلیب را چگونه به اجرا درمی آوردند. شاید مجرم را به درخت یا صخره ای با طناب می بستند تا همان جا به علت گرسنگی و تشنگی بمیرد. یکی از گزارش ها مربوط به 550 قبل از میلاد است که فرمان داده شد:"سر متهم به اعدام را در گونی کنید و به درخت آویزان کنید." محققان نمی دانند که این حکم، آیا نوعی دار زدن بوده یا مصلوب کردن.

صلیب در یونانی ستون یا تیرک معنی می‌دهد و در زبان رومیان "درخت نحس"، که به خوبی به منشاء آن دلالت دارد.

با این توصیف، در دوران باستان، یونانیان درختان را مقدس قلمداد می کردند، زیرا می پنداشتند که روح خدایان مانند "زئوس" در درختان ساکن هستند! بنابراین، مجرمان به درختان بسته می شدند تا بعد از مرگ مقدس محسوب شوند.

محققان حدس می زنند که اعدام به روش صلیب، به تدریج شکل گرفت. در ابتدا تیرکی را بر شانه محکوم قرار داده و دست های او را به تیرک می بستند تا از خود مقاومت نشان ندهد. اما بعدها، به جای بستن دست، میخ در دست ها فرو می کردند. میخکوب کردن دست ها به نظر جلاد بستگی داشت که میخ ها به کف دست یا مچ دست کوبیده شود.

در اسکلت هایی که در اطراف اورشلیم کشف گردید، محققان مشاهده کردند که دست ها و پاهای میخکوب شده، بریده شده بودند. یوحنا به این نکته اشاره کرده بود:"سربازان آمدند و ساق پاهای آن دو نفر را که با عیسی اعدام شده بودند، شکستند. ولی وقتی به عیسی رسیدند، دیدند مرده است. پس ساق های او را نشکستند" (یوحنا فصل 19 آیات 32- 33). در عهد عتیق پیشگویی شد که ساق پاهای مسیح شکسته نخواهد شد (مزمور 34 آیه 20).

هدف سربازان رومی ها از شکستن پاها آن بود که به مرگ محکوم سرعت ببخشند. وقتی کسی را به صلیب می آویختند، در اثر خفگی جان می داد. محکوم می کوشید با فشار پاهایش، خود را به بالا بکشد تا بتواند تفس کند. وقتی پاهایش را می شکستند، خیلی زود خفه می شد. گزارش یوحنا با گزارش ها و شواهد تاریخی کاملا هماهنگی دارد.

گزارش های تاریخی حاکی از آن است که بالای سر محکوم یک تخته یا لوح نصب می کردند و جرم محکوم را می نوشتند. پیلاطس دستور داد در بالای صلیب مسیح، نوشته ای نصب کنند که روی آن نوشته شده بود:"عیسی ناصری، پادشاه یهود". بسیاری آن نوشته را که به زبان های عبری، رومی و یونانی بود، خواندند، چون جایی که مسیح را مصلوب کردند، نزدیک شهر بود" (یوحنا فصل 19 آیات 19- 20).

تمام وسایل شخصی و لباسهای مصلوب هم متعلق به جلاد بود (یوحنا فصل 19 آیات 23- 24).

وقتی کار تصلیب تمام می‌شد، یکی از جلادان را برای نگهبانی انتخاب می‌کردند و بقیه می‌رفتند. مصلوب آویخته می‌ماند تا می‌مرد. مرگ او بسته به شکل مصلوب شدن چند ساعت یا چند روز طول می‌کشید. موارد نادری هم پیش می‌آمد که مصلوب را زنده پایین می‌آوردند.

به نوشته هرودوت، داریوش یکی از والیان خود را مصلوب کرد. اما هنگامی که به اشتباه بودن حکم پی برد، دستور داد او را از صلیب باز کنند. این والی سلامت خود را باز یافت و بعدها از فرماندهان بزرگ جنگی سپاه ایران شد.

مواردی مصلوبان را حتی روی صلیب هم آزار می‌دادند، می‌زدند یا سنگسار می‌کردند. روایت شده فیلیپس (شاگرد مسیح) بعد از مصلوب شدن، توسط اراذل سنگسار شد.

نرون هم بعد از آتش سوزی عظیم رم، مسیحیان را مصلوب و بر صلیب به آتش کشید. چنان که گفتیم مصلوب شدگان را دفن نمی‌کردند. چون آنها را شایسته رستاخیز بعد از مرگ نمی‌دانستند. هدف این بود که مصلوبان یا کسانی که از صخره به پایین پرت می‌شدند از بین بروند و اثری از آنها باقی نماند.

مصلوب کردن روش بسیار تحقیرآمیز اعدام محسوب می‌شد و بیشتر برای اعدام بردگان، راهزنان و گلادیاتورهای بی نام و نشان و مجرمانی به کار گرفته می‌شد که شهروند روم نبودند. سیسرون نویسنده و خطیب رومی می‌نویسد: "در شان یک رومی نیست که در مراسم به صلیب کشیدن شرکت کند."

میدان مخصوص تصلیب در روم باستان که امروزه به آن دروازه "سن لاورنتینوس" می‌گویند، در آن زمان‌ها پر از اسکلت و استخوان انسان بود. سگ‌های ولگرد و سایر وحوش آنجا پرسه می‌زدند و بوی گند جنازه هامشام را آزار می داد. "شهروندان شریف" پای خود را در این محوطه وحشتزا و متعفن نمی‌گذاشتند.

نکته قابل توجه این است که مصلوب کردن خاص مردان بود و زنان را مصلوب نمی‌کردند.

کنستانتین (امپراطور روم) در سال 320 میلادی این شیوه اعدام را ممنوع کرد. علت این بود که او خود به مسیحیت گرویده و نزد او صلیب که با آن مسیح را مصلوب کردند، تقدس یافته بود.

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

نوشته شده توسط ..........................

 

 

نوشته شده توسط ..........................

این پنهان کاری تا کی می خواهد در بخش مسیحی بلاگفا ادامه یابد!؟

این پنهان کاری در وبلاگ های هر دو گروه مسیحی و منتقد مسیحیت وجود دارد

و آنهایی هم که اسم دارند اسم واقعی خودشان نیست

بنده منظورم خودم هم هستم

برداشت نادرست نشود

 

 



منبع این نوشته
برچسب ها : پنهان کاری ,
اشتراک گذاری مطلب

چرا اینهمه از رهبران مسیحی رسوا شده اند؟

 

چرا اینهمه از رهبران مسیحی رسوا شده اند؟

 

نخست، مهم است توجه داشته باشید که واژه «اینهمه» وصف صحیحی نیست. ممکن است این طور به نظر رسد که بسیاری از رهبران مسیحی رسوا شده اند، اما این به خاطر حجم توجه زیادی است که به این گونه رسوایی ها شده است. هزاران رهبر، شبان، پروفسور، مسیونر، نویسنده و مبشر مسیحی انجیلی وجود دارد که در هیچ چیز «رسوایی آوری» شریک نشده اند. اکثریت وسیع رهبران مسیحی انجیلی، مردان و زنانی هستند که خدا را دوست دارند و به همسر و خانواده شان وفادار هستند و در کارهایشان با بیشترین صداقت و درستی عمل می کنند. شکست و قصور تعدای اندک نباید برای حمله به کل استفاده شود.

با وجود این گفته، این مشکل کماکان وجود دارد که گاهی اوقات رسواییها در میان افرادیکه ادعا می کنند مسیحیان انجیلی هستند اتفاق می افتد. رهبران مسیحی برجسته به خاطر زناکاری یا فاحشگی افشا شده اند. برخی از مسیحیان انجیلی محکوم به کلاهبرداری مالیاتی و دیگر خلافکاریهای مالی شده اند. چرا چنین چیزی اتفاق می افتد؟ دست کم سه توضیح عمده وجود دارد: 1

) برخی از آنانیکه ادعا می کنند مسیحیان انجیلی هستند، شارلاتانهایی بی ایمان هستند.

 2) برخی از رهبران مسیحی انجیلی اجازه می دهند که جایگاهشان به تکبر کشیده شود، و

 3) شیطان و ارواح پلیدش رهبران مسیحی را شدیدتر وسوسه و حمله می کند چرا که می دانند یک رهبر که به رسوایی کشیده شود می تواند نتایج مخربی چه بر مسیحیان و چه بر غیر مسیحیان داشته باشد.

1) برخی از «مسیحیان انجیلی» که گرفتار رسوایی می شوند، شارلاتان و انبیای دروغین هستند. عیسی هشدار می دهد که «از پيامبران دروغين بر‌‌حذر باشيد. آنان در لباس گوسفندان نزد شما مي‌آيند، امّا در باطن گرگان درّنده‌اند... بنابراين، آنان را از ثمراتشان خواهيد شناخت» (متی 15:7-20). انبیای دروغین وانمود می کنند که زنان و مردانی خداشناس هستند و طوری ظاهر می شوند که گویی رهبران انجیلی هستند. اما سرانجام «میوه» شان (رسوایی) آشکار می کند که آنان بر خلاف چیزی هستند که ادعا می کنند. آنان از نمونه شیطان را پیروی می کنند، «و اين عجيب نيست، زيرا شيطان نيز خود را به شکل فرشته نور درمي‌آورد؛ پس تعجبي ندارد که خادمانش نيز خود را به خادمان طريق پارسايي همانند سازند. سرانجامِ اينان فراخور کارهايشان خواهد بود» (دوم قرنتیان 14:11-15).

 2) کتاب مقدس روشن می کند که «غرور پیشروِ نابودی است، و دل متکبر پیشروِ لغزش» (امثال 18:16). یعقوب 6:4 به ما یادآور می شود که «خدا در برابر متکبّران مي‌ايستد، امّا فروتنان را فيض مي‌بخشد». کتاب مقدس مکرراً بر علیه غرور هشدار می دهد. بسیاری از رهبران مسیحی خدمتشان را در روحیه فروتنی و توکل به خدا آغاز می کنند، اما وقتی که خدمتشان رشد پیدا کرد و کامیاب شد، وسوسه می شوند که مقداری از این جلال را برای خود بگیرند. برخی از رهبران مسیحی انجیلی، در حالیکه پیش خدا چاپلوسی می کنند، در عمل تلاش می کنند که خدمت روحانی شان را با قوت و حکمت خودشان بنا و اداره کنند. این نوع غرور به یک سقوط خواهد انجامید. خدا از طریق هوشع نبی هشدار داد، «وقتی آنان را چراندم، سیر شدند، و چون سیر شدند در دل خویش مغرور گشتند و از این رو مرا از یاد بردند» (هوشع 6:13).

 3) شیطان می داند که با برانگیختن یک رهبر مسیحی انجیلی به یک رسوایی، می تواند تاثیر قوی ای بگذارد. درست همانطور که زنای داود پادشاه با بت شبع و قتل سازماندهی شده ی اوریا آسیب بزرگی بر خانواده داود و تمام قوم اسراییل وارد آورد، به همین منوال کلیسا یا خدمت، با سقوط اخلاقی رهبرش، آسیب جدی می بیند یا نابود می شود. بسیاری از مسیحیان، وقتی می بینند که یک رهبر سقوط می کند، ایمانشان تضعیف می شود. غیر مسیحیان از شکست رهبران «مسیحی» به عنوان دلیلی بر رد مسیحیت استفاده می کنند. شیطان و ارواح پلیدش این را می دانند و از این رو بیشتر حمله هایش را به جایگاههای رهبری وارد می آورند. کتاب مقدس به همه ما هشدار می دهد که «خويشتندار و مراقب باشيد، زيرا دشمن شما ابليس همچون شيري غرّان در گردش است و کسي را مي‌جويد تا ببلعد» (اول پطرس 8:5).

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

مراقبه در خیابانهای نیویورک

مراقبه در خیابانهای نیویورک

موسسه گفتگوی ادیان

 

.

"اشراق بودایی" یکی از سازمانهای غیر انتفاعی بودایی در آمریکاست که با هدف دست یابی به آموزه اصلی دین بودا فعالیت میکند. این موسسه هدف خود را آموزش فنون مدیتیشن به مردم کوچه و خیابان تعریف کرده است، و اکنون با به راه انداختن کمپینی در نیویورک از مردم دعوت کرده است تا در خیابانها شلوغ و یا در ایستگاه های مترو متوقف شوند و در شلوغی و ازدحام شهر به تمرینهای مدیتیشن بپردازند. رئیس این نهاد بودایی میگوید مردم گمان میکنند برای آرامش ذهنی و فراغت از زندگی شلوغ باید به طبیعت و مکانهای دورافتاده در اعماق جنگل یا بیابان پناه برد. اما واقعیت این است که سرچشمه آرامش درون انسان است و حتی در دل شلوغی شهرهای بزرگ نیز میتوان به آن دست یافت.

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

آیا یک مسیحی باید ورزش کند؟

آیا یک مسیحی باید ورزش کند؟

 

مثل خیلی چیزهای دیگر در زندگی، در مورد ورزش کردن یا نکردن هم گاهی زیاده روی می شود. بعضی از مردم تمام تمرکزشان را بر روی مسائل روحانی می گذارند، تا جائیکه از سلامتی جسمشان غافل می مانند. بعضی دیگر تمرکز زیادی بر روی شکل و فرم بدنشان گذاشته، از رشد و بلوغ روحانی غافل می شوند. هیچکدام از اینها تعادل کتاب مقدسی نیست. اول تیموتاوس 4: 8 به ما می گوید "ریاضت بدنی اندک فایده دارد لیکن دینداری برای همه چیز مفید است که وعدة زندگی حال و آینده را دارد." توجه کنید که این آیه احتیاج برای ورزش را رد نمی کند، بلکه می گوید ورزش با ارزش است، اما تقدم ورزش را بطور صحیحی بیان کرده می گوید که دین داری ارزش بیشتری دارد. پولس رسول هم در اول قرنتیان 9: 24-27 به تربیت بدنی اشاره می کند و از آن برای بیان حقایق روحانی استفاده می نماید. او زندگی مسیحی را به یک مسابقة دو تشبیه می کند که ما آنرا می دویم تا برندة جایزه شویم. اما جایزه ای که ما بدنبال آن هستیم تاج ابدیست که از بین نمی رود. در 2 تیموتاوس 2: 5، پولس رسول می گوید "و اگر کسی نیز پهلوانی کند تاج را به او نمی دهند اگر به قانون پهلوانی نکرده باشد." پولس دوباره در 2 تیموتاوس 4: 7 مثال یک ورزشکار را استفاده می کند "بجنگ نیکو جنگ کرده ام و دورة خود را بکمال رسانیده ایمانرا محفوظ داشته ام." در حالیکه تمرکز این آیات بر روی تمرین بدنی نیست، اینکه پولس از کلمات ورزشی استفاده می کند تا حقایق روحانی را به ما درس بدهد، نشاندهندة این است که پولس دیدی مثبت نسبت به تمرینات بدنی، و حتی مسابقات دارد. ما موجوداتی جسمانی و روحانی هستیم. درحالیکه قسمت روحانی وجود ما، بر اساس کتاب مقدس، مهمتر است، اما ما نباید هیچ جنبه ای از سلامتیمان را نه جسمانی و نه روحانی ندیده بگیریم.

مسلما، هیچ اشکالی با ورزش کردن مسیحیان نیست. در واقع، کتاب مقدس واضحا می گوید که ما باید از بدنمان بخوبی مواظبت کنیم (1 قرنتیان 6: 19-20). در ضمن، کتاب مقدس، به ما دربارة چیزهای بیهوده هشدار می دهد (1 سموئیل 16: 7، امثال 31: 30، 1 پطرس 3: 3-4). هدف ما از ورزش کردن نباید پرورش بدن بمنظور جلب توجه و تمجید دیگران باشد، بلکه هدف از ورزش باید بالابردن سلامتی بوده تا انرژی ما زیادتر شده آنرا برای اهداف روحانیمان بکار ببریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

مسیحیت ، روشی مبتنی بر خلاف جریان اصلی

مسیحیت ، روشی مبتنی بر خلاف جریان اصلی

گارگین فتائی

.

منظور از جریان اصلی  در واقع تفکر و عرف و قانون حاکم است و اینکه گفته شد مسیحیت  خلاف جریان اصلی است یعنی خلاف تفکر و جریان و حاکمیت و قوانین جامعه است .

برای همین است که وقتی شما به مسیحیت نظری بی افکنید و همچنین زندگی مسیحیان واقعی را بررسی کنید متوجه خواهید شد که آنها خواسته یا ناخواسته خلاف جهت حرکت کرده اند و وقتی شما خود وارد این دنیا می شوید خودتان هم به این نتیجه خواهید رسید  حال علت این امر چیست.

قبل از توضیح بحث شاید لازم باشد بگویم که من اینجا درصدد یافتن و کاوش در مورد علت و  چرائی خلاف جهت و جریان بودن مسیحیت هستم و هدف من تبلیغ یا تبشیر مسیحیت به شخص یا اشخاصی نیست.

مسیح خود گفته که حکومت من این جهانی نیست و همواره  به ایمان داران مسیحی می گویند که شما  در این جهان زندگی می کنید اما از این جهان نیستید .

نمونه دیگر زمانی است که شخصی به مسیح می گوید پدرم مرده است اجازت دهید بروم او را دفع کنم بعد پیروی شما می کنم که او گفت بگزار مرده ها مرده ها را دفع کنند در اصل از دید مسیح کسی که این جهانی و دنیوی است شخصی مرده است و شخص باید آن جهانی باشد نا زنده گردد .

اما اصلی ترین علت خلاف جهت اصلی بودن مسیحیت نه در دنیوی نبودنش  بلکه در اصلی است  که در علم حقوق معروف است به اصل  برائت و اختلاف  اساسی مسیحیت با سایر روشها ،  مکاتب ، حکومتها و ادیان و مذاهب بر سر همین اصل است .

در مکاتب معروف و همچنین تمامی ادیان و مذاهب  اصلی هست موسوم به اصل برائت یا بی گناهی که چون مبتنی بر جریان اصلی و در جهت موافق دنیا است لذا  مورد پذیرش علم حقوق و سیستم قضایی تمامی ممالک دنیا هم قرار گرفته از جمله ایران که در قانون مجازات اسلامی آن قید شده است .

بر اساس این اصل ، اصل بر بی گناهی انسانها است مگر اینکه خلافش ثابت شود یعنی اصل بر این است که همه بی گناه هستند و کسی مجرم و مقصر و گناه کار نیست و اگر کسی مدعی است که شخصی گناه کار است این اوست که باید جرم طرف را ثابت کند چون بی گناهی اصل و گناه کاری خلاف اصل است .

اما در مسیحیت درست ماجرا برعکس است

در مسیحیت اصل بر گناه کاری انسانهاست مگر اینکه خلافش ثابت شود یعنی اصل بر این است که انسان از همان بدو آفرینش گناه کار بوده است  و این گناه  بر می گردد به گناه آدم و حوا و نافرمانی او که به نسلهای بعدی بشر منتتقل شده است .

در واقع در مسیحیت نه تنها اصل بر گناه کاری است بلکه اصل بر انتقال این گناه از طریق ژنتیک و ارث به نسلهای بعدی است .

خوب حالا چگونه کسی می تواند خلاف این اصل عمل کند مسیحیت حواب می دهد که با ایمان به مسیح وکار وی بر صلیب  این اصل بی گناهی به خلاف اصل تبدیل می شود  و البته  همه می دانیم که ماهیت مسیح در مسیحیت فعلی و الهیات  مسیحی با آنچه که سایر ادیان در باره او می گویند متفاوت است بدین معنی که درمسیحیت مسیح  خدا در قالب انسان است که به زمین آمده تا این اصل  گناه کاری  را به خلاف اصل یعنی بی گناهی تبدیل کند و چون خود انسان نمی تاواند وسیله بی گناهی خودش باشد لذا نیاز برای این کار به وجودی فرا انسانی است  .

بنابراین در سایر مذاهب و روشها و مکاتب همه بی گناهند    مگر اینکه خلاف آن ثابت شود یعنی ثابت  شود که این فرد از قوانین و شریعت و احکام  تخطی کرده و این شریعت و احکام وقوانین از پیش نوشته شده و تکلیف همه معلوم شده است.

اما در مسیحیت اصل بر گناه کاری است برای همین گفته شده قوانین و شریعت از پیش تعیین شده نتوانستند جلوی گناه کاری آدم را بگیرند مگر اینکه خلافش ثابت شود یعنی بی گناهی انسان ثابت شود و این بی گناهی از طریق ایمان به مسیح و فیض  حاصل میشود .

در واقع فرق مسیحیت با سایر ادیان را می توان این طوری هم  توجیه کرد که سایر ادیان و مکاتب از طرثق احکام از پیش تعیین شده قبل از عمل انسانی   بر انسان حکومت و نظارت دارند اما  کار مسیحیت  در  اصل بعد از عمل انسان شروع می شود .   برای همین است که احکام و شریعت بیشتر جنبه تنبیهی دارند اما مسیحیت جنبه بخشش و فیض

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

راهپیمایی اربعین

راهپیمایی اربعین

 

اتحاد شیعه، سنی و مسیحی

در پیاده روی اربعین حسینی

 

 

 

 راهپیمایی اربعین، سالیانی‌ دراز جزء مهم‌ترین مناسک مذهبی شیعیان عراق بوده است و مدتی است که ایرانیان نیز به این قافله پیوسته‌اند و به آن اهتمام می‌ورزند. راهپیمایی اربعین، مانند حج و نماز جماعت و دیگر مناسک دینی که گروهی و دسته‌جمعی برگزار می‌شود، هویت‌بخش و نیز سرشار از لذت‌های معنوی است. بسیاری از راهپیمایان اربعین، در هنگام پیمودن این راه طولانی که اکنون رسما جزء مناسک مذهبی تلقی می‌شود، لذتی خاص را تجربه می‌کنند که در عبادت‌های فردی غایب است. همچنین هویت و روحیه‌ای که این مراسم به شیعیان می‌دهد و تا حد بسیاریْ نقیصۀ «در اقلیت بودن» را جبران می‌کند، اهتمام فراوان شیعیان را به این راهپیمایی کم‌نظیر برانگیخته است. عشق به امام حسین(ع) و انگیزه‌های معنوی و اخروی، بخشی از ماجرا است؛ بخش دیگر، تأثیر این مراسم میلیونی و رسانه‌پسند بر هویت شیعه در جهان امروز و در منطقۀ خاورمیانه است.

دربارۀ مبانی عقیدتی و جایگاه دینی این مراسم پرشور، جداگانه باید سخن گفت. در عین حال باید به برخی پیامدهای ناخواستۀ آن نیز توجه کرد. راهپیمایی اربعین، خواسته یا ناخواسته، رقبای شیعه را نیز در منطقه به انواعی دیگر از اظهار وجود وامی‌دارد. منطقۀ آشوب‌زدۀ ما به‌شدت گرفتار نزاع‌های مذهبی است و بخشی از کسانی که به اردوگاه داعش می‌پیوندند، انگیزه‌ای جز مقابله با گسترش تشیع در کشورشان ندارند. بنابراین شیعیان نیز تا می‌توانند باید از تبدیل راهپیمایی اربعین به لشکرکشی فرقه‌ای جلوگیری کنند. اکنون گروه‌هایی از اهل تسنن به بهانۀ مبارزه با غلو و شرک، تشیع را آماج نقد و حمله‌های رسانه‌ای و حتی فیزیکی کرده‌اند و برخی از طرفداران تشیع نیز به بهانۀ مبارزه با وهابیت و دفاع از اهل بیت(ع)، شبانه‌روز مشغول نقد اهل سنت‌اند. این شیوه، بر مشکلات و معضلات جهان اسلام افزوده و حل ساده‌ترین مسائل اجتماعی مسلمانان را دور از دسترس کرده است. برای آنکه راهپیمایی اربعین از این گونه آسیب‌ها مصمون باشد، بهتر است تا می‌توانیم در این راه طولانی، شعار وحدت و مهرورزی با همۀ مسلمانان جهان را سر دهیم و صلح و برادری با آنان را اظهار و اعلان کنیم. نیز تا می‌توان باید از جنبه‌های سلبی این گردهمایی بزرگ کاست و بر وجوه ایجابی آن، مانند ضرورت همدلی با جامعۀ جهانی برای حل مسائل انسان معاصر افزود. مثلا می‌توان هر سال شعارهایی مانند «حفظ محیط زیست» یا «صلح بهتر از جنگ است» یا «اسلام، دین رحمت است نه آیین خشونت» يا «ايمان، ضامن سعادت انسان» به حواشی راهپیمایی اضافه کرد تا چهرۀ جهانی و رحمانی مذهب اهل بیت(ع) نمایان‌تر شود.

 

رضا بابایی

اربعین حسینی

 

                       

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

فرشته هلاک کننده کیست؟

فرشته هلاک کننده کیست؟

 

فرشته هلاک کننده مسئول گرفتن جانها و تنبیه دشمنان خداوند بر اساس قضاوت الهی خداوند می‌باشد. نام این فرشته در قسمتهای مختلف کتاب مقدس، هم در عهد جدید و هم در عهد قدیم، آورده شده است.

۱- زمانی که قوم اسرائیل در سرزمین مصر بودند، فرشته هلاک کننده از مصر عبور کرده و پسران ارشد مصریان را هلاک می‌کند.

۲- در کتاب ایوب فرشته هلاک کننده، جان انسان را می‌گیرد.

۳- پولس در نامه اول به قرنتیان به فرشته هلاک کننده، زمانی که قوم اسرائیل در زمان خروج مورد تنبیه خداوند بر اثر اعمالشان قرار گرفتند اشاره می‌کند.

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

داوری

داوری

در کتاب مقدّس‏ به سه نوع داوری متفاوت اشاره شده است.

نخستین داوری مربوط به قضاوت انسانها بر علیه یکدیگر است. عیسی می‏گوید که ما نباید دیگران را مورد قضاوت و داوری قرار دهیم (متی ۷: ۱-۲). داوری انسان هرگز نمی‏تواند کاملا درست باشد، زیرا هیچ انسانی هرگز نمی‏تواند تمامی حقایق را درباره انسان دیگری بداند. فقط این خداوند است که همه چیز را درباره هر شخصی می‏داند. از اینرو فقط خداوند قادر به قضاوت حقیقی و منصفانه است.

دومین نوع داوری که در کتاب مقدّس‏ ذکر شده است مجازاتی است که خداوند بر بدکاران نازل می‏کند. این مجازات هم شامل ایمانداران و هم شامل غیر ایمانداران می‏شود (اول قرنتیان ۱۱: ۲۹-۳۴). هدف از این نوع داوری باز گرداندن گناهکاران بسوی خداوند و اصلاح و تطهیر زندگی انسان است.

سومین نوع داوری که در کتاب مقدّس‏ ذکر شده، داوری نهایی خداوند است که در پایان دنیا رخ خواهد داد. خداوند اقتدار داوری نهایی بر نوع بشر را به عیسی مسیح واگذار کرده است (یوحنا ۵: ۲۲). هر کسی باید در حضور تخت داوری مسیح بایستد (دوم قرنتیان ۵: ۱۰). داوری مسیح فارغ از هرگونه تبعیض و جانبداری خواهد بود. داوری وی در آن روز همانند قضاوت انسانها در این دنیا نیست؛ داوری نهایی کاملا منصفانه و عادلانه خواهد بود.

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

کوهنوردانی که قصد تسخیر قلة یک کوه را دارند

کوهنوردانی که قصد تسخیر قلة یک کوه را دارند

مصطفی ملکیان

کانال آشنایی با ادیان

.

به اعتقاد من پیروان ادیان مختلف مثل یهودیت، مسیحیت و اسلام و یا هندو و بودایی کوهنوردانی هستند که قصد تسخیر قلة یک کوه را دارند. یعنی وقتی هنوز روی سطح زمین واقع‌اند، ممکن است فاصله زیادی با هم داشته باشند، اما اگر دو شرط برای همه کوهنوردان به وجود آید، یعنی اولاً همه قصد تسخیر قلة واحدی را داشته باشند و ثانیاً این قصد را عملی کنند، آن وقت هر چه بالاتر بروند، خواه نا‌خواه فاصله‌شان از هم کمتر می‌شود و تا وقتی به قله برسند، فاصله صفر می‌شود. پیروان ادیان نیز همین طورند و تا در قلمرو فقه هستند بیشترین فاصله‌ها را با هم دارند. ولی وقتی وارد قلمرو اخلاقیات دین می‌شوند، فاصله‌ها کمتر می‌شود. وقتی وارد قلمرو اعتقادات می‌شوند، باز هم کمتر می‌شود و وقتی وارد قلمرو تجربه دینی بشوند که قله این کوه است، فاصله‌ها به صفر می‌رسد. اما چون بیشتر مردم در مرتبه فقه می‌مانند و اگر خیلی همت کنند به مرحله اخلاقیات می‌رسند، می‌بینیم فاصله‌ها زیاد است. ولی همانطور که گفتم وقتی به مرحله تجربه دینی رسیدند فاصله‌ها صفر می‌شود. اینجاست که ابن عربی، مولانا و عطار مسلمان کنار کسانی مثل مایستراکهارت و رویس بروک و زوزو در مسیحیت و شانکارا و رامانینجا در آئین هندو می‌نشینند. من شکی ندارم که اگر ما با صداقت و جدیت به دین مذهب خود ملتزم شویم و عملاً تا انتها برویم، بی‌شک به یک جا می‌رسیم. در این صورت وحدت فرهنگی حاصل می‌شود و به عبارت دیگر اگر پیروان همه ادیان و مذاهب معنویت مذهب خود را جدی بگیرند، بی‌شک در جامعه به لحاظ فرهنگی همسو‌یی پدید می‌آید، فرهنگ واحد جهانی در صورتی پدید می‌آید که یک فرهنگ واحد معنوی باشد و آرزوی هر انسان معنوی این است که به آنجا برسد، هر چند ما باید آرزو‌هایمان را با واقع بینی منطبق کنیم و فکر نکنیم این آرزو به زودی تحقق‌پذیر است.

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تو هیچ کاری نکردی !

تو هیچ کاری نکردی !

گارگین فتائی

.

کسانی که خداپرست هستند اعم از اینکه پیرو کدام دین باشند می دانند و معتقدند که انسان هر چه دارد از اوست و بدون خالق هستی دنیا بی معناست .

اما طرز فکری هم وجود دارد که به نظر من اگر از حد اعتدال خارج شود باعث بروز انواع مشکلات روحی برای انسان خواهد شد .

در روان شناسی ما می آموزیم که انسان باید خودش باشد و از دیگران هر چیزی را صرفاً تقلید نکند و خودش هم صاحب نظر و ایده بوده و فکر خلاق داشته باشد و می گویند اینها رو که گفتی درست حالا خودت چی تو چنته داری ؟ خودت باش !

در میان عده ای این طرز تفکر وجود دارد که وقتی شخصی می گوید که خودش با اراده و پشت کار خودش به موفقیت رسیده و یا اینکه وقتی کسی اختراعی انجام می دهد و یا یک اثر هنری با ارزش نظیر نقاشی و یا فیلم و یا یک اثر ادبی خلق می کند می گویند این کار تو نبوده هر کاری کردی خداوند برات انجام داده و تو هیچ کاری نکردی ! .

درست است که انسان بدون خدا زنده نخواهد بود ولی این هم درست نیست که با گفتن چنین حرفی ارزش کار آن انسان را نادیده بیانگاریم و در واقع این شخص نوعی حس حقارت و بی ارزشی برایش ایجاد شود .

خداوند برای انسان ارزش فراوانی قائل شده است در کتاب مقدس می خوانیم که خدا انسان را شبیه خود آفرید که منظور،  شباهت معنوی است و در قرآن و اسلام هم می خوانیم که انسان خلیفه الل و جانشین خدا روی زمین  است .

بنابراین خداوند هیچ گاه کار آن انسان را بی ارزش فرض نمی کند زیرا اگر این طوری بود

1:  چرا همان کار را انسانهای دیگر نتوانسته اند انجام دهند ؟

2: تبعاً خدا می خواهد بندگانش به سمت او بیایند نه اینکه با گفتن چنین حرفی باعث تحقیر و دوری آنها از وی گردند .

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

بخش مسیحی یا انتقاد از مسیحیت!؟

بخش مسیحی یا انتقاد از مسیحیت!؟

معتدل

.

دیروز داشتم پیوندهای وبلاگم را نگاه می کردم متوجه شدم مثل همیشه تعدادی از وبلاگهایی که قبلاً فعال بودند مسدود شدند .

این امر در بخش مسیحی بلاگفا تبدیل به امری بسیار طبیعی شده و هر چند اصل بر برائت است اما در بخش مسیحی اصل بر مجرمیت گذاشته شده برای همین  مسدود کردن اصل است و ادامه فعالیت  وبلاگها استثنا

1: اگر به قول دوستان منتقد یک سری از وبلاگهای مسیحی به شخصیت های اسلامی توهین می کنند و همچنین به اصول اساسی اسلام احترام  نمی گزارند و این بهانه موجهی برای مسدود شدن است و همچنین وبلاگهایی که آشکارا  اعلام می کنند هدفشان بشارت مسیحیت است و اسلام با تبلیغ سایر ادیان به مسلمانان مخالف است  باز حرفی قابل توئجیه است البته  نه کاملا بلکه بر حسب شرائط حاکم بر آن مملکت.

اما وقتی پا از این حد فراتر رود دیگر امری قابل توجیه نیست و گویا دست اندر کاران فیلترینگ و مسدود سازی کل مسیحیت را بدون توجه به تبشیری بودن یا توهینی بودن آن هدف مسدود سازی قرار  داده اند آن هم درست در زمانی که شبکه های اجتماعی چنان فعالیت گسترده ای دارند که وبلاگ نویسی گویا دارد نفسهای آخر خود را می کشد  و به جای اینکه کاری کنند که وبلاگ نویسی رونق بگیرد ضربات مهلک تری برای نابودی کامل آن  وارد می کنند

وبلاگ بازشناسی مسحیحیت یکی از این وبلاگهای بی آزار بود که هدفش تنها بیان تاریخ مسیحیت بود و بنده شخصاً گمان می کردم هر وبلاگی مسدود شود این وبلاگ مسدود نخواهد شد اما  اشتباه فکر می کردم . همچنین است وبلاگ هایی که تنها ایه ای از کتاب مقدس یا حرفی از انجیل را می آورند.

2: وقتی نتوان حخی حرفی از انجیل و مسیح از ترس مسدود شدن نوشت پس گداشتن اسم این بخش به نام بخش مسیحی چه لزوم و توجیهی دارد من فکر می کنم بهتر است نام آن را انتقاد از مسیحیت  نامید زیرا در آن وبلاگهای منتقد جولان می دهند و در درجه اول آنها هستند که سالها به فعالیت خود ادامه می دهند طوری که خیلیها مسیحیت را همان چیزهایی می دانند که این وبلاگها ارائه می دهند  و شاید نمی دانند این وبلاگها تنها از مسیحیت انتقاد می کنند البته در مودب ترین حالت آن وگر نه آنها هم دست کمی از برخی از وبلاگ های موهن مسیحی ندارند از جمله حملات مختلف و کوبیدن شخصیتهای مقدس مسیحی و البته در نهایت می گویند حرف من نیست در فلان آیه  انجیل خود شما نوشته جالب است چرا ما خود متوجه نشدیم اینها آمدند ما را متوجه کردند از بس ما خنگ بودیم و اینها فاضل. و البته آنها هم ناراحتند از اینکه چرا  بلاگفا بخش مسیحی دارد تا مسیحیان بیایند و وبلاگ درست کنند گوئی وبلاگ نویسی  در مورد ادیان نتها حق اینهاست نه پیروان سایر ادیان 

حالا خوب است اینها  مالک کل اینترنت جهانی نیستند وگر نه معلوم نبود چه بلایی بر سر  پیجها و سایتها و وبلاگهای افرادی می آمد که با آنها هم عقیده و هم آئین نیستند .

3: وقتی کسی معتقد است دینش کامل است و در برابر هر دین و آئینی پاسخی دارد که برتری و خوب بودن آن را تضمین می کند دیگر چرا باید از چند وبلاگ مسیحی ولو تبشیری و ولو اینکه به شخصیتی توهین کند  بترسد  یا نگران باشد .

اگر گفته شود چون اینها مسلمانها را اغفال می کنند در این صورت باید گفت مگر چند نفر از آنها را اغفال می کند که   شدیدترین راه یعنی مسدود سازی   را انتخاب می کنید  .

دین اسلام دینی است که برای هر مساله ای و پرسشی پاسخی دارد و بنابراین نیازی به این همه مسدود سازی ندارد اگر مسدود سازی تا این گستردگی باشد آنگاه این سوال مطرح می شود که لابد نتوانسته جلوی اغفال پیروان خود را بگیرد و این چیزی است که با مراجعه به انبوه مسدود سازیها  خواسته و یا نواخواسته  نتیجه می گیریم

4: در این بخش وبلاگهای مسیحی هر چند همه آنها اما به بهانه تبشیر وتبلیغ مسیحیت مسدود می شوند در حالی که خود بنده که مدتها در اروپا و آمریکا زندگی کرده ام از نزدیک شاهد این بوده ام که مسلمانها سایتها و پیج های خود را داشته و به راحتی به تبلیغ وتبشیر دین خود پرداخته و حتی عده ای را هم مسلمان می کنند یعنی امری که در ایران در مورد مسیحی کردن سملمانان جرم محسوب می شود  این چگونه است که به اصطلاح در بلاد کفر و شیطان یا مسیحیت منحرف مسلمانان تا حدی آزاد هستند که می توانند معتقدترین سایتها را درست کرده و برای خود موسسات تبلیغاتی و نه فقط تعلیمی درست کنند اما در   مملکت  حق و عدل  پیروان سایر ادیان  و عقئد نمی توانند؟

5: بر حسب تجربه متوجه شده ام که وبلاگ های مسیحی حتی اگر تبشیری هم نباشند وقتی مدیر آن مدت زیادی آن را رها رکده و به سراغش نیاید مسدود می شود گویا مسئولنی مسدود سازی   اصل را بر مسدودسازی وبلاگ مسیحی  می گزارند که صاحبش آن را رها کرده  اما وبلاگهای منتقد حتی اگر سالها مدیر آنهعا آن را رها کرده باشند  مسدود نمی شوند و به راحتی قابل دسترسی هستند .

 

کاش به جای مسدود کردن جوابی قانع کننده به آدم میدادند مسدود سازی یعنی  همان خفه کردن و داد زدن سر یک نفر برای خفه شدن و مانع از ادامه حرفش شدن در عرف و اصظلاح عامیانه  و در واقع روش داد زنی و چوب زنی بر سر آذمها ازبین نرفته تنها جا و نوعش عوض شده است .

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

مجسمه هاي بودا در باميان

مجسمه هاي بودا در باميان

 

 

در استان بامیان افغانستان 2 تندیس بزرگ از بودا در سال ۵۰۷میلادی (تندیس کوچک) و در سال ۵۵۴میلادی (تندیس بزرگ) ساخته شده‌اند

تندیس‌های عظیم بودا، در دل کوهی در استان بامیان افغانستان ساخته شدند و در کنار مجموعه‌ای از بناهای تاریخی در این محل برای زمانی طولانی از جاذبه‌های اصلی گردشگری در این کشور بودند. تندیس بزرگ با ارتفاع 53 متر صلصال نام داشت و تندیس کوچک‌تر با 35 ارتفاع شمامه نامیده می‌شد.

تندیس‌های بودا در بامیان، تا قبل از آنکه در زمان حاکمیت طالبان تخریب شوند، بزرگ‌ترین تندیس‌های بودا و بلندترین مجسمه‌های سنگی در جهان به شمار می‌آمدند.

این دو پیکره بزرگ بودا در دل صخره‌های کوهپایه‌های دره تاریخی بامیان در زمان امپراتوری کوشانیان، در سده‌های نخست تا پنجم میلادی، ساخته شدند.

طاق‌هایی که این پیکره ها را محافظت می‌کرد، با نقاشی‌های رنگی از صورت‌های مردان و زنان بودایی، در حالت‌های ویژه‌ای که هر کدام نمایانگر مفهوم خاصی بودند، زیبایی ویژه‌ای به این پیکره‌ها بخشیده بودند.

شیوه ویژه‌ای در داخل تپه‌های بامیان کنده شده‌اند و سقف بسیاری از آنها نقاشی شده است. دره بادیان

 با تمام بناهای تاریخی آن در سال ۲۰۰۳در فهرست میراث‌های جهانی ثبت شده است.

تندیس‌های بودای بامیان که بیش از هزار و پانصد سال سابقه تاریخی داشتند، 11 مارس سال ۲۰۰۱، علی رغم مخالفت شدید جامعه جهانی، در پی دو شبانه روز حمله متواتر و آتشباری سنگین گروه طالبان ویران شدند.

پیش از طالبان نیز، مجسمه‌های تاریخی بودا در بامیان افغانستان ضربه های فراوان دیده بود، چنگیز خان مغول در سال 1222، اورنگزیب در سال 1689 و عبدالرحمان خان در سال 1892 میلادی، هر کدام به نوبه خود برای تخریب این دو مجسمه تلاش کردند و بر پیکر آنها صدماتی وارد کردند؛ در جریان جنگ‌های داخلی مجاهدین افغان در آغاز دهه 90 میلادی نیز مجسمه های بودا، از آسیب مصون نماند.                                

 

 

                  

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دیدار پاپ فرانسیس با رئیس سازمان ارتباطات اسلامی

دیدار پاپ فرانسیس با رئیس سازمان ارتباطات اسلامی

.

http://www.jamaran.ir/fa/n151307/%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%B4%D8%B1/%D9%BE%D8%A7%D9%BE_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%A7_%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3_%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%88_%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA_%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1_%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85

.

پاپ فرانسیس در دیدار با رئیس سازمان فرهنگ ارتباطات اسلامی گفت

 

بافرهنگ ایران احساس قرابت فراوانی دارم. اقدام شما درجهت گفتگوی بین اسلام و مسیحیت تلاشی قابل تقدیر کرد .

 رهبر کاتولیک‌های جهان در دیدار با رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ایران در واتیکان گفت که برداشت بسیار خوبی از فرهنگ کشورمان دارد.

به گزارش جماران، "پاپ فرانسیس" رهبر کاتولیک های جهان بر تداوم گفتگو های بین اسلام و مسیحیت تاکید کرد.

پاپ فرانسیس در دیدار با ابوذر کمالی رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و جمعی از اندیشمندان دینی کشورمان که برای شرکت در دهمین دور گفتگوهای دوجانبه اسلام و مسیحیت در واتیکان به رم سفر کرده اند گفت: « من برداشت بسیار خوبی از فرهنگ کشور شما دارم. بسیار خوشحالم که شما را اینجا می بینم که در این گفتگو مهم بین ادیان شرکت کرده اید. حضور شما قابل تقدیر است».

در این دیدار کاردینال توران، رئیس شورای پاپی گفتگوی ادیان گزارشی را از نشست دهمین دور گفتگوهای دینی دو جانبه ایران و واتیکان که به همراه ابوذر ابراهیمی ریاست مشترک آن را بر عهده داشت ارائه کرد.

اندیشمندان ایرانی و واتیکانی امشب در بیانیه پایانی نشست دو روزه خود در واتیکان خشونت و استفاده ابزاری از دین را محکوم کردند.دیر است و ازشما میخواهم ما دعا کنید

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

انتشار سند جدید واتیکان درباره منع کشیش شدن همجنسگرایان

 

انتشار سند جدید واتیکان درباره منع کشیش شدن همجنسگرایان

 

واتیکان بار دیگر بر مواضع پیشین خود در مورد منع کشیش شدن همجنسگرایان و همچنین منع حضورآنها در حوزه های علمیه کاتولیک تاکید کرد.

کلیسا روز چهارشنبه سند مهمی با نام «هدیه ای از سوی حرفه قدیسین” به صورت آنلاین منتشرکرد و دستورالعملهای مربوط به کشیش شدن و قدیس شدن را اعلام کرد. در بخشی از این سند آمده است »افرادی که گرایشات همجنسگرایانه دارند اجازه ورود به حوزه های علمیه را ندارند و نمیتوانند به مقام کشیشی برسند.

 

در این سند آمده است” اگرچه کلیسا احترام عمیقی برای این افراد قائل است اما نمیتواند به آنها و یا کسانی که حامیان همجنس گرایان هستند اجازه دهد در مناصب کلیسایی وارد شوند”.

لحن این سند با مواضع پیشین پاپ فرانسیس بخصوص مصاحبه معروفش در هواپیما متفاوت بود. وی سال ۲۰۱۳در هواپیمای شخصی خود در پاسخ به سوال یک خبرنگار درباره کشیشان همجنسگرا گفته بود: من چه کسی هستم که بخواهم درباره یک همجنسگرا که با حسن نیت و اراده معطوف به خیر در جستجوی خداوند است قضاوت کنم.

 

موسسه گفتگوی ادیان

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

یک رستوران اسلامی در شهر "لندن" میزبان افراد بی خانمان این شهر در روز عید کریسمس خواهد بود.

یک رستوران اسلامی در شهر "لندن" میزبان افراد بی خانمان این شهر در روز عید کریسمس خواهد بود.

.

http://fa.abna24.com/service/europe/archive/2016/12/06/712433/story.html

 

.

مالک مسلمان این رستوران با اعلام این خبر، بنری را مقابل رستوران خود نصب کرده است و بر روی آن نوشته است: «در روز ۲۵دسامبر (روز عید کریسمس) ما با شما و در کنار خواهیم بود

صاحب این رستوران که «رستوران شیش» نام دارد، همچنین از ساکنان منطقه جنوب شرق لندن خواسته است تا این پیام را در شبکه های مجازی منتشر کنند و از این طریق افراد نیازمند و بی خانمان شهر لندن، از آن مطّلع شوند.

انتشار این خبر در فضای مجازی، واکنش های مثبتی را از طرف مخاطبان این شبکه ها به دنبال داشته است و هر کدام به شکلی این اقدام ابتکاری و اسلامی را تحسین و آن را نشانه یک مسلمان واقعی توصیف کردند.

مالک این رستوران اعلام کرد: «رستوران شیش» در روز کریسمس، به منظور پذیرایی از افراد بی خانمان، ساعت ۱۲ظهر و ساعت ۶شب درهای خود را باز خواهد گذاشت و با غذاهای اسلامی از میهمانان خود پذیرایی خواهد نمود.

 

 

 

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دین و خشونت و برداشت های متفاوت و تاثیر گذاری اجتماعی

دین و خشونت و برداشت های متفاوت و تاثیر گذاری اجتماعی 

.

http://www.alikonline.ir/fa/fa/news/political/item/2262-

افق-دین-و-خشونت-و-برداشت-های-متفاوت-و-تاثیر-گذاری-اجتماعی

.

آقای رئیس، حضار گرامی،

با سلام،

ضمن خوشامد گویی به حضرت جاثلیق آرام اول و هیئت همراه، آزادسازی شهر حلب را به تمامی این عزیزان و کلیه آزادمردان جهان بالاخص مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای تبریک عرض می کنم.

ازمنظر این حقیر، بزرگترین دستاورد اخلاقیات دینی در زندگی جمعی و مناسبات اجتماعی، تکوین شرایط بازدارندگی در مورد پدیده هایی همچون کفرگویی به مقدسات دینی، اهانت به مفاهیم انسانی، و تحقیر ارزش های ملی است و بزرگترین دستاورد عقلانیت در طول تاریخ بشر قانون است.

فقدان اخلاقیات و عقلانیت بستر مساعد برای خشونت سازمان یافته و انواع جنایات علیه بشر از قبیل نسل کشی، تروریسم، تبعیض و ترافیکینگ را مهیا می سازد.

یکی از کلاسیک ترین مثال های تاریخی در این خصوص، فضای بی قانونی گسترده در حکومت عثمانی و عدم وجود قوانین بین الملل بازدارنده است که نهایتا منجر به وقوع دست کم شش نسل کشی سیستماتیک علیه ارمنیان، یونانیان،‌ آشوریان،‌ کردها، ایزدی ها و علوی ها در امپراتوری عثمانی و جمهوری ترکیه ما بین سالهای 1915 الی 1939 گردید.

عدم وجود قوانین بین الملل بازدارنده بستر مناسب را برای نسل کشی های بعدی را نیز فراهم آورد از جمله نسل کشی یهودیان، کولی ها، لهستانی ها و چینی ها در خلال جنگ جهانی دوم. مثال دیگر استفاده از جنگ افزار اتمی علیه ژاپن توسط ایالات متحده آمریکا در اواخر جنگ جهانی دوم است. توهین گسترده در یک دوره تاریخی پنجاه ساله، شرایط را برای کشتار گسترده فلسطینیان در نوار غزه را به خوبی به وجود آورد.

استانداردهای دوگانه، که در واقع روشی نوین برای دور زدن قوانین بین الملل است، مهم ترین بستر حقوقی برای شکل گیری تروریسم مدرن است که در قالب گروه های تکفیری همانند داعش و جبهه النصره شکل گرفته و تحت لوای دین موجبات کشتار مردم عراق و سوریه، آشوریان و ارامنه مسیحی، شبعیان،‌ ایزدی ها،‌ علویان و حتی کردهای سنی را فراهم ساخته اند.

پس از پایان دوران جنگ سرد، به موازات روند برقراری «نظم نوین جهانی»، اشاعه ایدئولوژی خطرناک «پایان ایدئولوژی» و ترویج لیبرال دموکراسی به منزله ایدئولوژی غالب، ایده دیگری نیز بنام «برخورد تمدن ها» پا به عرصه مناسبات بین المللی گذاشت که وظیفه داشت تا مسائل لاینحل ملی، اجتماعی،‌ اقتصادی و فرهنگی بجا مانده از دوران جنگ سرد را تحت الشعاع خود قرار دهد. مسائل ملی، اجتماعی،‌ اقتصادی و فرهنگی که در گذشته، با بر چسب هایی نظیر «تحرکات چپ کمونیستی» از یک طرف و «جریانات راست بورژوایی» از سوی دیگر، همواره مورد سرکوب تبلیغاتی قرار گرفته و هیچگاه مشمول حل عادلانه نمی شدند، در شرایط جدید جهانی با جنگ جدیدی ملون به رنگ و لعاب ضددینی، مورد هجوم قرار گرفتند.

بدین سان تلاش می شد تا استقلال بوسنی هرزه گوین و حق تعیین سرنوشت کوزوو در میان هیاهوی تبلیغاتی «جنگ نوین صلیبی» به فراموشی سپرده شود.

تلاش می شد تا مسئله فلسطین از مبارزه آزادیبخش به «عملیات تروریستی مسلمانان علیه اسرائیل» تنزل یابد. حق تعیین سرنوشت ارمنیان قراباغ به عنوان «جنگ دینی میان مسیحی و مسلمان» قلمداد شده و تلاش می شد تا مبارزه این مردم در بن بست «جنگ دینی» محصور گردد. در مسئله آزادی ایرلند شمالی نیز زمینه هایی چینش شد تا ضدیت کاتولیک ها و پروتستان ها در محوریت موضوع قرار گیرد.

حال چرا ایران از چنین صحنه های خشن، پلید و کریه بین المللی و منطقه ای مبر است؟ ایران کشوری است که در آن حدود دو هزاز و پانصد سال پیش منشور کورش هخامنشی تدوین شده است و براساس آن به پیروان ادیان مختلف آزادی نیایش داده شده و در عین حال همبستگی آنان تضمین گردیده است1). ایران کشوری است که در آن به آموزه های قرآن، کتاب آسمانی مسلمین در مورد خاستگاه مشترک ادیان توحیدی و اصل عدم تفاوت ماهوی میان پیامبران الهی ارج فراوان نهاده شده است2). ایران کشوری است که مبانی اخلاقی و حکومتی علی ابن ابی طالب، از بزرگان اسلام در هزار و چهار صد سال پیش، که به عدل، انصا و تلرانس دینی مشهور است، را بخوبی فرا گرفته،‌ بروز (update) کرده و در روش های مملکت داری به آن وفادار مانده است3). ایران کشوری است که در فرهنگ پرقدمت آن آموزه های اخلاقی غنی با عناصر پررنگ انسان دوستی به وفور یافت می شوند. در یکی از مشهورترین اشعار سعدی4)، در هفتصد و پنجاه سال پیش، یعنی زمانی که بسیاری از اقوام در جهل و بربریت می زیستند، اصول همزیستی ملت ها و نوع دوستی با زیباترین صنعت ادبی بیان شده اند.

ایران کشوری است که اصول دموکراسی را با سنت ها و اعتقادات ملی و دینی خود در آمیخته است. بیش از صد سال پیش بستر تعامل و گفتگوهای میان فرهنگی در قانون اساسی ایران تبیین شده و تاکنون حفظ و اجرا می شود. اقلیت های دینی ایران، ارمنیان، زرتشتیان، کلیمیان و آشوریان براساس اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی، نه تنها در احوال شخصیه خود آزاد بوده و طبق موازین دینی خود در قبال آنها رفتار می کنند، بلکه نمایندگی های مجزا و مستقیم خود را در پارلمان کشور، یعنی مردمی ترین عرصه سیاسی کشور دارند.

بدینسان اخلاقیات و عقلانیت دینی، همواره دو باز وی قدرتمند برای ممانعت از خشونت و افراط گرایی بوده و خواهند بود.

در این خصوص مایلم سخنانم را با آموزه های دینی ام به پایان ببرم. در مفاهیم انجیلی آفریدگار «دوستدار عدالت» است و می خواهد به واسطه انسان های با تقوا و عاری از گناه، یعنی دارای عقلانیت و اخلاقیات والا، عدالت را بر ارض خاکی ساری و جاری سازد5).

1- در منشور کورش هخامنشی آمده است: «فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه های خود برگرداندم. خانه های ویران آنان را آباد کردم. همه ی مردم را به همبستگی فرا خواندم».

نک: http://shorehonar.mihanblog.com/extrapage/001

2- در آیه سوم سوره آل عمرانآمده است: «آن خدایی که قرآن را به راستی بر تو فرستاد که تصدیق کننده کتب آسمانی قبل از خود است و پیش از قرآن تورات و انجیل را فرستاد». در آیه 285 سوره بقره قرآن کریم نیز آمده است. «میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمی گذاریم...».

3- یکی از جالب ترین مبانی حکومتی علی ابن ابی طالب در نامه ای خطاب به مالک اشتر، فرمانروای مصر آمده است، که می گوید: «ای مالک، بدان که تو را به بلادی فرستاده ام که پیش از تو دولت ها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشم می نگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود می نگری و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها می گویی... خدا هر جباری را خوار کند و هر خودکامه ای را پست و بی مقدار سازد... باید که محبوب ترین کارها در نزد تو،‌کارهایی باشد که با میانه روی سازگارتر بود و با عدالت دم سازتر و خشنودی رعیت را در پی داشته باشد زیرا خشم توده های مردم، خشنودی نزدیکان را زیر پای بسپرد و حال آنکه، خشم نزدیکان اگر توده های مردم از تو خشنود باشند، ناچیز گردد».

نک: http://www.parsine.com/fa/news/20095

4- قطعه شهر مشهور سعدی و ترجمه انگلیسی آن به این شرح است

http://ya-ho.persianblog.ir

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی

5- مزامیر 12-2/58 (Psalam 58/2-12)

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

تبریک زادروز پیامبر اسلام

تبریک زادروز پیامبر اسلام

معتدل

.

رویه این وبلاگ بر خلاف  تفکر معمول  در بخش وبلاگهای مسیحی که عمدتاً مبتنی بر انحصار گرایی و مطلق گرایی دینی است  ، مبتنی بر احترام  به همه ادیان و مذاهب در کنار مسیحیت است .

در این وبلاگ از هیچ دینی خرده و ایراد گرفته نشده و  سعی هم نمی شود نشان داده شود که یک دین یا آئین برتر از سایرین است

برای همین برای من به عنوان مدیر وبلاگ شخصیتهای مقدس و مورد احترام هر دینی قابل ارج و ارزش هستند.

بر خلاف اسلام ستیزان که سعی دارند تصویر ناپسند از پیامبر اسلام ارائه بدهدند که البته همانند  بی خدایان  بر تعدادشان دارد  افزوده می شود  نظر شخص من این است کمه شخصی که در یک بیابان نظیر عربستان متولد شده و سوادی هم نداشته باشد و توانسته باشد  امتی بزرگ پدید آورد چنانکه امروزه ما شاهد آن هستیم و اینکه در پنج قاره پیرو  داشته و قلمرو  و وسعت آن از شرق آسیا تا غرب افریقاست تبعاً باید شخصیت بزرگی باشد .

او همچنین تعدادی از آداب ناپسند و مذموم در بین  اعراب جاهلی قبل از اسلام را هم از میان برد در عین اینکه برخی از آدب پسندیده را تائید کرد .

به هر حال اعراب  بعد از ایشان توانستند  به قلل رفیع  تمدن و فرهنگ برسند که قبل از وی حتی فکرش را هم نمی کردند البته درمیان ملتهای اسلامی ایرانیان نقش بسیار بزرگی در پیشبرد تمدن و فرهنگ اسلامی داشتند چنانکه از تعداد علما و دانشمندانی که در این راه عرضه کرده اند به  راحتی می توان این امر را در یافت.

 گفته می شود که پیامبر اسلام از نسل اسماعیل یعنی فرزند ارشد ابراهیم است و در کتاب مقدس هم آمده که خداوند به ابراهیم گفت که از نسل اسماعیل امتی بزرگ پدید خواهم آورد  

 

میلاد پیامبر اسلام را

به همه مسلمانان تبریک می گویم

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دوست منتقد ما

دوست منتقد ما

 

دوست منتقد ما در وبلاگ مسیحی سابق متنی را نوشته که بخش عمده آن انتقاد از خود بنده است

من هم بدون کم و کاست آن را می آورم

من هیچ مشکلی با کسی ندارم  منتهی زیاد میانه ای با انقتاد ندارم و این وبلاگ را در درجه اول کلاً برای نقد درست نکردم بلکه  هدف بیشتر  گذاشتن مطلب از ادیان مختلف و از جمبه مسیحیت  است و دوست دارم بیشتر حالت تحقیقی داشته باشد تا نقد و بحث و جدل

اما  در مورد مطالب یک سری از آنها از سایر وبلاگها و کانالهای تلگرامی است که خودم ذکر می کنم که آنها را از آنجا آورده ام و یک سری هم نوشته و ترجمه خود من است منتهی برخی از آنها را می نویسم ترجمه من هست وبرخی را ننوشتم و برخی هم جمع آوری من هستند

در این وبلاگ از هر دو نوع یافت می شود هم  از سایر سایتها و هم از خودم

حالا عین متن وی ۀورده می شود  که حالت جالب هم دارد و خودم از خواندن آن خندیدم چون حالت مفرح داشته و به سبک ادبی دوران سعدی نوشته شده است .

 

 

معتدل و منتقد!

.

http://answering.blogfa.com/post-17.aspx

.

  گویند که در روزگاران قدیم، سرویس تارنگاری بود، که نامش را بلاقفا نهادندی، و برخی گویند نامش بلاکفا بودی و برخی دیگر گویند نامش بلاگفا بودی و برخی گویند نامش بلاغفا بودی؛ و این بلاقفا را خاصیت این بودی که جماعت توانستندی در آن تارنگار شخصی ایجاد نمودندی و از مزایای آن بهره همی بردندی. گویند حاکم این سرویس، در حاکمیت مرکزی بلاقفا، امکان موضوعبندی به تارنگارها همی دادی و لیست موضوعات همی ساختی و یکی از این موضوعات، موضوع نصرانیت همی بودی. چون عیسویان اهل بشارت، چنین دیدند همی جذب بلاقفا شدندی و برای منحرف نمودن و به زعم خود هدایت نمودن امت اسلام به سوی نصرانیت در بلاقفا تارنگار ساختندی و له نصرانیت و علیه اسلام، از تارنگارهای کلانترشان که زیر بند ف بودندی، مطلب همی کپی-پیست کردندی و تلاش نمودندی که امت اسلام را با خدا و خداوندشان عیسای مسیح آشنا همی کنندی. از آن سوی دیگر، امت اسلام هم بیکار ننشسته و منتقدین مسلمان نقدها و پاسخهای کوبنده نوشتندی و مبشرین عیسویت را به سلاح عقلانیت، همی ضربه فنی کردندی و دولتمردان نیز تارنگارهای پردروغشان را چپ و راست، همی زیر بند ف بردی.

  و مبشرین عیسوی که دیدند از راه بحث و منطق راه به جای نبردندی، هر روز موجی براه انداختندی و تدبیری نمودندی و تغییر استراتژی همی دادندی. روزی ردیاب نامی آمدی و هر وبلاگی که عیسویت را نفی کند و لو اینکه مؤدبانه نقد کند و یا به بشارتهای انجیل به حضرت رسول پردازد، توهینگر نامیدی و روزی به نام و نشان منتقدین عیسویت، در وبلاگهای دیگران فحش نوشتندی تا آنها را تخریب کنندی، و روزی وبلاگ مشابه همی ساختندی و روزی داستانهای چاخان از ماجرای عیسوی شدنشان همی گفتندی که مشکلی برایشان پیش آمده بودی و هر چه به مقدسات اسلام متوسل شدندی رفع مشکل نگردیدی و تا به عیسی مسیح متوسل شدندی، مشکلشان زرتی برطرف گردیدی و این شدستی که اینها عیسوی شدندی، و به عقلشان نرسیدی که مگر عیسی از مقدسات اسلامی نیست و هوششان نکشیدی که مگر می شود تمامی شما به نحوی مشابه عیسوی شویدی؛ روزی دیگر الله را شیطان خواندنی و حضرت رسول را دشنام همی دادندی و روزی دیگر مطالب ملحدین را از تارنگارشان کش رفتی و به نام خودشان نشر همی دادندی. و جالب اینکه همگی مدعی بودندی که پیش از عیسویت، مسلمانی مؤمن و حزب اللهی بودندی و نماز شب همی خواندندی، و مسلمین را شک پیش آمد که نکند تمامی عیسویان مقطوع النسل هستندی که هر چه عیسوی می بینیم، مسلمانزاده می باشندی؟!

  این موجها آمدی و گذشتی تا اینکه مردی خروج کرد معتدل نام؛ و این معتدل همی گفتی که من نه مبشر را قبول دارم و نه منتقد را، نه آنکه عیسویت را نقد کند خوب است و آنکه اسلام را دشنام دهد، و همی گفتی من مرتد نیستمی و مسیحی زاده می باشم و چشم مسلمین را به بلاقری عیسوی که ادعای عیسیوی زادگی داشت، روشن نمودی، و مبشر و منتقد را انگشت حیرت به حلق بردی که اینیکی را کجای دلمان همی گذاریم! لذا اکثرهم راه بی اعتنایی پیش گرفته و هر چه این معتدل نگونبخت زور زدی، نه اینطرف راهش را کج نمودی و آن طرف کوتاه آمدی، ولی این معتدل از رو نرفتی و بیشتر همی زور زدی و تعداد رسالاتش را به چند صد همی رساندی.

  و این معتدل را معلوم نبودی که اعتدال دقیقا یعنی چه. رسم وی این بودی که هر وقت کسی نقدی کردی، یک ایرادی گرفتی و نقد معتدلانه در نوشتار او از نقد افراطی قابل تمیز نبودی، و او برخلاف روش انبیاء و اوصیاء که باطل را باطل همی نامیدندی، همی گفتی که برای دوستی و وفاق بین ادیان و جلوگیری از دلخوریها باید کل ادیان یکدیگر را نقد همی نکنندی، و خود شروع کردی مطلب از این مسلک و آن مسلک کپی همی کردندی و هر از گاهی به تارنگارهای موجود در موصوع نصرانیت گیر همی دادی که برخی از اینها اصلا ربطی به عیسیویت ندارند و در این لیست چه شکری همی خورندی، و هر گاه پرسشگری از او سؤال همی کردی، گفتی این تکنیک قدمای یونانی هستی که با سؤال و جواب پیاپی می خواهند ما را گیر بیندازند و سؤالشان جهتدار است و قصد دانستن، همی ندارند، و ندانستی که منتقدین عیسویت، رفرنس به منابع قطعی خودشان همی دهندی و نیاز به سؤال و جواب از ایشان ندارندی و آن روش مربوط به وقتی بوده استی که حکمای ادیان، به منابع یکدیگر دسترسی همی نداشتندی و اگر هم دسترسی داشتندی و ادعا می کردندی، ممکن همی بودی که حریف از جهل خلق استفاده همی نمودی و گفتی خیر اینگونه نیست. و این معتدل همی گفتی که منتقدین را کلامی جدید نیست و هر چه گویندی تکرار شبهات ملحدین و عیسویان قدیم است و حال آنکه هر روزی حکیمی از این سوی و ان سوی عالم، اندیشه ای جدید به ذهنش خطور همی کردی و مبحثی جدید همی گشودی و این معتدل چون خودش از این مباحث بی خبر بودی، گمان همی بردی که منتقدین نیز خبر ندارندی و همچون مبشرین کله هایشان بوی قرمه سبزی همی دهندی. و روزی دیگر ایراد گرفتی که چرا تارنگار مبشرین زیر بند ف برود ولی تارنگار منتقدین نرود، و انتظار همی داشتی که اندیشۀ سالم و اندیشۀ مسموم هم دو مجاز به نشر باشندی، و دمی درنگ ننمودی و از خود نپرسیدی که در کجای دنیا، اندیشه ای که از نگاه دولتمردان مسموم تلقی می شود که عیسویت تبشیری نیز مصداق آن در ایران است، مجاز به نشر عقاید خویشتن است؟

  و این حکایت را بهر تو از این جهت گفتم که این معتدل به خیال خود راه اعتدال پیش گرفته بودی لکن در مقابله با نقد از حد اعتدال گذشتی و هر نقدی را محکوم همی کردی و تخطئه همی نمودی و هر منتقدی را به شمشیر قلم و زبان همی کوفتی و راه پرداختن به شخص به جای سخن، را به کار همی بردی، و این راه اعتدال نیست و اعتدال دینی را هیچ حکیمی، اینگونه تعریف ننموده است و نقد باعث سیقل اندیشه همی هستی؛ پس پند گیر و پند گیر و پند گیر.

 

 

و اما دو موضوع در مورد این نوشته

اول آنکه گویا شما زیاد به فکر بنده بودندی زیرا همیشه  در مورد من قلم فرسایی نمودندی  و البته این اختصاص به شما نداشتی و همه دوستان منتقد امکان ندارد چند وقت یک بار در مورد بنده مطلب ننوشتندی و یادی از  من نکردندی پس این نشان دادندی که اینها و از جمله شما مرا دوست داشتندی و شیفته من  بودندی

دوم اآنکه  اول یک سوزن به خود زدندی بعد یک جوالدوز به دیگران چرا که شما بخش نظر دهی وبلاگ خود را غیر فعال نمودندی و امکان نقد و نظر دهی را از دیگران گرفتندی

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دیدار معارفه نایب اسقف و جانشین پیشوای مذهبی ارامنه اصفهان و جنوب ایران با شهردار کل و امام جمعه اصف

دیدار معارفه نایب اسقف و جانشین پیشوای مذهبی ارامنه اصفهان و جنوب ایران با شهردار کل و امام جمعه اصفهان

.

http://alikonline.ir/fa/fa/news/social/item/2234

-دیدار-معارفه-نایب-اسقف-و-جانشین-پیشوای-مذهبی

-ارامنه-اصفهان-و-جنوب-ایران-با-شهردار-کل-و-امام-جمعه-اصفهان

.

سه شنبه، دوم آذر ماه، هیئتی متشکل از رؤسای مجمع نمایندگان، شورای خلیفه گری و هیئت مذهبی ارامنه اصفهان و جنوب ایران به رهبری نایب اسقف و جانشین پیشوای مذهبی ارامنه اصفهان و جنوب ایران سیپان کـِچـِجیان، که به تازگی به سمت خود منسوب شده، جهت آشنایی با شهردار کل اصفهان دکتر جمالی نژاد دیدار و گفتگو کردند.

در طی این جلسه، طرفین بر ادامه همکاری های موجود ميان شهرداری و خلیفه گری ارامنه در زمینه های شهرسازی، ارتقای سطح کیفی محله ارمنی نشین جلفا، رشد صنعت گردشگری در منطقه جلفا و دیگر زمینه های فعالیت شهرداری تأکید شد. شهردار کل با معرفی
اجمالی برنامه های شهرداری اصفهان و با بیان اینکه همزیستی مسالمت آمیز پیروان همه مذاهب و اقوام ساکن در اصفهان، که شهری تاریخی و با قدمت چندهزارساله می باشد، مثال زدنی است، آمادگی این واحد را برای گسترش بیش از پیش همکاری ها با کشور ارمنستان و شهر ایروان، که خواهر خوانده اصفهان می باشد، اعلام داشت
.

دکتر جمالی نژاد حفظ صلح و آرامش در کشور ایران به عنوان جزیره ی امن در منطقه را حاصل تعامل و همیاری همه شهروندان ایران دانست.

روحانی ارشد سیپان کـِچـِجیان با قدردانی از فعالیت های ثمربخش شهرداری برای حفظ زیبایی و ارتقاء همه جانبه شهر اصفهان، اطمینان داد که خلیفه گری و جامعه ی ارامنه در راه تحقق برنامه های شهرداری آنچه در توان دارند دریغ نخواهند کرد.

صبح همان روز، هیئت خلیفه گری با نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه اصفهان آیت الله سید یوسف طباطبایی نژاد نيز دیدار داشت، که در طی آن بر استحکام روابط میان پیروان ادیان توحیدی تأکید شد و تصریح گردید که آنچه ایران را از دیگر کشورهای جهان متمایز می سازد توجه به حقوق اقلیت های مذهبی و قومی و دید یکسان مسئولین حکومتی نسبت به همه اقشار و جوامع ایرانی است.

 

 

 

 

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

✝کلیسای ساگرادا فامیلیا (اسپانیا):

 

کلیسای ساگرادا فامیلیا (اسپانیا)

Basílica de la Sagrada Família

 

معماری باشکوهی که امروزه بلندترین ساختمان مذهبی در کل اروپا به شمار می رود. این کلیسای کاتولیک از سال 1882 میلادی در حال ساخت بوده و پیش‌بینی می‌شود که تا سال 2026 ساخت آن تمام نخواهد شد. (بیش از 130 سال)

طراحی اولیه ی این بنای باشکوه توسط آنتونی گائودی(۱۸۲۸-۱۹۲۶)، معمار مشهور کاتالونیای ـ از بزرگ‌ترین معماران دو قرن اخیرـ انجام شده است. این بنا از آن دوران تا به امروز مدام در حال اجرا و تکمیل شدن بوده است. اگرچه معماری این بنا هنوز به اتمام نرسیده است ولی به دلیل عظمتی که این سازه دارد در سازمان یونسکو به عنوان میراث بشری به ثبت رسیده است.

زندگی و تعالیم مسیح بر دروازه های سه نمای ساختمان به تصویر کشیده شده اند. هر کدام بخشی از سه اتفاق مهم وجود مسیح را نشان می دهند: تولد او، مصائب او، مرگ و رستاخیز او.

لینک به سایت کلیسای خانواده مقدس

منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

چیزهایی که خداوند از آنها نفرت دارد

چیزهایی که خداوند از آنها نفرت دارد

.

شش چیز است که خداوند از آنها نفرت دارد، بلکه هفت چیز که نزد جان وی مکروه است.

چشمان متکبر

 

 زبان دروغگو؛

 دستهایی که خون بی گناه را می ریزد؛

دلی که تدابیر فاسد را اختراع می کند؛

 پایهایی که در زیان کاری تیزرو می باشند؛

شاهد دروغگو که به کذب متکلم شود؛

و کسی که در میان برادران نزاعها بپاشد

امثال سلیمان نبی 16:6-19

 

 

 

 .

 

These six things doth the LORD hate: yea, seven are an abomination unto him:

A proud look,

 a lying tongue,

hands that shed innocent blood,

An heart that deviseth wicked imaginations,

feet that be swift in running to mischief,

A false witness that speaketh lies,

he that soweth discord among brethren.

 

                                                                                                         Proverbs6:16-19

.

 

Նա    ծիծաղումայն    ամէնի    վրայ,    ինչ    ատում    է    Տէրը,    եւ    իր    հոգու     պղծութեան   երեսից    էլ   պիտի   կործանուի։

Այն   աչքերը,   որ   թշնամանքով   են   նայում,այն   լեզուն,   որ   սուտ   է   խօսում

 այն   ձեռքերը,   որ   արդար   արիւն   են  թափում,   այն   սիրտը,   որ   չար  խորհուրդներ   է   նիւթում,   այն   ոտքերը,  որ   շտապում   են   չարիքներ   գործել,  պիտի   ոչնչանան։

 Անիրաւ   վկան   բորբոքում   է   ստութիւնը    եւ   գրգռութիւն   է   գցումեղբայրների   միջեւ

                                                                                 Սողոմունի    Առակներ6:16-19

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

اهوره مزدا در گاهان

اهوره مزدا در گاهان

 

محور اصلی سرودهای گاهان یکتاپرستی و یکتاجویی است. از این رو، در آنها نشانی از باور به خدایان متعدد یافت نمی شود. اهوره مزدا در گاهان به عنوان خدایی یگانه، عاری از تجسیم و ترکیب، هستی بخش توانا، همه چیز دان، ازلی و ابدی، آفریننده ی همه چیز، سامان آفرینش (اشه)، عقل محض و سرچشمهٔ همهٔ خوبی ها، همیشه همان، تواناترین، دادگرترین، سازندهٔ منش نیک، بخشندهٔ خرد پاک و اندیشهٔ روشن، "رسایی و جاودانی، بخشایندهٔ نیکی ها و افزونی ها، خدای نگاهدارنده، سلامتی بخش، کاهن ترین کاهنان، مقدس، فزونی بخش، پادشاهی که به میل خود حکومت میکند، آزادمنش، کسی که نه فریب می دهد و نه فریب میخورد، حکیم ترین حکیمان، تابان، پرشکوه، بزرگترین، بهترین، زیباترین، باثبات ترین، کامل ترین و سخی ترین روح، خیر محض و خدای نیکی و خوبی، دوست و ور نیکاندیش، معرفی می شود. بر اساس این سرودها، تنها یک آفریننده وجود دارد و هیچ خدای دیگری هم پایه ی او در نظر گرفته نمی شود.

در حقیقت اهوره مزدا وجودی است که قابل مقایسه با خصوصیات مشخصهٔ بشری نیست. ستایش ها در اوستا همیشه با نام اهوره مزدا آغاز می شود. ستایش و بزرگداشت هر جزء از طبیعت مانند آب، خاک،... و

هرآنچه سودرسان و زندگی بخش است، در واقع اعتراف به یکتایی و بزرگی اوست. نمایش

 صفات بشرگونه برای خداوند، در گاهان بسیار نادر است، و با مطالعهٔ این موارد چنین برمی آید که انعکاس چنین باوری در تعداد معدودی از بندهای گاتاها، تنها به جهت زیبایی و ضرورت شعری است، و به هیچ عنوان نمیتوان او را توصیف کرد. در این مجموعهٔ کهن، به شیوه ای روشن و بی پیرایه میتوان روح اصلی و پیام حقیقی دین مزدیسنا را که همان اعتقاد به خدای واحد است، آن چنانکه زرتشت، پیامبر موحد ایرانی تبیین کرده بود، دریافت. از نظر زرتشت تنها اهوره مزدا شایسته پرستش است: «تو باید آن کس را با ستایش و پارسایی خود بستایی که همیشه مزدا اهورا نام دارد.» همچنین میگوید: «کسی که به ضد دروغ پرست با زبان و اندیشه و دست ستیزگی کند، خوشنودی مزدا اهورا را به جای آورد.» زرتشت عظمت و جبروت را مختص اهورامزدا میداند و او را آفریننده یکتا و خداوند توانا می شمرد. وی در یسنه ۴۴با زبانی شاعرانه دربارهٔ توحید و اقتدار خداوند میگوید: «از تو می پرسم ای اهوره مزدا، کیست پدر راستی؟ کیست نخستین کسی که راه سیر خورشید و ستاره بنمود؟ از کیست که ماه گاه تهی است و گاهی پر؟ کیست نگهدار زمین در پایین و سپهر در بالا؟ کیست آفریننده آب و گیاه؟ کیست که به باد و ابر تندروی آموخت؟ کیست آفرینندهٔ روشنایی سودبخش و تاریکی، کیست که خواب و بیداری آورد؟ کیست که بامداد و نیمروز و شب قرار داد؟ و دینداران را به ادای فریضه گماشت؟ کیست آفرینندهٔ فرشتهٔ مهر و محبت آرمئیتی؟ کیست که از روی دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نهاد؟» پس از اتمام این پرسشها زرتشت در پاسخ چنین میگوید: «من می کوشم مزدا که تو را به توسط خرد مقدس به درستی آفریدگار کل بشناسم.» اهوره مزدا خیرخواه بندگان خود است و ستایش ایشان را می شنود. در گاهان سپنته مینیو به گونه ای متمایز از اهوره مزدا مورد توجه قرار گرفته است و نسبت به او در مرتبهٔ پایین تری قرار دارد، اما در سنت بعدی زرتشتی با اهوره مزدا یکی دانسته میشود. در حقیقت، سپنته مینیو واسطه ای میان جهان مینوی و گیتی است و شناخت او تنها از راه خرد حاصل میشود، زیرا مزدا از

طریق خردش آفریننده است و سپنته مینیو مظهر آفرینندگی اوست.

____________________________________

 

برگرفته از مقاله نام های اهورامزدا در اوستا، دو فصلنامه علمی_ پژوهشی پژوهشنامه ی ادیان،سال ششم، شماره دوازدهم

کانال آشنایی با ادیان



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

روز شکرگزاری Thanksgiving Day

روز شکرگزاری Thanksgiving Day

جمع آوری از گارگین فتائی

.

از رسوم بسیار نیکو و پسندیدهء اهالی آمریکای شمالی , برپایی روزی به نام روز شکرگزاری است که ضمن اینکه تاریخو گذشته شیرین و جذاب و پر از صلح و محبت دارد , در واقع در این روز هر کس به خاطر داشته ها و نعمت های مادی و معنوی که خداوند به او و خانواده اش ارزانی داشته از خداوند سپاس گزاری می کند.

روز شکرگزاری یا روز سپاسگزاری (به انگلیسی: Thanksgiving Day)‏ یک جشن سنتی در آمریکای شمالی است که در آن به شکرانه برداشت محصولات جشنی برگزار می‌شود. در ایالات متحده این جشن در چهارمین پنج شنبه ماه نوامبر و در کانادا در دومین دوشنبه ماه اکتبر گرفته می‌شود.

 

دعا کردن پیش از خوردن بوقلمون - پنسیلوانیا، ۱۹۴۲

 

این روز در ایالات متحده آمریکا و کانادا تعطیل رسمی است.

ایرانیان باستان نیز جشنی همانند به نام مهرگان برپا می‌کردند.

شکرگزاری یا روز شکرگزاری (به انگلیسی: Thanksgiving Day)‏ در چهارمین پنجشنبه ماه نوامبر و در پایان فصل درو گرامی داشته می‌شود. این مراسم به صورت سالیانه برای تشکر از دارایی‌هایی مادی و معنوی یک فرد صورت می‌گیرد. این روز، یکی از تعطیلات فدرال در آمریکاست.

 

 ریشه تاریخی

اگرچه روایات متفاوتی در مورد چگونگی پیدایش روز شکر گزاری در آمریکا وجود دارد، اما آشناترین داستان در باره این روز، حاکی از آنست که این سُنت برای نخستین بار در سال 1621 میلادی،  در مستعمره نشین پلیموت، جایی که امروزه به ایالت ماساچوست شهرت دارد پدیدار شد. در سپتامبر 1620، یک کشتی کوچک به نام “MAYFLOWER”، پلیموت انگلستان را به مقصد سرزمین نو-( آمریکا) ترک کرد. این کشتی حامل 102 مسافر بود. برخی از این مسافران جدایی طلبان مذهبی بودند که در جستوی آزادی های بیشتر ، و  همچنین مأمنی جدید می گشتند که در آن بتوانند بطور آزادنه مناسک مذهبی خود را به جا بیاورند. برخی دیگر، اِغوا شدگانی بودند که توسط سوداگران، و با وعده دست یابی به ثروت و امکانات مادی بیشتر به این سوی اقیانوس اطلس کشانده شده بودند. سرنشینان کشتی “می فلاور”، با عبور از خطراتی که امواج پر تلاطم اقیانوس متوجه آنها میکرد،  خستگی سفری  طولانی را به جان خریدند.  این کشتی سرانجام پس از 66 روز، در نزدیکی های “کیپ کاد” و در دهانه رودخانه هادسون لنگر انداخت.

البته این مکان تا حدی دور تر از مکان از پیش تعیین شده ای بود که آنها در نظر گرفته بودند. یک ماه بعد، کشتی “مِی فلاور”  با عبور از خلیج ماساچوست، در محله ای در نیو انگلند کنونی لنگر انداخت. اینجا مکانی بود که این مسافران انگلیسی، که امروزه در آمریکا به “جمع زائران” شهرت دارند، کار بنای مستعمره نشین پلیموت را آغاز کردند.  گفتنی است، در نخستین زمستان پس از ورود به جهان نو، این مهاجران همچنان برای در امان نگاه داشتن خود از سوز و سرمای طاقت فرسای زمستان های نیو انگلند، همچنان در کشتی به سر میبردند. شیوع بیماری هایی مانند اسکوربوت (کمبود ویتامین ث)، آلودگی ناشی از کمبود امکانات بهداشتی، و سرما، بیش از نیمی از سرنشینان اولیه کشتی “می فلاور” را از پای درآورد، و تنها نیمی از آنها بخت آنرا یافتند تا بهار نیو انگلند را برای نخسیتن بار تجربه کنند. در ماه مارس همان سال، و با گرمتر شدن هوا، باقیمانده این گروه از مهاجران، از کشتی خارج شدند. یکی از سرخپوستان “قبیله ابیناکی” از این مستعمره نشینان بازدید کرد، و با تکلم خود بزبان انگلیسی آنها را متعجب ساخت. چند روز بعد، این مرد با سرخپوست دیگری بنام “اِسکوانتو”  از “قبیله پاتاکست” بدیدن این مهاجران آمد. اسکوانتو که زبان انگلیسی را در دوران اسارتش توسط یک کاپتیان انگلیسی بخوبی آموخته بود، روش کاشت ذرت، استفاده از شیره درختان افرا، و همچنین شکار و صید را به مستعمره نشینانی که در اثر سوء تغذیه نحیف شده بودند آموخت. اسکوانتو، همچنین به این مهاجران تازه وارد به جهان نو کمک کرد، که با قبیله محلی سرخپوستان “وامپانواگ” متحد شوند. این اتحاد 50 سال دوام یافت، و متاسفانه بلحاظ تاریخی، تنها یکی از نمونه های کمیاب اتحاد میان سفید پوستان اروپایی تبار- با سرخپوستان این سرزمین پهناور به شمار میرود.

 

نخستین جشن روز شکرگزاری

نقاشی شده توسط ژان لوئی ژروم فریس (۱۸۶۳–۱۹۳۰)

 

در ماه نوامبر سال 1621، و پس از فصلی پربار بلحاظ برداشت محصولاتی مانند ذرت و غیره، ویلیام بردفورد فرماندار محلی پلیموت- ترتیبات برگزاری میهمانی مشترک میان مستعمره نشینان و برخی از قبایل محلی سرخپوستان، بویژه قبیله “وامپانواگ” را فراهم ساخت. این میهمانی در تاریخ آمریکا، به عنوان نخستین روز شکرگزاری شناخته میشود. البته خود برگزارکنندگان این مراسم شاید این نام را برای آن انتخاب نکرده بودند. در هر حال، برپایی این این جشن، سه شبانه روز بطول انجامید. هیچ  اطلاع یا مدرک تاریخی در مورد مِنو یا محتوای خواراکی های آنروز در دست نیست. اما یادداشتهای اِدوارد وینسلو،  تاریخ نگار “زئران” نشان میدهد که چهار مرد بدستور بردفورد فرماندار پلیموت، ماموریت آماده سازی های لازم برای برگزاری این جشن را بر عهده داشتند. این اطلاعات همچنین حاکی از آنست که سرخپوستان قبیله  “وامپانواگ” 5 گوزن شکار شده را بهمراه خود به این میهمانی آورده بودند. تاریخ نگاران بر این نظرند که بسیاری از غذاهای این میهمانی با استفاده از ادویه، و روش پخت سرخوپوستان آماده شده بود.  از آنجایی که گروه زائران به فِر یا اجاق دسترسی نداشتند، و همانطور که اسناد تاریخی نشان میدهد، در آنسال ذخیره شکر آنها هم به پایان رسیده بود، امکان پخت پای و شیرینی هایی که امروزه در برگزاری این جشن مرسوم است، برای آنها وجود نداشته است.  

میراث شکرگزاری، و بر پا ساختن مراسم مشترک با گذشت سده ها در آمریکا دوام و قوام بیشتری یافته است. جورج واشنگتن، رئیس جمهوری آمریکا،  برای نسختین بار در سال 1789 و بمناسبت روز شکرگزاری بیانیه ای صادر کرد. در سال 1863 با پیشنهاد پرزیدنت آبراهام لینکلن، آخرین پنجشنبه  ماه نوامبر، به عنوان روز ملی شکرگزاری اعلام شد. سارا جوزفا هیل، سردبیر فوق العاده با نفوذ یکی از مجلات، و همچنین یکی از نویسندگان سرشناش در اواسط قرن نوزدهم، با مبارزات خستگی ناپذیر خود تلاش کرد قانونگذاران آمریکایی را متقاعد سازد که اینروز را به عنوان روز تعطیل ملی برسمیت بشناسند. مری نویسنده اشعار کلاسیک مخصوص کودکان است، و بسیاری وی را با این بیت کلاسیک “مری یک بره کوچک داشت” میشناسند. سرانجام، کنگره ایالات متحده آمریکا، در سال 1941 میلادی، روز شکرگزاری را به عنوان روز تعطیل ملی برسمیت شناخت. گفتنی است، در سال 2001،  اداره خدمات پستی ایالات متحده با انتشار یک تمبر یادبود ویژه روز شکرگزاری بر اهمیت برگزاری این جشن در آمریکا صحه گذاشت. این تمبر توسط هنرمند  آمریکایی مارگارت کوساک، و به سبکی شبیه هنر سُنتی سوزن دوزی طراحی شده است. در  تصویر این تمبر و در زیر عبارت “ما سپاسگزاری خود را ادا می کنیم”، ظرفی شبیه به یک شاخ حیوان یا قیف، که پر از میوه و سبزی است به چشم میخورد

 

 

 

تشریفات و سُنت های روز شکرگزاری

در آمریکا بیشتر خانواده ها و دوستان می کوشند که در ایام تعطیلات گرد هم آمده، و لحظاتی را با هم سپری کنند. آمار سالهای گذشته نشان میدهد، بیشترین شمار مسافرتهای زمینی و هوایی در آمریکا در روز شکرگزاری صورت میگیرد، یعنی بیشتر از سایر روزهای مهم سال، مانند کریسمس، سال نو، و غیره. در این روز تلویزونهای سراسری آمریکا با پخش برنامه های متنوع، فیلم، موزیکالهای کلاسیک، و یا پخش رژه، و مراسم ویژه- بییندگان را سرگرم می کنند. همچنین در این روز، بسیاری از آمریکایی ها از رژه های محلی یا رژه سالانه فروشگاه میسیز که بطور زنده در شهر نیویورک از تلویزیون پخش می شود، لذت می برند. برنامه های ورزشی مانند فوتبال و بیسبال هم طرفدران خاص خود را دارد.

 بر اساس  مقاله جالبی که توسط برنامه های اطلاعات بین المللی وزارت خارجه منتشر شده است در این روز: ” در خارج از کشور، نظامیان آمریکایی از یک غدای سنتی روز شکرگزاری بهره می برند.بوقلمون پرشده از مخلفات، پوره سیب زمینی و سس گریوی، سیب زمینی شیرین، سس کرانبری و کلوچه کدو تنبل، پایه های ضیافت روز شکرگزاری راتشکیل می دهند،؛ هرچند می توان موادی را مانند “توفولمون” (مرکب از لغات توفو و بوقلمون)، نان سیتان (پروتئین گندم)، یا توفو (پروتئین سویا) جانشین گوشت کرد. هزاران سازمان خیریه در روز شکرگزاری شام سنتی گرمی را بین مستمندان، یا نیازمندان دیگر، توزیع می کنند و هر ساله میلیون ها بوقلمون یخ زده به خانواده ها اهدا می شود.”

 

روز شکر گزاری در آمریکا، فرصتی است برای تفکر، و سپاس گزاری از نعماتی که خداوند و طبیعت به انسان ها هدیه کرده اند. همچنین این روز، یاد آور مسولیت اجتماعی و جمعی جوامع بشری در برابر یکدیگر است. در این روز آنهایی که از نعمت سلامتی، زندگی خوب، و در کنار عزیزان بودن بهره مند هستند، بخود یادآور میشوند که در صورت امکان باید از مستمندان و تهی دستان دستگیری کنند

 

 

 

بوقلمون در روز عید شکر گزاری Thanksgiving day

 

 

 

 

 

 

 

در فرهنگ بین المللی اکنون فارغ از ابعاد مذهبی و سنتی , جشن روز شکرگزاری بهانه ای برای دور هم بودن و نوعی صله رحم به شمار میاید . در این روز اکثر افراد حتی آنهایی که زیاد به روابط خویشاوندی پایبند نیستند تلاش میکنند این روز را با خانواده یا حداقل با دوستان خود سپری کنند .(  بوقلمون بریان درسته کلاسیک ( روز شکرگزاری turkey thanksgiving ) )

 

" روز شکرگزاری یا روز سپاسگزاری (به انگلیسی: Thanksgiving Day) یک جشن سنتی در آمریکای شمالی است که در آن به شکرانه برداشت محصولات جشنی برگزار می‌شود. در ایالات متحده این جشن در چهارمین پنج شنبه ماه نوامبر و در کانادا در دومین دوشنبه ماه اکتبر گرفته می‌شود. این روز در ایالات متحده آمریکا و کانادا تعطیل رسمی است.

در این روز به همراه تعطیلی شنبه و یکشنبه مردم به مدت سه روز فارغ از کار و فعالیت رسمی هستند. مردم بعنوان شکرانه موفقیتهایی که در طول سال داشته اند و برای سپاس از خداوند این روز را جشن میگیرند. البته ریشه تاریخی این روز در واقع به تقویم کشاورزی برمیگردد که مصادف با زمان برداشت محصول و فراغت کشاورزان از یک سال کار و تلاش مستمر است.

 

در روز شکرگزاری بسیاری از افراد و خانواده ها به گردش و تفریح در مکانهای تفریحی خارج از شهر میپردازند و با توجه به تعطیلی سه روزه فرصتی مناسب برای رفتن به سفرهای طبیعت گردی ، ماهیگیری، پیاده روی، و ... بدست میآورند. همچنین معمولاً اعضای خانواده در این روز در کنار هم یک پذیرایی مفصل برای ناهار برپا میکنند که مظهر این پذیرایی و مهمانی بزرگ بوقلمون است.( از نت )  "

از آنجایی که مطالب پورتال سفره خونه بر روی موضوعات مربوط به غذاها متمرکز شده , ما به تحقیق در مورد رسم  و رسوم مرتبط با تدارک بوقلمون در این روز می پردازیم . اصولا بوقلمون مظهر روز شکرگزاری است ! البته ارتباط بین شکر گذاردن و خوردن بوقلمون مشخص نیست ! احتمالا پرورش بوقلمون در گذشته رواج بسیاری داشته و به دلیل فراوانی , همه اقشار یکسان به آن دسترسی داشته اند . گفته میشود این جشن ریشه بومی مذهبی دارد و رسوم این جشن از امریکا به کانادا رفته است . در نقاط دیگری از جهان هم جشن ها و مراسم مشابهی در این روز در جریان دارد و امروزه در بین همه اقشار , جدا از وابستگی های مذهبی جشن گرفته میشود .

تقریبا در میان همه اقوام و ملل پس از برداشت خرمن و درو کشتزارها جشن ها شکرگزاری در روزها و ایام متفاوتی از سال با تفاوت هایی برگزار میشده , کما اینکه در جنوب آلمان مراسم  اکتبرفست  Oktoberfest   و نیز  Erntedankfest  در نقاط دیگر آن جشن خرمن بشمار میاید و ما نیز در فرهنگ خود جشن های مهرگان در پاییز را داشته و داریم .در کشور کرده یان روز با  Chuseok  نام شناخته میشود .  در کشور ژاپن  (勤労感謝の日 Kinrō Kansha no Hi?   نامیده میشود .  در تقویم پاییزی کشور هلند , لیبریا و نورفولک آیلند از نواحی تحت قلمر استرالیا نیز این روز  , روزشکرگزاری و جشن خرمن Harvest festival به شمار میرود

 

جشن هایی که هم اکنون در شمال امریکا برگزار میوشد به ایامی برمیگردد که انگلیسی های پروتستان به آنجا مهاجرت کرده بودند . در انگلیس این روز از زمان هنری هشتم در مقابل تعطیلات بیشمار مذهبی  که کاتولیک ها در پیش رو داشتند در بین پروتستان ها رواج پیدا کرد . زیرا تا قبل از آن زمان روزهای بسیار در تقویم مذهبی کاتولیک ها وجود داشت که به خاطر حضور مردم در کلیساها و پرداختن به مراسم مذهبی , تعطیل رسمی شمرده میشد و یکی از اموری که Puritans, radical reformers  پروتستان ها و رفرمیست های تندرو تر به آن پرداختند تقلیل تعطیلات مذهبی بود که حتی در نظر داشتند تعطیلات عید روز پاک و کریسمس نیز به بوته فراموشی سپرده شود .در عوض اسامی دیگر و ریشه های دیگری برای ترتیب تعطیلات خود دست و پا میکردند .در بین اقوام و کشورها برای منشا و ریشه یابی این جشن مستندات گوناگونی ارائه شده که برخی حتی آن را مذهبی نمیدانند و به جشن خرمن هم ربط نمیدهند

 

پس از گذشت مدت زمانی , منشا و ریشه اقدامات به دست فراموشی سپرده میشود و افراد عادی به هرحال بعنوان بهانه ای برای دور هم بودن افراد خانواده به آن نگاه میکنند . در این ماه پختن انواع دسرها و کیک ها با کدوحلوایی نیز رواج دارد و روزی با نام جمعه سیاه Black Friday shopping  وجود دارد که پس از روز شکرگزاری , روز خرید شناخته شده است . البته فلسفه وجودی روز خرید , برداشت خرمن و حاصل کار و تلاش یکساله و تامین مایحتاج ماه های آتی سال بوده که گویا تا به امروز که دیگر خرید فصل و روز و ماه نمیشناسد !  ادامه یافته است .

در این روز (  ThanksGiving Day ) بوقلمون یا حداقل مرغ درسته ای میز اکثر خانواده ها را مزین میکند .

 

 .

Փարք   տւեկ   Տերոջ   նա   բարի   է

Ողորմությունն   է  նրա   հաւիտյան

.

 

Park dvek Deroch na bari e

Voghormutiunn e nra havidian

 

 

.

خداوند را شکر گوئید

زیرا آمرزش تا ابد از آن اوست

.

منابع

ویکیپدیای فارسی

http://sofrehkhune.com/portal/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7/9238-%D8%A8%D9%88%D9%82%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%B1-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-Thanksgiving-day

 

 

 

 

 

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

⛩دین در فرهنگ ژاپنی از دیدگاه پروفسور شونجی هوساکا

 

دین در فرهنگ ژاپنی از دیدگاه پروفسور شونجی هوساکا

برگرفته از کانال تلگرامی آشنایی با ادیان

 

 

 

نزاع بر سر دین در میان ژاپنی ها

مردم معاصر ژاپن عموما دین را چیزی «که افراد ضعیف به دلیل احساس عدم تعادل به آن باور دارند»، می شناسند. چنین شناختی از دین که از زمان تولید سیاست دینی در رژیم مئی جی که آغاز نقطه مدرنیزه شدن ژاپن بود، مطرح شد و تا پایان جنگ جهانی دوم بر مردم ژاپن سایه افکنده بود. سیاست دینی ژاپن قبل از جنگ جهانی دوم چه بود؟ در طی روند مدرنیزه شدن رهبران ژاپنی خواستند از مسیحیت و تبشیر مسیحی جلوگیری کنند و نفوذ شینتو را در میان مردم ژاپن گسترش دهند. چون شینتو دین رسمی حکومت معرفی شده بود. در طی دوره مئی جی دولت های اروپایی و آمریکایی و مبشرین مسیحی به دولت مئی جی فشار می آوردند که آزادی دین و عبادت را تضمین کند. دولت ژاپن تحت فشار آنها احساس خطر کرد و جهت حمایت از شینتو در ژاپن تن به این معیار داد که شینتو، دین نیست. معنای این معیار این بود که دین ملی یعنی شینتو نه سوتره (متن تفسیری بودایی) دارد و نه متن، نه بنیانگذاری و نه نظام دینی. دولت ادعا می کرد که شینتو برای ژاپنی ها سنتی ملی است که با ادیانی مانند بودیسم و مسیحیت تفاوت دارد. از دوره مئی جی گرایش ادغام بودیسم و شینتو مورد غفلت سیاسیون واقع شد. در نتیجه همزیستی و هم اندیشی این دو دین برای مدت 1400 سال در ژاپن از میان رفت. به همین دلیل سیاست دینی دولت مبنی بر این که شینتو دین نیست بر همه امور ژاپنی تاثیر گذاشت. براساس سیاست دینی هر تبعه ژاپن باید به شینتو اعتقاد می داشت و سایر ادیان مورد خصومت دولت بودند. از دوره احیا مئی جی تا پایان جنگ جهانی دوم، دولت دین و پرستش را کنترل و تحت فشار قرار داده بود. این باعث شد مردم ژاپن نسبت به دین و پرستش، احساسات منفی پیدا کنند. از این رو نزاع مذهبی هم چنان در آگاهی دینی ژاپنی ها ادامه دارد.

______________________________________

 

*پروفسور «شونجی هوساکا» استاد دانشگاه رئی تاکو

موسسه گفت و گوی ادیان- سخنرانی پرفسور شونجی هوساکا با عنوان دین در فرهنگ ژاپنی

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

کریسمس جشن مذهبی

 

کریسمس جشن مذهبی   

کریسمَس یا نوئل نام جشنی است در آیین مسیحیت که به منظور گرامیداشت زادروز حضرت مسیح برگزار می‌شود. بسیاری از اعضای کلیسای کاتولیک روم و پیروان آیین پروتستان، کریسمس را در روز ۲۵دسامبر جشن گرفته و بسیاری آنرا در شامگاه ۲۴دسامبر نیز برگزار می‌کنند. اعضای بیشتر کلیساهای ارتودوکس در سراسر دنیا نیز روز بیست و پنجم دسامبر را به عنوان میلاد مسیح جشن می‌گیرند.

 ایام دوازده روزه کریسمس با سالروز میلاد مسیح در ۲۵دسامبر آغاز گشته و تا جشن «خاج ‌شویان» (جشن پدیدار شدن خدا به شکل انسانی یعنی به شکل عیسی مسیح) در روز ۶ژانویه ادامه می‌یابد. هرچند مهم‌ترین عید مذهبی در گاهشمار مسیحی، روز عید پاک (به عنوان روز مصلوب شدن و رستاخیز عیسی) است، مردم بسیاری به‌خصوص در کشورهای ایالات متحده و کانادا، کریسمس را مهم‌ترین رویداد سالانه مسیحی محسوب می‌دارند. با وجودی که این روز، یک عید مذهبی شناخته می‌شود، از اوایل سده بیستم میلادی به بعد به طور گسترده به عنوان یک جشن غیر مذهبی برگزار شده و برای بیشتر مردم، این ایام فرصتی است برای دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم.

کریسمس با آیین‌های ویژه‌ای به‌طور مثال آراستن یک درخت کاج، برگزار شده و شخصیتی خیالی به نام «بابانوئل» در آن نقشی مهم دارد. همچنین برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوت‌هایی نیز با یکدیگر دارد. اما مشترکات این مراسم این است که: مسیحیان برای جشن گرفتن میلاد عیسی مسیح به کلیساها می‌روند، در منزل یک درخت کاج را تزئین و چراغانی می‌کنند، در خیابان‌ها و کوچه‌ها دسته‌دسته سرودهای پرستشی و شکرگزاری اجرا می ‌نمایند و برای شام غاز (بوقلمون در آمریکا) و پودینگ کریسمس درست می کنند. واژه کریسمس، به معنای «مراسم عشای ربانی (مَس) در روز مسیح» در حدود سال ۱۰۵۰میلادی به صورت واژه (Christes maesse) در انگلیسی قدیم به معنی «جشن مسیح»، وارد زبان انگلیسی گردید و محققان معتقدند، گونه کوتاه‌تر آن یعنی Xmas شاید در قرن سیزدهم برای نخستین بار به کار رفته باشد.

واژه کریسمس از دو بخش کریس و مس تشکیل شده که به معنای مراسم عشای ربانی در روز مسیح است. که بعدها به معنای «جشن مسیح» استعمال شده است. مردم بسیاری در آمریکای شمالی و جنوبی، اروپا، آسیا و دیگر مناطق جهان کریسمس را به عنوان مهم ترین رویداد سالانه مسیحی جشن می‌گیرند.

این جشن از اوایل قرن بیستم میلادی به بعد به تدریج وجهه مذهبی خود را از دست داده و هم اکنون بیشتر به عنوان یک جشن غیر مذهبی برگزار می‌شود، و بیشتر مردم، این ایام را به عنوان دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم، می‌شناسند. کریسمس با آیین‌های ویژه‌ای به طور مثال آراستن یک درخت کاج، برگزار شده و شخصیتی خیالی به نام بابانوئل نیز در آن نقشی مهم دارد.

نگاه غیر مذهبی آمریکایی‌ها به کریسمس در اواخر قرن بیستم منجر به مناقشه‌های قانونی شد. عده‌ای بحث‌هایی در مورد ماهیت کریسمس و شناسایی آن به عنوان یک جشن دینی یا سکولار به پیش کشیدند و به رسمیت شناختن کریسمس را به عنوان تعطیلات فدرال نقض قانون جدایی کلیسا و دولت در آمریکا دانستند.

دادگاه عالی آمریکا در روز ۱۹دسامبر ۲۰۰۰تعطیلات رسمی و عمومی کریسمس را نقض کننده قانون جدایی دین از حکومت ندانست و اعلام کرد که این روز یک هدف کاملا سکولار و غیر مذهبی را مد نظر دارد. در سال ۲۰۰۵عده‌ای از این مسیحیان آمریکایی تظاهراتی علیه سکولار اعلام شدن کریسمس به راه انداختند و اعلام کردند کریسمس با اهداف سکولار و برنامه‌های ضد مسیحی مورد تهدید واقع شده است. اما غرب بیشتر به تاثیر اقتصادی کریسمس اهمیت می‌دهد تا وجهه مذهبی آن.

 

آئین ‌های کریسمس   

برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوتهایی نیز با یکدیگر دارد. اما مشترکات این مراسم این است که:

مسیحیان برای جشن گرفتن میلاد عیسی مسیح به کلیساها می ‌روند، در منزل یک درخت کاج را تزیین و چراغانی می‌کنند و در خیابانها و کوچه ‌ها دسته دسته سرودهای پرستشی و شکر گذاری اجرا می‌نمایند.

یکی دیگر از سنت‌های رایج در ایام کریسمس که شباهت زیادی به جشن سال نو ایرانیان دارد، خریدن و پوشیدن لباس نو است. و البته، خانه تکانی. زنان در این ایام مشغول آماده کردن خانه برای عید می‌شوند و مثل روزهای نزدیک به سال نو ایرانی، همه جا را برای شادی و نیایش تمیز و آماده می‌کنند.

در روزهای نزدیک به کریسمس مردم از مغازه ‌های شاد و رنگارنگ کارت پستال و هدیه می‌خرند و برخی نقاط شهر مثل روزهای نزدیک به نوروز شلوغ می‌شود.

 

 

بابانوئل در کریسمس

بابانوئل یک شخصیت تاریخی و داستانی در فرهنگ عامیانه کشورهای غربی و مسیحی است. نام بابانوئل با جشن کریسمس آمیخته شده است. بابا نوئل عمدتاً یک پیرمرد چاق با ریش سفید بلند و لباس قرمز است که در روز کریسمس یا شب قبل از آن هدیه‌هایی را برای بچه‌ها می‌آورد.

بابا نوئل اشاره به نام یکی از کشیشان مسیحی به نام سن نیکولاس دارد که در قرن چهارم میلادی می زیست و از اهالی بیزانس و منطقه آناتولی در ترکیه فعلی بوده است. وی به خاطر کمک و دادن هدیه به فقرا شهرت داشت.جسد سنت نیکلا (نیکلاس) اکنون در کشور ترکیه در منطقه Demre (سواحل دریایی مدیترانه) مدفون است و به علت مومیایی شدن طبیعی (به علت سرما) هنوز قسمتهایی از آن سالم مانده است. دانشمندان در سال 2003 موفق به باز سازی صورت وی از روی استخوان ها شدند و با کمال تعجب دریافتند که بابا نوئل واقعی رنگین پوست (پوستی به رنگ قهو ای روشن) بوده است.

مسیحیان اروپایی، آمریکایی، برخی مسیحیان ارمنی و قسمتی از مسیحیان فارسی زبان، در شب کریسمس خود و کودکانشان را برای آمدن «بابا نوئل» آماده می نمایند. برخی از اعتقادات ایشان درباره بابا نوئل به شرح زیر است(البته پر واضح است که این باورها مختص کودکان مسیحی می‌باشد): 1) کودکان جورابهای خود را بر میخهایی در بالای تخت خوابشان می آویزند (این نیز از کارهای «نیکلاس» قدیس برداشت شده که جورابهای بچه‌ها را پر از هدایایش می‌کرد). 2) اعتقاد بر این است که بابا نوئل از «شومینه» وارد خانه می‌شود. 3) خانه بابانوئل و کارخانه اسباب بازی سازی اش در قطب شمال قرار دارد. 4) بابانوئل با نوعی سورتمه که چندین گوزن شمالی آن را می‌کشند به شهرهای مختلف می‌رود. سورتمه‌ای که قادر به پرواز است. 5) بابا نوئل می‌داند که کدام بچه در طول سال خوب بوده و کدام بد؟ چون او با خداوند ارتباط دارد. و او فقط به بچه‌های خوب هدیه می‌دهد. 6) بابا نوئل و «مامان نوئل» در کارخانه شان در قطب شمال با همکاری کوتوله‌های پریزاد (Elf) هدایا را تولید می‌کنند.

 

شخصیتی که امروزه به شکل پیرمردی مهربان و فربه با لباس سرخ رنگ و ریشی سفید و بلند، در هنگامه کریسمس در میان برگزار کنندگان این جشن ظاهر می‌گردد به چندین اسم شناخته می‌شود.

بابانوئل، سانتا کلوز و سنت نیکولا از معروفترین این اسامی هستند.

در سده چهارم میلادی، یکی از اسقف ‌های آسیای صغیر (ترکیه امروز) به خاطر رفتار مهربانانه با کودکان شهرت یافت. این شخص که بعدها به سنت نیکولاس (نیکولاس قدیس) شهرت یافت، در نقاشی ‌های قرون وسطی و عصر رنسانس به شکل مردی بلند بالا با چهره ‌ای جدی و نجیبانه نشان داده شده است و تا حدود قرن شانزدهم، جشن مخصوص او در روز ششم دسامبر در سراسر اروپا برگزار می ‌شد، اما از آن پس، این جشن، تنها به پروتستان ‌های هلند منحصر گردید. مهاجران هلندی که به آمریکای شمالی کوچ کردند، این رسم را با خود به آن کشور بردند و در آنجا بود که نام او به سانتا کلوز تغییر یافت.

 

تاریخچه جشن کریسمس

جامعه مسیحیت اولیه، میان تاریخ واقعی میلاد عیسی مسیح و مراسم مذهبی بزرگداشت این واقعه، فرق می‌نهاد. در دو قرن نخست پیدایش آیین مسیحیت، بازشناسی تاریخ زادروز شهدای مسیحی و به پیروی از آن، عیسی، با مخالفتهای بسیاری در بین پیروان این آیین روبرو شد. عده بسیاری از پدران کلیسا، نظرات نیشدار و کنایه‌آمیزی در خصوص برپایی جشن تولد افراد در ادیان پاگانیسم (آیین های دگرکیشی یا چند خدایی) داشتند و در واقع از دید کلیسا، این روزِ جانسپاری قدیسان و شهدا بود که می‌بایست به عنوان روز واقعی به دنیا آمدن آنان، گرامی داشته شود. منشا دقیق انتخاب روز ۲۵ماه دسامبر به عنوان میلاد عیسی مسیح در پرده‌ای از ابهام قرار دارد و تاریخدانان در مورد آنکه مسیحیان از چه زمانی شروع به برپاداشتن جشن میلاد مسیح نمودند، راسخ نیستند. گرچه اناجیل چهارگانه در عهد جدید، تولد عیسی را با جزئیات شرح می‌دهند، ولی هیچ تاریخی در آنها ذکر نشده‌است. روز ۲۵دسامبر، برای نخستین بار در سال ۲۲۱پس از میلاد، در نوشته‌ های "سکستوس ژولیوس افریکانوس" (اولین تاریخ نگار مسیحی) به عنوان روز تولد مسیح، انعکاس یافته و بعدها به طور فراگیر در عالم مسیحیت پذیرفته شده‌است. اما بیشتر محققان معتقدند که این روز در امپراتوری روم جایگزینی برای جشن «روز تولد خورشید شکست ناپذیر» که در هنگامه انقلاب زمستانی به عنوان نماد نوزایی خورشید، به دور افکندن زمستان و ندای تولد دوباره بهار و تابستان برگزار می‌شد، رایج گردید و در واقع کریسمس، صورت «مسیحی شده» این جشن است.

 

 

پیشگویی تولد عیسی از انجیل لوقا

در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری به نام ناصره که در استان جلیل واقع است   ۲۷به نزد دختری که در عقد مردی به نام یوسف از خاندان داود بود فرستاده شد‌. نام این دختر مریم بود‌.   ۲۸فرشته وارد شد و به او گفت: «سلام، ای کسی که مورد لطف هستی، خداوند با تو است‌‌.»   ۲۹اما مریم از آنچه فرشته گفت بسیار مضطرب شد و ندانست که معنی این سلام چیست‌.   ۳۰فرشته به او گفت: «ای مریم نترس زیرا خداوند به تو لطف فرموده است‌.   ۳۱تو آبستن خواهی شد و پسری خواهی زایید و نام او را عیسی خواهی گذارد‌.   ۳۲او بزرگ خواهد بود و به پسر خدای متعال ملقب خواهد شد، خداوند، خدا تخت پادشاهی جدش داود را به او عطا خواهد فرمود‌.   ۳۳او تا به ابد بر خاندان یعقوب فرمانروایی خواهد کرد و پادشاهی او هرگز پایانی نخواهد داشت‌‌.»   ۳۴مریم به فرشته گفت: «این چگونه ممکن است؟ من با هیچ مردی رابطه نداشته‌‌ام‌‌.»   ۳۵فرشته به او پاسخ داد: «روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند و به این سبب آن نوزاد مقدّس، پسر خدا نامیده خواهد شد‌.   ۳۶بدان که خویشاوند تو الیزابت در سن پیری پسری در رحم دارد و آن کسی که نازا به حساب می‌آمد اکنون شش ماه از حاملگی او می‌گذرد‌.   ۳۷زیرا برای خدا هیچ چیز محال نیست‌‌.»   ۳۸مریم گفت: «باشد، من کنیز خداوند هستم، همان طور که تو گفتی بشود‌‌.» و فرشته از پیش او رفت‌.

 

منبع: انجیل لوقا باب 1 آیه 26 تا 38 از ترجمه مژده

 

درخت کریسمس   

یک درخت طبیعی یا مصنوعی است که با روبان ‌ها و چراغهای رنگی تزئین می‌شود و در کریسمس در خانه یا بیرون از خانه قرار داده می‌شود درخت کریسمس معمولاً  از درختان دارای برگهای سوزنی بویژه کاج تهیه می‌شود و می‌تواند در اندازه ‌های مختلف باشد.

سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه ‌های خود آوردند، برمی‌گردد. همچنین در آن زمان عده ‌ای هرمهایی از چوب می‌ساختند و آنرا با شاخه ‌های درختان همیشه سبز و شمع تزیین می‌کردند.

به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال ۱۸۴۱در انگلستان، پرنس آلبرت، شوهر ملکه ویکتوریا با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.

بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب می‌دانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال ۱۸۳۰است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال ۱۸۵۱، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می‌آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.

در حدود سالهای ۱۸۹۰، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد می‌شد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت یافت. جالب است که اروپائیان از درختان کوچکی که حدود ۱تا ۱.۵متر طول داشتند استفاده می‌کردند در حالی که آمریکاییان درختی را می‌پسندیدند که تا سقف خانه برسد.

اختراع برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم، چه شخصی و چه دولتی با بر پا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس می‌رفتند.

در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از اشکال پریهای کوچک به نشانه ارواح مهربان یا زنگوله که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار می‌رفت استفاده می‌شد.

امروزه در تمام جهان درخت سرو نماد مهم کریسمس است. اما درخت سرو در میان بت پرستان و فرهنگ قدیم ایران نیز بسیار مهم بوده و درخت جاودانگی تلقی می‌شده است هنوز در بسیاری از نقاط ایران به درخت سرو با نگاه تقدس نگریسته می‌شود.

رسم بسیاری از مسیحیان است که درختی را برای روز کریسمس تهیه می‌کنند و آن را در خانه قرار دهند. درخت کریسمس معمولاً از درختان دارای برگ‌های سوزنی به ‌ویژه کاج تهیه می‌شود و می‌تواند در اندازه‌ های مختلف باشد. خانواده‌های مسیحی با تزئین درخت کریسمس، سعی در شاداب کردن محیط خانه دارند. سابقه تزئین درخت کریسمس به قرن شانزدهم میلادی برمی‌گردد. آلمانی‌ها نخستین کسانی بودند که سنت تهیه و تزئین درخت کریسمس را بنیان نهادند. پرنس آلبرت، همسر ملکه ویکتوریا در سال ۱۸۴۱میلادی درخت کریسمسی را به کاخ ویندسور آورد و به این ترتیب موجب محبوبیت بیشتر آن شد.

 

 

 

بزرگ ترین درخت کریسمس عراق به هزینه مسلمانان عراقی

به نشانه همبستگی مسلمانان و مسیحیان این کشور  امشب روشن شد

 

 

 

پیام کریسمس

کریسمس به یاد ما می ‌آورد که خدا در شخص پسرش، عیسی مسیح، انسان شد. او با ما همدرد گردید و در رنجهای ما شریک شد. او با ما اشک ریخت. او مانند بسیاری از ما، مورد ظلم و بی ‌عدالتی قرار گرفت و بر صلیب آویخته شد تا کفارۀ گناهان ما را بپردازد. اما روز سوم، خدا او را دوباره زنده کرد تا نشان دهد که روزی، و خیلی زود، رنج و بی ‌عدالتی پایان خواهد پذیرفت. اینک ما می ‌توانیم با ایمان به او، "فرزندان خدا" شویم. این است پیام راستین کریسمس.

 

 

وقتی سخن از عید میلاد مسیح، یا همان کریسمس، به‌میان می‌آید، معمولاً به‌یاد لحظاتی شاد و پرزرق و برق می‌افتیم، به‌یاد چراغانی‌های خیابانها و ویترین فروشگاهها. ایام کریسمس و سال نو برای افرادی که از رفاهی نسبی برخوردارند، روزهای شادی به‌نظر می‌رسد. اما آیا واقعاً نخستین کریسمس، زمان ولادت مسیح، نیز چنین بود. در این مقاله، نگاهی به واقعیت‌هایی خواهیم انداخت که در روایات انجیل‌ها در خصوص این رویداد مهم ذکر شده است.

دختری نوجوان را تجسم کنید که در عقد جوانی به‌نام یوسف بود. این دختر در شهرکی به نام ناصره زندگی می‌کرد که از قضا، شهرت خوبی هم نداشت.186387 prev روزی جبرائیل، فرشتۀ مقرب خدا، بر او ظاهر شد و خبر حیرت‌انگیزی به او داد. فرشته به او گفت: "ای مریم، مترس! لطف بسیار خدا شامل حال تو شده است. اینک آبستن شده، پسری خواهی زایید که بايد نامش را عيسی بگذاری". مریم از فرشته پرسید که چگونه چنین چیزی ممکن است، زیرا هرگز با مردی نبوده است. جبرائیل او را مطمئن ساخت که او به‌واسطۀ قدرت روح‌القدس آبستن خواهد شد. در اینجا، مریم با تسلیم به ارادۀ خدا و با فروتنی گفت: "کنیز خداوندم. آنچه دربارۀ من گفتی، بشود." (بر اساس انجیل لوقا ۱:‏۲۶-‏۳۸). مریم سرودی زیبا با الهام از روح‌القدس سرایید و در قسمتی از آن گفت: "زین پس، همۀ نسلها خجسته‌ام خواهند خواند، زیرا آن قادر که نامش قدوس است، کارهای عظیم برایم کرده است." (انجیل لوقا ۱: ‏۴۸-‏۴۹). و به‌راستی نیز که چنین است. همۀ مردمان در طول تاریخ، مریم را خجسته خوانده‌اند، به‌خاطر افتخاری که نصیب او شد. او به ارادۀ خدا تسلیم شد و گفت که کنیز خداوند است.

اما این افتخار و شادی همراه بود با مشقت‌های فراوان. اطاعت از خدا و تسلیم شدن به ارادۀ او، برای مریم به بهایی گران تمام شد. او چگونه می‌توانست به خانواده و خویشان و همسایگان خود ثابت کند که این آبستنی از روح‌القدس است و او پاکدامنی خود را حفظ کرده است؟ چه کسی حرف او را باور می‌کرد؟ مریم احتمالاً دچار تنش درونی شده بود، اما مصمم بود از ارادۀ خدا اطاعت کند. وقتی یوسف، نامزد عقدی مریم، از ماجرا باخبر شد، دچار تردید گردید و تصمیم داشت عقد خود را با مریم برهم بزند. او نیز سخن مریم را باور نکرد. این چه رنجی برای مریم به‌همراه داشت! اما یوسف به حکم فرشتۀ خداوند که در خواب بر او ظاهر شد، دانست که این بارداری از روح‌القدس است و مریم را به زنی گرفت و در پناه خود قرار داد.

فکر می‌کنید مریم و یوسف چه احساسی داشتند؟ آیا برای مریم، اطاعت از خدا و تسلیم شدن به ارادۀ او آسان بود؟ آیا نمی‌بایست ننگی را که ممکن بود در جامعه بر او گذاشته شود، بپذیرد؟ باید بدانیم که انجام ارادۀ خدا و تسلیم شدن به ارادۀ او مشقت به‌همراه دارد.

وقتی ماهها از بارداری مریم گذشت، او و یوسف می‌بایست برای شرکت در سرشماری رومی‌ها، به شهر آبا و اجدادی خود بروند. به همین منظور، با اینکه مریم احتمالاً در روزهای آخر بارداری‌اش بود، رنج سفر را بر خود هموار کرد و به‌همراه یوسف به شهر بیت‌لحم رهسپار شد. در آنجا وقت زایمان مریم فرارسید. اما جایی در شهر نیافتند، و ناگزیر فرزند خود را در آخوری به دنیا آوردند، دور از خانواده و خویشان و یاران خود. نخستین کریسمس همراه با مشقت بود! انجام ارادۀ خدا گرچه شادی روحانی به‌همراه دارد، اما خالی از مشقت و سختی نیست. اما این رنج و سختی در آسمان پاداشی عظیم به‌ارمغان خواهد آورد.

بعد از تمام این مشقات، مدتی پس از ولادت عیسی، فرشتۀ خداوند در خواب به یوسف گفت که به مصر بگریزد، زیرا پادشاه ظالم وقت که از ظهور پادشاهی آسمانی آگاه شده بود، قصد قتل او را داشت. بدین‌سان، یوسف و مریم در سرزمینی غریب، آواره شدند. چه مشقتی! انجام ارادۀ خدا با مشقت همراه است، اما پاداشی ابدی به‌همراه می‌آورد.

نخستین کریسمس، برخلاف آنچه در روزگار ما جشنی شاد و پرزرق و برق است، برای یوسف و مریم آکنده از سختی و مشقت بود. انجام ارادۀ خدا برای ایشان آسان نبود، برای ما نیز نخواهد بود. از یاد نبریم که همین مریم که با چنین سختی‌ای، نجات‌دهندۀ بشریت را به‌دنيا آورد، در آخر می‌بایست شاهد مرگ جگرگوشۀ خود، به فجیع‌ترین شکل می‌بود. اما سرانجام، وقتی عیسی در روز سوم پس از مرگش، زنده شد و از مردگان برخاست، اشک غم از چشمهای او زدوده شد و دانست که رنج و مشقتش چه ثمر جاویدانی برای بشریت به ‌ارمغان آورده است.

 

 

چرا کارت پستال کریسمس پاپ فرانسیس دو نوزاد مسیح دارد؟

پاپ فرانسیس هر سال در گنجینه هنر قدیمی غرب کندو کاو میکند و یک اثر هنری مذهبی را به عنوان کارت پستال برای تبریک کریسمس انتخاب میکند.

پاپ برای کریسمس ۲۰۱۶صحنه ای از نقاشی جوتو دی بوندونه، نقاش قرن چهارده ایتالیا راکه بر دیوار کلیسای اسیسی کار شده، انتخاب کرد.

در این نقاشی تمام عناصر معروف مسیحیت از حضرت مریم تا فرشتگان و چوپانان و حیوانات حضور دارند. اما عنصر غریبی در این تابلوی مسیحی به چشم میخورد و آن هم حضور دو نوزاد مسیح تصویر است. یک بار مسیح در آغوش حضرت مریم به تصویر کشیده شده است و یکبار در آغوش ندیمه ای در پایین پای حضرت مریم.

به گزارش نشنال کاتولیک ریجستر این نقاشی فراسکویی بی نظیر قرن چهارده به این دلیل دو نوزاد را به تصویر کشیده است تا دو ساحت الهی و انسانی وجود حضرت عیسی را نشان دهد. مسیحیان معتقدند که عیسی پسر خداست و نوزادی که در آغوش حضرت مریم است بازنمود جنبه الهی عیسی و نوزاد دوم بازنمایی جنبه انسانی عیسی است که تجسد وی در کلیسا امتداد میابد

 

 

 

.

کریسمس در هندوستان

جشن کریسمس، جشن تولد عیسی مسیح و وسیله‌ای است برای انتقال پیام او که عشق، صبر و برادری است. این جشن انسانیت و بشریت است. هرچند کریسمس جشنواره‌‌ای در تقویم مسیحی است، دارای اهمیت ویژه‌ای در زندگی همه مردم جهان است.

 این جشنواره در هند دارای معنی خاصی برای وحدت در عین تنوع و گوناگونی است که در سراسر جهان شناخته شده است. در این جشن  مردم از دین‌های گوناگون همانند مسیحیت در این مراسم شرکت می‌کنند و این تنها مختص مسیحیان نیست و به دلیل نفوذ اروپا در این کشور برای مدت طولانی، دین در سراسر کشور پخش شده است. آموزه‌ها و فلسفه مسیحیت، افراد بسیاری را جذب فرقه‌های مسیحیت کرده که امروزه تبدیل شده است به یک جامعه بزرگ مسیحی و رونقی در هند پدید آورده که جشنواره مسیحیان به عنوان بخشی از فرهنگ هند نیز وجود دارد. با این حال، بسیاری از مراسم این جشنوارهٔ مسیحی، با توجه به شرایط آب و هوایی زمین اصلاح شده‌اند.

 

کریسمس مهم‌ترین جشنوارهٔ مسیحیان هند است. مسیحیان در هند درخت موز یا انبه را به جای درخت کاج سنتی تزیین می‌کنند. آن‌ها همچنین چراغ‌های روغن سوز کوچک را به عنوان تزیینات روشن و کلیسا‌ها را با گل قرمز پر می‌کنند. به عنوان بخشی از جشن، به اعضای خانواده هدیهٔ کریسمس می‌دهند و یا به مردم فقیر از طریق مؤسسه خیریه پول می‌رسانند. مردم خانه‌ها و کلیساهای خود را با گل بنت قنسول (پوانزتیا) به خاطر نیمه شب تزیین می‌کنند. در جنوب هند، مسیحیان لامپ رس کوچک روی پشت بام‌ها و دیوارهای خانه‌های خود می‌گذارند، که هندو‌ها در طول جشنواره خود به نام دیوالی این کار را انجام می‌دهند.

آداب و رسوم محلی هند و سنت، تأثیر زیادی بر کریسمس هندی گذاشته و این در دکوراسیون دیده می‌شود.

 این جشنواره در آستانه بیست و چهارم ماه دسامبر آغاز می‌شود و تا روز سال نو ادامه دارد. مسیحیان در سراسر کشور به مناسبت تولد حضرت عیسی مسیح در روز کریسمس در مراسم ویژهٔ کلیسا‌ها شرکت می‌کنند. جشن کریسمس با پایکوبی، کیک، شمع و دکوراسیون درخت کریسمس برجسته می‌شود. در نقاط گوناگون هند، به ویژه شهرهای دهلی، بمبئی، بنگلور و چنای، کریسمس به شادمانی توسط مردم از تمام ادیان و جوامع جشن گرفته می‌شود. روز کریسمس (روز بزرگ) در زبان هندی، یک روز تعطیل ملی در هند است و مردم از همه ادیان برای شادی به دوستان مسیحی خود می‌پیوندند.

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

روح شریر (دیو) چیست؟

روح شریر (دیو) چیست؟

در کتاب مقدس، دیوها ارواح شریر یا ناپاک نیز خوانده شده‌اند. این دیوها ارواح مردگان نیستند، بلکه روح ‌هایی هستند که توسط خدا آفریده شدند، اما بعدها بر علیه او عصیان کردند. سرکرده دیوها شیطان است.

این دیوها یا ارواح پلید از بدن جسمانی برخوردار نیستند؛ بنابراین، مشتاقند تا در بدن شخصی دیگر مسکن بگیرند.

 دیوها دارای قوه تعقل بوده و نیرومندند.

آنها می‌توانند بر وجود انسانها مسلط شده و باعث نابینایی (متی ۱۲: ۲۲)، لالی (متی ۹: ۳۲) و دیوانگی (مرقس ۵: ۱-۵، ۹: ۲۰-۲۲) شوند.

دیوها در جهان دارای قدرت زیادی هستند (افسسیان ۶: ۱۱-۱۲)،

اما قدرتشان با قدرت روح‌ القدس قابل مقایسه نیست (اول یوحنا ۴: ۴).

مسیحیان باید از هر آنچه که با دیوها مرتبط می‌شود و خصصوصا پرستش بتها، دوری جویند. بت به خودی خود چیزی نیست؛ اما هنگامی که انسانها بتی را می‌پرستند، در واقع دیوی را که در پس آن وجود دارد، می‌پرستند (اول قرنتیان ۱۰: ۱۹-۲۱مشاهده شود).

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

بررسی تطبیقی اصطلاح روح القدس در مسیحیت با دو اصطلاح سپنتا مینو و فر ایزدی در آئین زرتشت

بررسی تطبیقی اصطلاح روح القدس در مسیحیت با دو اصطلاح سپنتا مینو و فر ایزدی در آئین زرتشت

گارگین فتائی

.

قبل از ورود به مبحث نکته ای باید ذکر گردد .

من در این نوشته در صدد اثبات یا رد چیزی نیستم تنها قصد من بررسی تحقیقی و تطبیقی بین دو آئین زرتشت و مسیح در مورد همانندی اصطلاحات روح القدس و سپنتامینو و فر ایزدی است و البته تا حد امکان سعی می کنم بی طرفانه در این زمینه عمل کنم .

 روح القدس در آئین مسیحیت یکی از اقانیم سه گانه تثلیث یعنی پدر و پسر و روح القدس است و سپنتا مینو و فر ایزدی هم از مفاهیم اساسی و پایه ای در آئین زرتشت می باشند

روح القدس یک واژه یا اصطلاح عربی است و به نظر می رسد اگر بخواهیم آن را کاملاً فارسیش کنیم همان معادل سپنتا مینو می گردد .

در خصوص روح القدس در عهد جدید آیات مختلفی وجود دارد مهمترین نمود روح القدس در اناجیل، کبوتر است یعنی روح خدا به صورت کبوتری جلوه گر می شود چنانکه هنگام تعمید مسیح این کبوتر ظاهر شد (انجیل متی باب 3 آیه 17، انجیل مرقس باب 1 آیه 11 و انجیل لوقا باب 3 آیه 22)

 یعد از مسیح مهمترین حادثه در خصوص روح القدس در باب دوم اعمال رسولان آمده است و آن در روزی است که موسوم به پنطیکاست (به معنی پنجاهه) بوده که حدود پنجاه روز پس از عید پاک رخ داد .

 

  و چون روز پنطیکاست رسید (شاگردان مسیح) به یک دل در یک جا بودند که ناگاه آوازی چون صدای وزیدن باد شدید از آسمان آمد و تمام آن خانه را که در آنجا نشسته بودند پرساخت و زبانه های منقسم شده مثل زبانه های آتش بدیشان ظاهر گشته بر هر یکی از ایشان قرار گرفت و همه از روح القدس پرگشته به زبانهای مختلف به نوعی که روح بدیشان قدرت تلفظ بخشید به سخن گفتن شروع کردند.

                                        اعمال رسولان باب 2 آیات 4-1

 

 

 

 

سخن گفتن حواریون به زبانهایی که تا به حال آن را نشناخته بودند به کمک روح القدس صورت گرفت و همین امر منجر به گسترش آیین مسیحیت در سراسر جهان گشت .

 از لحاظ الهیات مسیحی عصری که ما در آن زندگی می کنیم معروف به دوران روح القدس است. حتی در مسیحیت فرقه ای موسوم به پنطیکاستیسم (پنجاهه گراها) وجود دارد که پیروان آن از میان اقانیم سه گانه تثلیث به روح القدس اهمیت بیشتری می دهند.

روح خدا در آفرینش جهان نقش داشته است روح القدس در زندگی مسیح فعال بود و پس از عروج وی روح القدس جای او را پر کرد.

روح القدس به افراد ، تولدی تازه داده و آنها را از خود پر می سازد و به آنان قدرت معنوی می بخشد.

پس از برگزیده شدن شائول به عنوان پادشاه،  روح القدس بر او قرار می گیرد ولی وقتی از فرمان خدا سرپیچی می کند روح القدس او را ترک کرده و روح شریر،  او را آزار می دهد بنابراین روح القدس هم در خدا هم در مسیح و هم در انسانها وجود دارد  .

در آموزه های زرتشتی آموزه ای به نام فر وجود دارد که در اوستا ((خورنه)) نام دارد و موهبتی است ایزدی که هرکس از آن برخوردار شود برایش سالاری و شهریاری می باشد و آسایش گستر و دادگر شود و به باور زرتشتیان تمام آفریدگان برگزیده اهورامزدا از افراد نامدار تا پهلوانان و پیشوایان همه فرهمند یعنی دارای فر بوده اند .

 

در اوستا معمولأ از دو فر یاد می شود یکی فر ایرانی و دیگر فرکیانی. فرایرانی سرزمین ایران را در برابر دشمنان حفظ می کند و فرکیانی از آن افراد برگزیده است ولی اگر هر کس از هر طبقه ای به وظایف خویش عمل کند فرهمند می گردد .

. فر نیروی کیهانی و ایزدی نیز می باشد که بر اثر آن افراد دارای موقعیت و قدرت و ثروت می شوند یا هر انسانی روانی آفریده شده است که بر اثر انجام دادن یا ندادن وظایف خویش به بهشت یا دوزخ می رود و این روان است که انسان را فرهمند می سازد .

برخی معتقدند که معادل فر در آیین یهود شکینا است علاوه بر دو فر ایرانی و کیانی یک فر برای کل عالم وجود دارد و این به معنی داشتن سرنوشت مشترک برای تمام جهانیان است و تمامی فره ها از آن خداوند است و به سوی او باز می گردند و تمامی فره ها از روشنایی بی پایان ناشی می شوند.

فرایز دی در واقع انسانیت انسان را نمایان می سازد

با توجه به مفهوم فر و انواع آن چنین استنباط می شود که در واقع فر می تواند معادل روح القدس باشد زیرا در مسیحیت هم روح القدس بر افراد برگزیده (ایماندار) اثر می گذارد و او را به سعادت و نیک بختی معنوی می برد علاوه بر این تعداد امشاسپندان یعنی مقدسین بی مرگ در آئین زرتشت هفت تاست و امشاسپند هفتم همان اهورامزداست که در اینجا به عنوان امشاسپند نام وی سپنتامینو است و شش امشاسپند بعدی آفریدگان او می باشند .

 در واقع سپنتامینو جلوه اهورامزدا در این جهان و در اصل نمود بیرونی وی است .

 

 سپنتامینو مرکب است از دو واژه سپنتا به معنی مقدس و مینو به معنی روح و معادن همان روح القدس است در گاتها سپنامینو پسر اهورامزدا خوانده شده  یعنی علاوه بر اینکه آتش ، پسر اهورامزدا خوانده شده از سپنتامینو هم که جلوه خارجی خداوند است به عنوان پسر خدا یاد شده همچنین در بندهش آمده که سه آتش معروف آذر گشنسب، آذر فرنبخ و آذر برزین مهر را اهورامزدا به عنوان نمود سه فره برای پاسبانی جهان آفرید بنابراین آتش که پسر اهورامزدا است خود ، نمود فرایزدی نیز می باشد یعنی فرایزدی نمود آتش و آتش نمود  سپنتامینواست نتیجتأ قابلیت تبدیل اقانیم سه گانه تثلیث در مسیحیت در آیین زرتشت هم قابل تصور است یعنی پدر معادل اهورامزدا،  پسر معادل آتش و سپنتامینو و روح القدس معادل سه فرم معروف و سپنتامینوست.

 در مورد زرتشت این سه فر از وی در برابر حوادث محافظت کردند و جمشید پیشدادی نیز تا زمانی که فر با او بود سعادتمند و بی مرگ بود ولی پس از گناه دروغگویی فر از او جدا شد این جدایی اینگونه اتفاق افتاد که فر به صورت کالبد مرغ از بدن وی بیرون می رود این فر برای بار اول به ایزد مهر منتقل شد که اهورامزدا او را فر همند ترین ایزدان قرار داد و بار دوم به فریدون و بار سوم به گرشاسپ نریمان منتقل شد (اوستا زامیاد یشت بندهای 38-33)

در اینجا هم نمود بیرونی فر مرغ وارغن است که شبیه کبوتر در مسیحیت می باشد بنابراین معادل روح القدس در آیین زرتشت این سه فر می باشند فر ایرانی مختص ایرانیان فرکیانی مختص سلاطین و پهلوانان و نامداران و فرایز دی مختص خداوند و افراد برگزیده است اگر آن را تنها مختص خداوند بدانیم نمود آن سپنتامینو است اگر آن را مختص انسان بدانیم همان چیزی می شود که مورد انسانیت انسان است.

 

 .

فهرست منابع مورد استفاده

اوشیدری، جهانگیر: دانشنامه مزدیسنا واژه نامه توضیحی آیین زرتشت نشر مرکز تهران 1371

دوست خواه جلیل . اوستا گزارش سرودها و متن های ایرانی . انتشارات مروارید تهران چاپ سوم 1375

زنر.آر.سی. طلوع و غروب زرتشتیگری ترجمه دکتر تیمور قادری ناشر فکر روز تهران چاپ اول 1375

شاهرخ کیخسرو: زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت (فروغ مزدیسی) به کوشش و ویراستاری فرزان کیانی. انتشارات جامی چاپ پنجم 1383

صفا ذبیح الله: حماسه سرایی در ایران از قدیمی ترین عهد تاریخی تا قرن چهاردهم هجری انتشارات امیرکبیر تهران چاپ چهارم 1363

فرنیغ دادگی، بندهش گزارنده مهرداد، بهار انتشارات توس تهران چاپ دوم 138

گیمن دوشن . دین ایران باستان ترجمه رویامنجم ناشر فکر روز تهران چاپ اول 1375

کریستین سن آرتور. نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایرانیان ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی در دو مجلد نشر چشمه تهران چاپ دوم 1383

گنون رنه. معانی رمز صلیب (تحقیقی در فن معارف تطبیقی) ترجمه بابک عالیخانی انتشارات سروش، تهران چاپ اول 1374

 

مهر. فرهنگ. فلسفه زرتشت  دیدی تو از دینی کهن انتشارات جامی تهران چاپ دوم 1375

کتاب مقدس

مباحثی از الهیات مسیحی

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

بخش مسیحی یا انتقاد از مسیحیت!؟

بخش مسیحی یا انتقاد از مسیحیت!؟

معتدل

.

دیروز داشتم پیوندهای وبلاگم را نگاه می کردم متوجه شدم مثل همیشه تعدادی از وبلاگهایی که قبلاً فعال بودند مسدود شدند .

این امر در بخش مسیحی بلاگفا تبدیل به امری بسیار طبیعی شده و هر چند اصل بر برائت است اما در بخش مسیحی اصل بر مجرمیت گذاشته شده برای همین  مسدود کردن اصل است و ادامه فعالیت  وبلاگها استثنا 

1: اگر به قول دوستان منتقد یک سری از وبلاگهای مسیحی به شخصیت های اسلامی توهین می کنند و همچنین به اصول اساسی اسلام احترام  نمی گزارند و این بهانه موجهی برای مسدود شدن است و همچنین وبلاگهایی که آشکارا  اعلام می کنند هدفشان بشارت مسیحیت است و اسلام با تبلیغ سایر ادیان به مسلمانان مخالف است  باز حرفی قابل توجیه است البته  نه کاملا بلکه بر حسب شرائط حاکم بر آن مملکت.

اما وقتی پا از این حد فراتر رود دیگر امری قابل توجیه نیست و گویا دست اندر کاران فیلترینگ و مسدود سازی،  کل مسیحیت را بدون توجه به تبشیری بودن یا توهینی بودن آن هدف قرار  داده اند آن هم درست در زمانی که شبکه های اجتماعی چنان فعالیت گسترده ای دارند که وبلاگ نویسی گویا دارد نفسهای آخر خود را می کشد  و به جای اینکه کاری کنند که وبلاگ نویسی رونق بگیرد ضربات مهلک تری بر پیکر آن برای نابودی کاملش  وارد می کنند

وبلاگ " بازشناسی مسیحیت"  یکی از این وبلاگهای بی آزار بود که هدفش تنها بیان تاریخ مسیحیت بود و بنده شخصاً گمان می کردم هر وبلاگی مسدود شود این وبلاگ مسدود نخواهد شد اما  اشتباه فکر می کردم . همچنین است وبلاگ هایی که تنها ایه ای از کتاب مقدس یا حرفی از انجیل را می آورند.

2: وقتی نتوان حتی حرفی از انجیل و مسیح از ترس مسدود شدن نوشت پس گداشتن اسم این بخش به نام بخش مسیحی چه لزوم و توجیهی دارد !؟ من فکر می کنم بهتر است نام آن را انتقاد از مسیحیت  نامید زیرا در آن وبلاگهای منتقد جولان می دهند و در درجه اول آنها هستند که سالها به فعالیت خود ادامه داده اند  طوری که خیلیها مسیحیت را همان چیزهایی می دانند که این وبلاگها ارائه می دهند  و شاید نمی دانند این وبلاگها تنها از مسیحیت انتقاد می کنند البته در مودب ترین حالت آن وگر نه آنها هم دست کمی از برخی از وبلاگ های موهن مسیحی ندارند از جمله حملات متعدد و کوبیدن شخصیتهای مقدس مسیحی و البته در نهایت می گویند حرف من نیست در فلان آیه  انجیل خود شما نوشته جالب است چرا ما خود متوجه نشدیم اینها آمدند ما را متوجه کردند از بس ما خنگ بودیم و اینها فاضل. و البته آنها هم ناراحتند از اینکه چرا  بلاگفا بخش مسیحی دارد تا مسیحیان بیایند و وبلاگ درست کنند گوئی وبلاگ نویسی  در مورد ادیان نتها حق اینهاست نه پیروان سایر ادیان 

حالا خوب است اینها  مالک کل اینترنت جهانی نیستند وگر نه معلوم نبود چه بلایی بر سر  پیجها و سایتها و وبلاگهای افرادی می آمد که با آنها هم عقیده و هم آئین نیستند .

3: وقتی کسی معتقد است دینش کامل است و در برابر هر دین و آئینی پاسخی دارد که برتری و خوب بودن آن را تضمین می کند دیگر چرا باید از چند وبلاگ مسیحی ولو تبشیری و ولو اینکه به شخصیتی توهین کند  بترسد  یا نگران باشد .

اگر گفته شود چون اینها مسلمانها را اغفال می کنند در این صورت باید گفت مگر چند نفر از آنها را اغفال می کند که   شدیدترین راه یعنی مسدود سازی   را انتخاب می کنید  .

دین اسلام دینی است که برای هر مساله ای و پرسشی پاسخی دارد و بنابراین نیازی به این همه مسدود سازی ندارد اگر مسدود سازی تا این گستردگی باشد آنگاه این سوال مطرح می شود که لابد نتوانسته جلوی اغفال پیروان خود را بگیرد و این چیزی است که با مراجعه به انبوه مسدود سازیها  خواسته و یا نواخواسته  نتیجه می گیریم

4: در این بخش وبلاگهای مسیحی هر چند همه آنها اما به بهانه تبشیر وتبلیغ مسیحیت مسدود می شوند در حالی که خود بنده که مدتها در اروپا و آمریکا زندگی کرده ام از نزدیک شاهد این بوده ام که مسلمانها سایتها و پیج های خود را داشته و به راحتی به تبلیغ وتبشیر دین خود پرداخته و حتی عده ای را هم آزادانه و بدون اینکه جرم باشد مسلمان می کنند یعنی امری که در ایران در مورد مسیحی کردن مسلمانان جرم محسوب می شود  این چگونه است که به اصطلاح در بلاد کفر و شیطان یا مسیحیت منحرف مسلمانان تا حدی آزاد هستند که می توانند معتقدترین سایتها را درست کرده و برای خود موسسات تبلیغاتی و نه فقط تعلیمی درست کنند اما در   مملکت  حق و عدل  پیروان سایر ادیان  و عقائد نمی توانند؟

5: بر حسب تجربه متوجه شده ام که وبلاگ های مسیحی حتی اگر تبشیری هم نباشند وقتی مدیر آن مدت زیادی آن را رها کرده و به سراغش نیاید مسدود می شود گویا مسئولین مسدود سازی   اصل را بر مسدودسازی وبلاگ مسیحی  می گزارند که صاحبش آن را رها کرده  اما وبلاگهای منتقد حتی اگر سالها مدیر آنها آن را رها کرده باشند  مسدود نمی شوند و به راحتی قابل دسترسی هستند .

 

کاش به جای مسدود کردن جوابی قانع کننده به آدم میدادند مسدود سازی یعنی  همان خفه کردن و داد زدن سر یک نفر برای خفه شدن و مانع از ادامه حرفش شدن در عرف و اصظلاح عامیانه  و در واقع روش داد زنی و چوب زنی بر سر آذمها ازبین نرفته تنها جا و نوعش عوض شده است .

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

کشیش کریستوفل؛ "پدر" آلمانی نابينايان ايرانی

کشیش کریستوفل؛ "پدر" آلمانی نابينايان ايرانی

.

http://www.dw.com/fa-ir/%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%81%D9%84-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%8A%D9%86%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C/a-16308828

.

نابینایان ایران توانایی خواندن و نوشتن خود را مدیون کشیشی آلمانی هستند که نخستین آموزشگاه نابینایان را در سال ۱۳۰۴در شهر تبریز بنیان نهاد. مردی که در ایران ریشه دواند و پیکرش در شهر اصفهان به خاک سپرده شد.

 

 

 

هنگامی كه صحبت از خط بريل يا خط نابینایان می‌شود، هميشه می‌پرسند: «راستی اين خط بين‌المللی است؟‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌»

اين تصور نادرست از اينجا ناشی شده كه خط نابينايان را چيزی مانند زبان اشاره ناشنوايان می‌پندارند. در واقع اما اين خط معادل يا كد متفاوتی برای الفبای خط‌ های معمول و مرسوم است. در نتیجه خط نابينايی چينی، عربی و لاتين طبيعتاً با هم فرق دارند.

الفبای فارسی اين خط كه سيستم اصلی آن در سال ۱۸۲۵توسط لوئی بریل برای خط لاتين اختراع شد، صد سال پس از آن به همت كشيش كريستوفل در تبريز معرفی و ثبت گرديد.

ببینید: تصاویری از دوران اقامت کشیش کریستوفل در ایران

نابينايان ايران خواندن و نوشتن به فارسی را وامدار كشيش كريستوفل هستند؛ كسی كه نيمی از زندگی خود را صرف بنای سازمان‌های آموزشی و پرورشی برای آنان در تركيه و ايران نمود، با دست خود نخستين كتاب‌ها را به تركی، ارمنی و فارسی برای آنها رونويسی كرد و خود نيز جزوه‌هايی در اين زمينه نوشت كه تنها به خط بريل منتشر شدند.

 

اهداف بزرگتر

 ارنست ياكوب كريستوفل در روز ۴سپتامبر ۱۸۷۶در شهر رايت )مونشن‌گلادباخ امروزی( كه تيم فوتبالش در ايران شناخته ‌شده است، زاده شد. پس از گذراندن دبستان و سه سال دوره‌ی متوسطه به آموزشگاه پرورش آموزگاران دبستانی رفت.

در آن روزگار آموزگاران دبستانی را در مقایسه با آموزگاران مقاطع بالاتر تحصیلی، دانش‌آموختگان دون‌پايه‌ای می‌ديدند که در پرورشگاه‌های فقيرانه با سلسله مراتبی نظامی، نگهداری می‌شدند. بدين ترتيب كريستوفل كه خود بنيانگذار آموزشگاه‌ها و پرورشگاه‌هايی برای نابينايان بود، در دوره‌ نوجوانی سه سال در پرورشگاه زيسته بود و سه سال نیز به عنوان كمک مربی در پرورشگاه‌های كودكان بی‌سرپرست خدمت كرد.

آنجا بود كه يوليوس اشتورسبرگ (Julius Stursberg) سرپرست آن پرورشگاه را شناخت كه خود آموزگار زبان‌دانی بود و كريستوفل را هم به آموختن زبان‌های گوناگون تشويق می‌كرد.

 

 

کشیش کریستوفل در کنار دانش‌آموزان و کارکنان مدرسه نابینایان در شهر اصفهان

 

 

 

کریستوفل در ۱۸سالگی از كشتار سال ۱۸۹۴ارمنيان در تركيه آگاه شد و از همان هنگام احساس وظيفه‌ی نگهداری و پرورش مسيحيان در شرق در او جان گرفت. او اندکی بعد از فارغ‌التحصیلی از مدرسه مذهبی کشیشان در شهر بازل سوئیس‌ در سال ۱۹۰۴به همراه خواهرش هدویگ از سوی "كميته‌ی كمک به ارامنه" مستقر در سوئیس به سيواس در تركيه رفت و نخستين پرورشگاه تبليغ دین مسيحیت در کشورهای خاور نزدیک را در آنجا بنيان نهاد.

در بهار سال ۱۹۰۷کریستوفل و خواهرش پس از اتمام مأموریت سه ساله با کوله‌باری از تجربه به ویژه در زمینه‌ی کار با نابینایان به آلمان باز ‌گشتند. این دو یک سال بعد باز راهی ترکیه كه کریستوفل آن را به علت كشتار ارامنه "كشور اشک و خون" می‌ناميد، شدند. کریستوفل و هدویگ در شهر ملطيه در بخش كردنشين تركيه نخستين آموزشگاه نابينايان در شرق را تأسیس کردند.

اين آموزشگاه و پرورشگاه ويژه‌ی ارامنه‌ی مسيحی بود ولی كريستوفل در سر اهداف بزرگتری را می‌پروراند كه هيچكدام از نهادهای تبليغ آيين مسيح با آنها همراه نبودند. او می‌خواست آموزشگاه‌هايی ويژه‌ی كليه‌ی نابينايان در شرق بنيان نهد.

بدين ترتيب در سال ۱۹۰۸راهش را از همه‌ی نهادهای رسمی تبليغ آيين مسيح در آلمان و سوئیس جدا كرد و به تنهايی سازمان‌های نابينايان را نخست در تركيه و سپس در ايران تشكيل داد.

 

گشایش نخستین آموزشگاه نابینایان در ایرا

 کریستوفل با آغاز جنگ جهانی اول از تركيه به آلمان بازگشت و تا پايان جنگ به عنوان كشيش ارتش در جبهه‌ها مشغول كار بود. او فرزند زمان خود بود و مانند اكثريت مردم آلمان به شدت ناسيوناليست به شمار می‌آمد. کریستوفل درباره‌ی جنگ جهانی اول می‌نويسد: «از آنجا كه گرفتاری ميهن را عميقاً حس می‌كردم، تنها با دلی ناخرسند و غمگين از خدمت نظام درآمدم. چون شانس خدمت در جبهه را نداشتم، شاد بودم كه دستكم به عنوان كشيش بيمارستان‌های ارتشی خدمت كنم‌‌‌‌‌‌‌

اما كارها و كمک‌های كريستوفل در شرق روحيه‌ی بين‌المللی و انسان‌دوستی را نيز در او آشكار می‌سازند.

او در هفت سالی كه در تركيه مشغول خدمت و تبليغ آيين مسيحیت بود، زبان تركی و ارمنی آموخت، الفبای نابينايان را برای ارامنه ابداع كرد و جزوه‌های درسی بسياری در رشته‌های گوناگون برای شاگردان آموزشگاهش نوشت. با كشتار ارامنه و طرد مسيحيان از تركيه در سال ۱۹۱۵او نيز مجبور به ترک آن كشور شد. گرچه بار ديگر در سال ۱۹۱۹برای تجديد آموزشگاه ويران‌شده‌اش به تركيه بازگشت و امتحانات سختی را برای به دست آوردن پروانه‌ی آموزگاری با موفقيت گذراند، اما با این حال اجازه‌ی بازگشايی آموزشگاه نابينايان در تركيه‌ی نوين را نيافت.

کشیش کریستوفل پس از پنج سال اقامت، كار و تبليغ دين در آلمان تاب نياورد و راهی تبريز شد، چون ايران را روادارتر از تركيه تشخيص داده بود.

او در سال ۱۹۲۵ (۱۳۰۴) نخستين آموزشگاه نابينايان را در تبريز گشود. در همانجا با تلاش خستگی ناپذيری خط و زبان فارسی و تركی آذری آموخت و الفبای بريل را برای فارسی‌زبانان ابداع كرد. پس از سه سال آموزشگاه را به همكاران جوانترش تحويل داد و در اصفهان سازمان نابينايان تازه‌ای بنيان نهاد كه تا زمان انقلاب سال ۱۳۵۷در ایران برپا بود.

 

کریستوفل‌، گمنام در ایران

 در سال ۱۹۴۳كه نيروهای متفقين در ايران حرف اول را می‌زدند، كريستوفل بازداشت و به اتهام همكاری غير مستقيم با رژيم آلمان نازی چهار سال در اردوگاه‌های اسرای جنگی به سر برد. پس از اثبات بی‌پايگی این اتهامات نخست در شهر نومبرشت در غرب آلمان پرورشگاهی برای قربانيان نابينای جنگ جهانی دوم تأسيس كرد ولی باز در سال ۱۹۵۱به آموزشگاه خود در اصفهان بازگشت. کریستوفل تا پايان عمر یعنی ۲۳آوريل ۱۹۵۵ (۴ارديبهشت ۱۳۳۴) به تلاش خود در آموزش و پرورش نابينايان ايران ادامه داد. کشیش کریستوفل همانجا در آرامگاه ارامنه‌ی اصفهان به خاک سپرده شد.

 

 

کشیش کریستوفل در آرامگاه ارامنه اصفهان به خاک سپرده شد 

 

 

 

زابينه تونه در كتاب "زندگی برای مسيح" از تلاش خستگی‌ناپذير و فداکاری كريستوفل می‌نويسد كه تا پايان عمر سرخوردگی‌ها، محروميت‌ها و مخالفت مقام‌های مذهبی و سياسی در کشورهای مختلف او را از كار برای نابينايان باز نداشت. او تنها چند ماه پيش از درگذشتش نشان افتخار آلمان فدرال را به خاطر خدماتش دريافت كرد.

سازمان بشارت آيين مسيح آلمان پس از درگذشت كريستوفل به ياد و افتخار او "سازمان بشارتی نابينايان كريستوفل" (Cristoffel Blindenmission) نام گرفت.

اين سازمان هم اكنون در بيش از يک هزار برنامه‌ی آموزشی و پرورشی برای نابينايان در صد کشور جهان‌، جز در زادگاهش ايران، فعال است. تنها قدردانی كه پس از انقلاب از كار و تلاش كريستوفل شده، كتابی است با عنوان "آرامگاه خارجيان در اصفهان" كه اميرهوشنگ آقايی در آن بخش‌هايی از كار و آثار کشیش كريستوفل را شرح داده است.

نگارنده كه خود آموخته و پرورده‌ی سازمان نابينايان كريستوفل اصفهان است، شاهد مصادره‌ی قهرآميز و تعطيلی آموزشگاه در آغاز انقلاب بود؛ در محل كليسای آموزشگاه، یک مسجد ايجاد شد و كلاس‌ها به خوابگاه توان‌خواهان بدنی و ذهنی تبديل شدند.

افشين استدآبادی كه از آخرين شاگردان كشيش كريستوفل بوده درباره‌ی "پدر آلمانی نابينايان ايران" می‌گويد: «با اينكه هميشه با ما مهربان بود، جذبه‌ صدايش طوری همه را می‌گرفت كه كسی در برابرش سر و صدا نمی‌كرد. مرد ۸۰ساله موسيقی، خط بريل، بيولوژی، فارسی و آلمانی درس می‌داد و در اصل می‌خواست همه‌ی كارهای آموزشگاه را از تدريس و تعمير وسايل و كار در باغ و تيمار حيوانات، يك تنه خودش انجام دهد.‌‌‌‌‌»

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

خلیفه ارامنه تهران با آیت الله تسخیری دیدار کرد

خلیفه ارامنه تهران با آیت الله تسخیری دیدار کرد

  .

http://alikonline.ir/fa/fa/news/social/item/2213-

خلیفه-ارامنه-تهران-با-آیت-الله-تسخیری-دیدار-کرد

.

اسقف اعظم سیبوه سرکیسیان خلیفه ارامنه تهران روز دوشنبه اول آذر ماه، با آیت الله تسخیری مشاور عالی رهبر انقلاب و رئیس پیشین مجمع تقریب مذاهب اسلامی دیدار و گفتگو کرد.

آیت الله تسخیری در این دیدار ضمن خوشامدگویی به اسقف اعظم سیبوه سرکیسیان از تلاش های وی در جهت ارائه چهره واقعی ایران در مجامع بین المللی تقدیر و تشکر کرد.

خلیفه ارامنه تهران نیز به نوبه خود از تلاش ها و اقدامات آیت الله تسخیری در راستای گفتگوی میان مذاهب اسلامی و ادیان مختلف قدردانی کرد.

اسقف اعظم سیبوه سرکیسیان و آیت الله تسخیری در این دیدار یک ساعته ضمن تبادل نظر پیرامون تحولات دردناک در منطقه و با اشاره به نقش مثبت جمهوری اسلامی ایران در جهت ایجاد صلح در منطقه و بر روابط دوستانه میان جمهوری اسلامی ایران و حوزه روحانی ارامنه سیلیسی تأکید کردند.

 

روابط عمومی شورای خلیفه‌ گری ارامنه تهران

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

«سلام بر شما که مانند آنچه در مزامیر انجیل آمده پنج سال است سایه مرگ را برخود می بینید و زندگی می کن

«سلام بر شما که مانند آنچه در مزامیر انجیل آمده پنج سال است سایه مرگ را برخود می بینید و زندگی می کنید»

  .

http://alikonline.ir/fa/fa/news/social/item/2163-

«سلام-بر-شما-که-مانند-آنچه-در-مزامیر-انجیل-آمده-

پنج-سال-است-سایه-مرگ-را-برخود-می-بینید-و-زندگی-می-کنید»

.

مصاحبه اسقف اعظم سیبوه سرکیسیان خلیفه ارامنه تهران با هفته نامه "گاندزاسار" ارامنه حلب

آلیک - اسقف اعظم سیبوه سرکیسیان خلیفه ارامنه تهران روز جمعه 23 مهر ماه طی گفتگویی اختصاصی با هفته نامه "گاندزاسار" ارامنه حلب به سؤالات خبرنگار این نشریه در زمینه های مختلف پاسخ گفت. وی طی این گفتگو با شرح وضعیت زندگی و فعالیت های اجتماعی جامعه ارمنیان ایران به برخی مسائل منطقه ای و افراطی گرایی نیز پرداخته است.

لطفا به اختصار درباره جامعه ارمنیان ایران (خلیفه گری ها، کلیساها و مدارس) توضیح دهید.

- اجازه دهید پیش از هر چیز سلامی داشته باشم خدمت مسئولان و همکاران هفته نامه "گاندزاسار" ارامنه حلب و همچنین خوانندگان آن که بیش از پنج سال است همانند آن چه در مزامیر آمده است "سایه مرگ را بر سر خود دیدند اما نمردند". شما همواره در دعاهای شخصی و جمعی ما حضور دارید.

در رابطه با جامعه ارمنیان ایران باید گفت که دارای تاریخچه ای طولانی است که با هنر، معماری، ادبیات و سازندگی غنی شده است. جامعه ارمنیان ایران در طی قرون متمادی نقش به سزایی در رشد و تعالی فرهنگ، و همچنین زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران داشته که در دوران کنونی نیز به نوعی استمرار یافته است.

جامعه ارمنیان ایران ریشه در اعماق تاریخ دارد و جمعیت آن همواره در نوسان بوده است. در حال حاضر براساس آمار رسمی حدود هشتاد هزار ارمنی در ایران سکونت دارند که اکثر آن ها ساکن تهران هستند.

ما دارای سه خلیفه گری در آذربایجان، اصفهان (جلفای نو) و تهران هستیم . این خلیفه گری ها به صورت مستقل اداره شده و وابسته به حوزه جاثلیقی ارامنه سیلیسی هستند.

ایران به عنوان کشور همسایه ارمنستان، به گواه تاریخ، دوست ملت ارمنی بوده. البته این دوستی در برهه هایی از تاریخ کم رنگ شده ولی هیچگاه تبدیل به خصومت نشده است و ما همواره دو ملت دوست باقی مانده ایم. ما در طول تاریخ دارای صدها کلیسا در ایران بوده ایم. برخی رقم سیصد کلیسا را مطرح می کنند. برخی از این کلیساها از بین رفته اند، برخی به صورت نیمه ویرانه به حیات خود ادامه داده اند و برخی از آن ها نیز که در وضعیت مناسبی قرار داشته اند از سوی دولت محافظت شده اند.

در حال حاضر ما دارای چهار کلیسای جامع هستیم. کلیسای تادئوس مقدس (قره کلیسا) که هر ساله در عید تادئوس مقدس و ساندوخت در آنجا مراسم دعا و زیارت با حضور هزاران زائر برگزار می شود، کلیسای استپانوس مقدس، کلیسای دزوردزور و بالاخره کلیسای وانک اصفهان. در شهرهای مهم ایران نیز دارای کلیساهایی هستیم که از آن جمله می توان به 14 کلیسا در اصفهان، 11 کلیسا در تهران، 4 کلیسا در تبریزو 10 کلیسا در روستا های منطقه فریدن اصفهان اشاره کرد. همچنین کلیساهایی در شهرهای اراک، رشت، انزلی، مشهد، خرقان، همدان، ارومیه و قزوین فعال هستند. در حال حاضر در تهران 17 مدرسه و 4 کودکستان ارمنی مشغول فعالیت هستند. مدارس ارمنی اصفهان در مجتمع آموزشی متمرکز شده اند و مدارسی نیز در شهرهای تبریز و ارومیه مشغول فعالیت هستند.

جامعه ارمنیان ایران از لحاظ ساختار تاریخی و کلیسایی منحصر به فرد است. برای حفاظت از این میراث فرهنگی چه اقداماتی در حال اجرا هستند؟

- در پاسخ به سؤال نخست به کلیساهایی اشاره کردیم که در زمان خود از مراکز مهم فرهنگی محسوب شده اند. کلیساهایی تاریخی همچون کلیسای تادئوس مقدس، کلیسای دزوردزور و کلیسای استپانوس مقدس که در قرون بعدی کلیسای وانک اصفهان و کلیساهای شهرهای دیگر نیز به آن ها افزوده شده اند. فعالیت های کلیسای ملی ما پیرامون این کلیساها شکل گرفته است.

در زمان کنونی شرایط زندگی فرق کرده اند. برخی از این کلیساها اکنون در مناطقی دورافتاده و متروک واقع شده و در انتظار بازدید کننده هستند. حفاظت و نگهداری از کلیساهای ارمنی ایران نیاز به بودجه هنگفتی دارد که از توانایی جامعه ارمنیان بسیار فراتر می باشد. خوشبختانه سازمان میراث فرهنگی جمهوری اسلامی ایران از این کلیساها حفاظت و نگهداری کرده و در صورت نیاز اقدام به مرمت آنها می کند.

ما نیز کمیته ای برای حفاظت از کلیساهای ایران داریم که با همکاری سازمان میراث فرهنگی کشور در تلاش است تا ضمن نگهداری و مرمت این کلیساها در اعیاد مربوط به این کلیسا نیز مراسم زیارت برگزار کرده و زمینه آشنایی با ارزش های فرهنگی و معماری را فراهم آورد. در ساختار سازمان میراث فرهنگی کشور مدیری ارمنی فعالیت دارد که به امور مربوط به نگهداری و مرمت از این کلیساها نظارت دارد.

با توجه به رشد اسلام‌ گرایی افراطی در منطقه خاورمیانه چنین جریاناتی چه تاثیری می توانند بر اقلیت های مسیحی ساکن در منطقه داشته باشند؟

-البته منطقه خاورمیانه در بحران به سر می برد و ما شاهد رشد جریانات افراطی و ایجاد تنش در منطقه هستیم. باید یک واقعیت را در نظر داشت و آن این که جریانات افراطی اعم از دینی و سیاسی در وحله نخست به خود ضرر می رسانند.

با رشد این جریانات افراطی ممکن است حضور مسیحیان در منطقه در معرض تهدید قرار گیرد، اما این جریانات به همان میزان نیز به اسلام صدمه وارد کرده و کشورهای معتدل اسلامی را دچار بحران می کنند.

در این راستا مسیحیان و مسلمانان باید در کنار هم و در جهت برقراری صلح و آرامش و براساس عشق، احترام و تفاهم متقابل به مبارزه بر علیه این جریانات بپردازند. نمونه زیبای چنین همزیستی جمهوری اسلامی ایران است که در آن مسلمانان، مسیحیان، کلیمیان، زرتشتیان، هندوها، بودایی ها و صابئین با حقوق مساوی و آزادی های دینی در کنار یکدیگر زندگی می کنند. باید تأکید کنم که براساس اصل سیزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران "ایرانیان زرتشتی، کلیمی ومسیحی تنها اقلیت های دینی شناخته می‏شوند که درحدودقانون درانجام مراسم دینی خودآزادند و دراحوال شخصیه وتعلیمات دینی برطبق آیین خودعمل می‌ کنند."

بی تردید جمهوری اسلامی ایران یک کشور نمونه محسوب می شود که در آن مردم صرفنظر از قوم و نژاد خود از حقوق برابر برخوردار بوده و رنگ پوست، نژاد و زبان موجب برتری هیچ گروهی نمی باشد.

امروز برخی از کشورهای منطقه خاورمیانه همچون عراق، سوریه، لیبی و فلسطین در نتیجه جنگ و سیاست های اعمال شده از سوی گروه های افراطی به مناطقی نا امن برای مسیحیان تبدیل شده اند. از سوی دیگر به گواهی تاریخ جریانات افراطی هیچ گاه موفق نشده اند و از این پس نخواهند توانست برای مدت زمان طولانی به حیات خود ادامه دهند. وظیفه ما دفاع از میراث مسیحیت است. بی تردید این کار آسان نخواهد بود و باید در نظر داشته باشیم که حراست از ارزش های دینی، ملی و همچنین سیاسی نیاز به از خودگذشتگی دارد.

به عنوان یک اقلیت مذهبی، جامعه ارمنیان از چه حقوقی در جمهوری اسلامی برخوردار بوده و با چه مشکلاتی مواجه می باشد؟

- همانگونه که ذکر آن رفت حقوق اقلیت های دینی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تضمین شده است. کلیساها، 17 مدرسه و 4 کودکستان و همچنین انجمن های فرهنگی، ورزشی، اجتماعی و خیریه ارامنه براساس اساسنامه های خود فعالیت می کنند. خلیفه گری ارامنه و همچنین امور دینی و ملی ارمنیان نیز براساس اساسنامه خلیفه گری اداره می شوند.

فعالیت مطبوعات و انتشارات به زبان ارمنی و همچنین فعالیت های مربوط به مسئله ارمنی بدون هیچ مشکلی پیگیری می شوند.

اقلیت های دینی دارای نمایندگانی در مجلس شورای اسلامی هستند که دو نفر از آن ها نمایندگان ارمنیان، یک نفر نماینده اقلیت آشوریان و کلدانیان، یک نفر نماینده کلیمیان و یک نفر نیز نماینده زرتشتیان می باشد، با این وجود آن ها در مجلس از حقوق و اختیارات برابر با دیگر نمایندگان برخوردارند.

شاید عجیب به نظر برسد اما در بسیاری از مواقع مرمت کلیساهای ما توسط شهرداری های مناطق انجام می گیرد و همزمان برق مصرفی کلیساها مانند مساجد رایگان می باشد.

البته مشکلاتی نیز وجود دارند که قابل حل می باشند با این وجود زندگی اجتماعی ارمنیان پویا و فعال بوده و چشم به افق های دوردست دارد. جامعه ارمنیان ایران با ایمان مسیحی و همچنین با امید به تحقق مطالبات ملت ارمنی نفس می کشد.

در پایان، بار دیگر برای ملت شجاع سوریه و به ویژه ارامنه این کشور آرزوی صلح و موفقیت دارم.

 

روابط عمومی شورای خلیفه گرای ارامنه تهران

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

لاوی کیست؟

لاوی کیست؟

 

لاوی نام سومین پسر یعقوب از زن اولش لیه بود که در فدان آرام به دنیا آمد و سبط لاوی از نسل وی پدید آمده است. لیه نام وی را لاوی به معنای به هم پیوسته شدن گذاشت زیرا گفت که این پسر باعث نزدیکی و دلبستگی یعقوب به من خواهد شد. شکیم یکی از پسران حمور، با دینه دختر یعقوب همخواب شد و سپس قصد ازدواج با او را کرد، اما برادران دینه، شمعون و لاوی از بی عصمت شدن خواهر خود، خشمناک شده و به شهر شکیم حمله کرده و تمامی مردان را کشته و حمور و پسرش نیز کشته شدند و دینه را از خانه شکیم با خود بردند و به همین سبب یعقوب در وصیت خود شمعون و لاوی را مردانی بی رحم خواند و گفت که نسل آنان در سراسر سرزمین اسرائیل پراکنده خواهند شد. به این سبب، یهودا در مرتبه بالاتر از سایر برادران قرار گرفت و پادشاهی به طایفۀ یهودا داده شد.

لاوی دارای سه پسر به نامهای جِرشون و قُهات و مِراری بود که همراه با یعقوب به مصر رفتند. لاوی در سن صد و سی و هفت سالگی درگذشت.

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

. معبد کائوآن، چین تنها معبد باقی مانده از آیین مانوی

. معبد کائوآن، چین  تنها معبد باقی مانده از آیین مانوی

 آیین مانوی در دوران ساسانی و توسط مانی پایه گذاری شد. تا قرن بیستم، بسیاری محققان مانی را دارای حقیقت تاریخی نمی دانستند. اما با کشفیاتی باستان شناسی که 1969 در مصر انجام گرفت، وجود تاریخی شخصی به نام مانی به اثبات رسید. این کشفیات باستانی شامل لوحی بوده که قدمت آن به چهار قرن پیش از میلاد می رسیده است. در این لوح، علاوه بر زندگی نامه مانی بخشهایی از نوشته های او نیز آمده است.

ظاهرا دست نوشته های کاملتری از مانی در گذشته موجود بوده است. کتاب مقدس آیین مانوی، ارژنگ، با استفاده از تصاویر چگونگی پیدایش جهان را به تصویر کشیده بوده است. اما در حال حاضر، هیچ نسخه ای از این کتاب وجود ندارد. در یکی از مدارک مرتبط با کتابخانه غزنی که از قرن یازده به جا مانده است وجود این کتاب ثبت شده.

دامنه نفوذ این آیین زمانی از غرب به رم و از شرق به چین رسید. به همین علت به عنوان تهدیدی برای آیین بودایی، زرتشتی و مسحیت به حساب می آمد. یکی از مهمترین بزرگان تاریخ الهیات مسیحی، سنت آگوستین، پیش از گرویدن به مسحیت از پیروان آیین مانوی بود. به همین علت پاره ای مفسرین بر این باورند که عقاید مانوی از طریق او در نگرش مسیحی نیز موثر بوده است. علی رغم گسترش این آیین در قرون میانه، پیروان خود را به تدریج از دست داد.

در قلمرو عباسیان، مامون با پیروان این دین به تسامح رفتار می کرد اما خلفای بعدی آنان را تکفیر و سرکوب کردند. در عالم مسیحی و بودایی نیز سختگیری با پیروان این ادیان افزایش یافت. به همین علت معابد این آیین تخریب و پیروانش مورد پیگرد قرار گرفتند.

با این وجود یک معبد مانوی در چین همچنان سالم ماند. این معبد که بعدها توسط بودایان به عنوان یک معبد بودایی مورد استفاده قرار گرفت، تنها معبد مانویان است که به طور کامل سالم مانده است.

نام این معبد «کائوآن » است. مهمترین نشانه ای در معبد که نشان می دهد زمانی متعلق به مانویان بوده است مجسمه ای باقی مانده از مانی است. این مجسمه که ممکن است به نظر مشابه مجسمه های دیگر منتسب به بودا بیاید چند تفاوت مهم با چهره نگاریهای دیگر بوداییان دارد. این مجسمه دارای محاسن و موهای صاف است. در حالیکه در تصاویر و مجسمه های رایج، موهای بودا اغلب مجعد و چهره اش بدون محاسن تصویر می شود. حالت قرار گرفتن دستها نیز در این مجسمه متفاوت از حالت رایج است.

 

 

 

 

 

 

 

 

                       

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

آیهء وسط کتاب مقدس

آیهء وسط کتاب مقدس

.

به خداوند پناه بردن بهتر است از توکل نمودن بر آدمیان.

                  مزمور 118 : 8

 

 .

Լաւ  է յոյսը դնել Տիրոջ վրայ, քան յոյսը դնել մարդկանց վրայ

        Սաղմոս 118:8

.

It is better to trust in the LORD than to put confidence in man.

Psalm 118:8

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

ده حقیقت جالب از زندگی بودا

ده حقیقت جالب از زندگی بودا

۱- بودا سه اصل را به پیروانش یاد می داد: هیچ کس را نادیده نگیرید، از هیچ کس متنفر نباشید و هیچگاه خشمگین نشوید.

۲- در حقیقت بودا یک شاهزاده ی بسیار ثروتمند بود. او بعد از اینکه بدبختی و فقر مردم را از پشت دیوارهای قصرش مشاهده کرد تصمیم گرفت به جستجوی حقیقت بپردازد و به تمامی ثروت و جایگاهش پشت کرد.

۳- او اصلا چاق نبود. امروزه مجسمه هایی که از بودا وجود دارد، او را فربه و چاق نشان می دهد ولی در واقعیت این چنین نیست. او را اینگونه ترسیم می کنند که نشان دهنده ی شادی در شرق هست. او میانه روی را پیشه می کرد و کیلومترها راه می رفت تا حقیقت را بیابد.

۴- چند روز بعد از تولدش یک راهب پیش بینی کرد که او پادشاهی بزرگ و راهبی تاثیرگذار خواهد بود که جهان را عوض می کند.

۵- زمانی که او در جستجوی حقیقت بود، آیین ها و مسلک های زیادی برای رسیدن به حقیقت وجود داشت. بودا تصمیم گرفته بود میانه روی را انتخاب کند تا به وسیله ی آن بتواند مریدانی را از همه نقاط به دست آورد.

۶- او برای رسیدن به حقیقت ساعت ها زیر درخت انجیر می نشست و مدیتیشن می کرد تا از حال برود. او بعد از سالها مراقبه توانست به حقیقت برسد و خودش را بودا نامید.

۷- او مذهب خودش را با کلام و با ساختن معابد مختلف پخش می کرد. او علاقه ی زیادی به صحبت کردن با مردم عادی داشت.

۸- بوداییان او را به عنوان یک معلم قبول دارند نه یک خدا یا الهه.

۹- تعلیمات او را درخت بودی می نامند و آن را یک راه رستگاری تلقی می کنند. امروزه در روز تولد بودا، مردم سعی می کنند درخت بودا را در خانه هایشان نگه دارند و با پیروی از او راه رسیدن به رستگاری را بیابند.

۱۰- او تمام عمرش را در سفر بود به آموزش مردم می پرداخت تا اینکه در هشتاد سالگی از دنیا رفت. آخرین درخواست بودا از پیروانش این بود: “هرچیزی در جهان تغییر می کند. آنها تا ابد یک شکل

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

خدای خالق

آشنایی با ادیان (Maryam)]

خدای خالق

 

آموزه ی خدای خالق از اهمیت زیادی در عهد قدیم برخوردار است. بیشتر توجه مفسران بر روایت هایی از آموزه ی آفرینش متمرکز است که در دو فصل نخست سِفر پیدایش از نسخه ی رسمی عهد قدیم وجود دارد و عهد قدیم با آنها آغاز شده است. اما این مطلب را باید دانست که مضمون این آموزه عمیقا در حکمت ها و کلمات انبیای عهد قدیم تثبیت شده است. مثلا ایوب  ۳۸: ۱_۴۲با تاکید بر نقش خدا به عنوان خالق و حافظ جهان، به شرح و بسط آن چیزی پرداخته است که بی تردید در عهد قدیم جامع ترین تلقی از خدا به عنوان خالق به حساب می آید.

 

درباره ی مفهوم خدای خالق در عهد قدیم معمولا با دو سنخ متن متمایز ولی مرتبط با هم مواجهیم: نخست متونی که حکایت از ستایش خداوند در عبادت فردی و گروهی بنی اسرائیل می کنند و دیگر متونی که تاکید می کنند که خدایی که جهان را آفرید، همان خدایی است که بنی اسرائیل را از بندگی نجات داد و همواره از آن در این زمان حفاظت می‌کند.

_______________________________

درسنامه ی الهیات مسیحی، آلیستر مک گراث، مترجم محمد رضا بیات، ص ۴۳۱و ۴۳۲

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

هشت نام یَهُوِه

هشت نام یَهُوِه

اضافات و جرح و تعدیل از معتدل

.

خدا در کتاب مقدس با بکار بردن اسامی مختلف، خود را به ما آشکار و توصیف نموده است. هر یک از این اسامی به نوعی شخصیت خدا را برای ما بیان می‌کند.

نامهای خدا، او را بعنوان خالق همه چیز توصیف می‌کنند، بنابراین او مالک همه چیز در آسمان و زمین است. خدا همچنین بعنوان کسی که سازنده و نگهدارندۀ عهدها می‌باشد به ما معرفی شده، او خدايی است که ما را دوست دارد و به سلامتی ما علاقمند است.

 

یَهوَه

نام یَهُوه – من هستم

کتاب خروج فصل سوم، آیۀ14

.

کلمۀ یهوه، از یک کلمۀ عبری به معنی "بودن" یا "وجود داشتن" گرفته شده است. وقتی که خدا موسی را برای رهبری قوم اسرائیل جهت خروج از مصر خواند، او از خدا درخواست کرد که نام خود را آشکار سازد. موسی این درخواست را کرد تا بتواند به قوم اسرائیل بگوید که چه کسی او را فرستاده است. در پاسخ به درخواست او "خدا به موسی گفت هستم آنکه هستم، و گفت به بنی اسرائيل چنین بگو اَهیَه "یعنی هستم" مرا نزد شما فرستاد". (کتاب خروج فصل سوم، آیۀ ۱۴). اسم "هستم آنکه هستم" نشان می‌دهد که خدا برای بودنش به هیچکس و هیچ چیزی احتیاج ندارد. هیچ چیز قبل از او بوجود نیامده و هیچ چیز مسبب بوجود آمدن او نبوده است. بطور ساده، او هست چونکه او هست.

 

یهوه یایرِه

خداوند فراهم خواهد نمود

کتاب پیدایش فصل بیست و دوم آیه 14

 

اول، خدا خود را بعنوان یهوه یایره که به معنی "خداوند فراهم خواهد نمود" به ابراهیم آشکار کرد. این مطلب را می‌توانید در آیۀ ۱۴از فصل بیست و دوم کتاب پیدایش ملاحظه کنید.

و ابراهیم‌ آن‌ موضع‌ را «یهوه‌ یری‌» نامید، چنانكه‌ تا امروز گفته‌ می‌شود: «در كوه‌، یهوه‌، دیده‌ خواهد شد. » 

شما ممکن است بخاطر داشته باشید که خدا به جهت آزمایش کردن ایمان ابراهیم، به او فرمود که اسحق یگانه فرزندی را که از سارِه برای او بدنیا آمده بود را با خود بردارد و او را بر روی مذبحی قربانی کند. کتاب مقدس می‌فرماید که "ابراهیم خاطر جمع بود که خدا قادر است اسحق را حتی بعد از مرگ زنده کند". (عبرانیان فصل یازدهم، آیۀ ۱۹) بنابراین او فرمان خدا را اطاعت کرد و فرزندش اسحق را برداشته به کوه موریا رفت و مذبحی در آنجا بنا کرد. ابراهیم اسحق را بست و بر مذبح گذاشت و در حالی که می‌خواست با کارد پسرش اسحق را قربانی کند، فرشتۀ خداوند از آسمان ابراهیم را صدا زد و او را متوقف کرد. سپس خداوند قوچی را که در بیشه به شاخهای خود گرفتار شده بود را برای قربانی فراهم نمود. (این ماجرا در فصل بیست و دوم کتاب پیدایش یافت می‌شود) می‌بینیم که خدا خود را بعنوان خدايی که قربانی مورد لزوم را فراهم می‌کند به ابراهیم آشکار کرد. د

.

 

یهوه رافا

من یهوه شفا دهندۀ تو هستم

کتاب خروج فصل پانزدهم، آیۀ ۲۶

 

دومین طریقی که خدا خود را به ما آشکار نموده است بوسیلۀ نام مرکب "یهوه رافا" می‌باشد که به معنی "من یهوه شفا دهندۀ تو هستم". در کتاب خروج فصل پانزدهم، آیۀ ۲۶می‌بینیم که خدا به بنی‌اسرائیل وعده می‌دهد که اگر او را بشنوند و آنچه را که در نظر او راست است بجا بیارند به هیچ یک از بیماریهای مصریان مبتلا نمی‌شوند.

: «هرآینه‌ اگر قول‌ یهوه‌، خدای‌ خود را بشنوی‌، و آنچه‌ را در نظر او راست‌ است‌ بجا آوری‌، و احكام‌ او را بشنوی‌، و تمامی‌ فرایض‌ او را نگاه‌ داری‌، همانا هیچ‌ یك‌ از همة‌ مرضهایی‌ را كه‌ بر مصریان‌ آورده‌ام‌ بر تو نیاورم‌، زیرا كه‌ من‌ یهوه‌، شفا دهندة‌ تو هستم‌.»  

در این آیه خدا اصولاً راجع به شفای جسمانی صحبت می‌کند. در مزمور صد و سوم، داود، خداوند را متبارک می‌خواند زیرا او شفا دهندۀ کسانی است که به او توکل دارند.

"ای جان من خداوند را متبارک بخوان، و هر چه در درون من است نام قدوس او را متبارک خواند. ای جان من خداوند را متبارک بخوان و جمیع احسانهای او را فراموش مکن. که تمام گناهت را می‌آمرزد و همۀ مرضهای تو را شفا می‌بخشد." (مزمور صد و سوم، آیات ۱-۳)

در سرتاسر کتاب مقدس می‌بینیم که خدا بطور فعال هم از لحاظ روحانی و هم از لحاظ جسمانی شفا می‌بخشد. عیسی مسیح بارها و بارها در واکنش خود نسبت به ایمان اشخاص، و همچنین برای اینکه ثابت کند که پیشگويی‌های عهد عتیق دربارۀ او بوده است، بیماران را شفا می‌بخشد. به لطف خدا این روزها در اثر پیشرفت علم برای بسیاری از بیماریها علاجی وجود دارد. بهرحال مواقعی پیش می‌آید که پزشکان بیماری را ناعلاج تشخیص می‌دهند. اما خدا که حکیم بزرگ ما و شفا دهندۀ ماست قادر است هر نوع بیماری از جمله بیماریهای ناعلاج را شفا بدهد.

.

 

یهوه نِسّی

خداوند پرچم نبرد من است

کتاب خروج فصل هفدهم، آیۀ ۱۵

 

چهارمین طریقی که خدا خود را به ما آشکار کرده است بوسیلۀ نام " یهوه نسی" می‌باشد. این نام مرکب یهوه در کتاب خروج فصل هفدهم، آیۀ ۱۵یافت می‌شود.

و موسی‌ مذبحی‌ بنا كرد و آن‌ را یهوه‌ نِسّی‌ نامید

 آن زمانها در جنگ پرچم نبرد اهمیت بسیاری داشت چونکه سربازان دور آن با هم متحد می‌شدند. اگر پرچم می‌افتاد، شخص دیگری باید بلافاصله آن را بر می‌داشت و آن را بالا نگه می‌داشت تا سربازانی که دورش با هم متحد شده بودند پراکنده نشوند. خداوند پرچم من است یعنی خداوند مدافع، رهاننده و پیروزی من است. این حقیقت ترس را دور می‌سازد چون یقیناً پیروزی از آن خدا است.

 

 

 

یهوه شالوم

خداوند صلح است یا خداوند آرامش است

کتاب داوران فصل ششم، آیۀ ۲۴

 

پنجمین طریقی که خدا خود را آشکار ساخته است بوسیلۀ نام یهوه شالوم می‌باشد. یهوه شالوم یعنی خداوند صلح یا آرامش است. این نام مرکب یهوه در کتاب داوران فصل ششم، آیۀ ۲۴دیده می‌شود.

پس‌ جِدْعُون‌ در آنجا برای‌ خداوند مذبحی‌ بنا كرد و آن‌ را یهوه‌ شالوم‌ نامید كه‌ تا امروز در عُفْرَه‌ اَبیعَزَرِیان‌ باقی‌ است‌. 

خدا بر همه چیز تسلط کامل دارد، هیچ چیز نمی‌تواند او را غافلگیر کند و هیچ چیز نمی‌تواند او را تغییر بدهد. بنابراین خدا در خود آرامش کامل دارد. وقتی به او اعتماد می‌کنیم او همان نوع آرامش را در اختیار ما می‌گذارد.

 

یهوه راه

خداوند شبان من است

مزمور بیست و سم آیه یکم

این ششمین طریقی است که خدا خود را آشکار نموده است. چون خدا آرامش خود را به ما پیشنهاد می‌کند، آیۀ ۱از مزمور بیست و سوم با معنی عمیق‌تری جلوه‌گر می‌شود. در این آیه خداوند بصورت شبان یا چوپان معرفی شده است. خدا کسانی را که دوستش دارند و او را خدمت می‌کنند گوسفندان مرتع خود می‌خواند.

 

 

.

یهوه صدقینو

خداوند عدالت ماست

کتاب ارمیاء نبی فصل بیست و سوم، آیۀ ۶

این هفتمین طریقی است که خدا خود را به ما آشکار کرده است. در کتاب ارمیاء نبی فصل بیست و سوم، آیۀ ۶با نام یهوه صدقینو برخورد می‌کنیم که یعنی خداوند عدالت ماست.

در ایام‌ وی‌ یهودا نجات‌ خواهد یافت‌ و اسرائیل‌ با امنّیت‌ ساكن‌ خواهد شد و اسمی‌ كه‌ به‌ آن‌ نامیده‌ می‌شود این‌ است‌: یهوه‌ صدقینو (یهوه‌ عدالت‌ ما).  

 

 

یهوه شَمَّه

خداوند آنجاست

کتاب حزقیال نبی فصل چهل و هشتم، آیۀ ۳۵

 

هشتمین و آخرین نام خداوند یهوه شمه است. در کتاب حزقیال نبی فصل چهل و هشتم، آیۀ ۳۵می‌بینیم که خدا با نام یهوه شمه خود را به ما آشکار نموده است.

و محیطش‌ هجده‌ هزار (نی‌) می‌باشد و اسم‌ شهر از آن‌ روز یهوه‌ شَمَّه‌ خواهد بود.»

 یهوه شمه یعنی خداوند آنجاست، یا خداوندی که حاضر است. باید بدانیم که خداوند با ماست حتی در مواقعی که ما حضورش را حس نمی‌کنیم.

.

 

با بررسی اسامی مختلف خداوند می‌فهمیم که او کیست. او خالق است، او در قدرت و عظمت قادر مطلق است. او عهد نموده که احتیاجات مخلوقاتش را فراهم کند و همانطور که می‌دانیم نجات و رهایی از گناه و جهنم بزرگترین احتیاج انسان است. با مطالعۀ اسامی مرکب یهوه می‌بینیم که خدا رهايی انسان را فراهم نموده است. او برای متعلقان خود نجات و رهايی از گناه و شفا را فراهم نموده است. او قوم خود را تقدیس می‌کند و مدافع آنهاست. او آرامش ما، شبان ما و عدالت ماست، و او همیشه با ماست.

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

آیا میتوان به خدا و #علم هم زمان ایمان داشت؟؟؟

آیا میتوان به خدا و #علم هم زمان ایمان داشت؟؟؟

.

http://theism99.mihanblog.com/post/15

.

متن فوق العاده زیبای زیر در مجله ی معتبر هافینگتون پست آمریکا (Huffington Post) منتشر شده است:

آیا میتوان به خدا و #علم هم زمان ایمان داشت؟؟؟ آیا زیست شناسی و #فرگشت خدا را ضعیف کرده است؟

با تمرکز روی سوالات احمقانه ای همچون تعداد دقیق حیوانات درون کشتی حضرت نوح؛ اینگونه برداشت میشود که ایمان و علم با هم مخالف هستند!

زمان آن رسیده که به شیوه ی جدیدی فکر کنیم. شاید ما داریم سوالات اشتباهی را میپرسیم و راه غلطی میریم!!! خدا و علم مخالف هم نیستند. علم ابزار خدا برای آفرینش و بقای زندگی انسان هست.

دکتر فرانسز کالینز استاد پروژه #ژنوم انسانی کتابی به اسم "زبان خدا" نوشته اند که راجع به محتوای ژنوم انسان است......

دکتر کالینز معتقد است که زیست شناسی مفهوم خداوند را نه تنها کم رنگ نکرده بلکه نشان دهنده ی قدرت خلاقیت پروردگار است؛ چرا که برنامه ریزی خداوند را از راهی طبیعی برای #تکامل نشان میدهد. (به شیوه ای کاملا طبیعی و مطابق قوانین همین دنیا)

به بیانی دیگر، ایمان و علم در دوسوی متضاد نیستند. آن ها به هم وابسته اند. درواقع هرکدام قدرت دیگری را به رخ میکشد. همانطور که ماکس پلانک یکی از مشهور ترین دانشمندان قرن بیستم اشاره کرد که "علم نمیتواند راز نهایی خلقت را کشف کند و دقیقا به همین علت است که در آخرین تجزیه و تحلیل ها، ما خودمان نیز به عنوان بخشی از طبیعت بخشی از رازی هستیم که سعی داریم ان را رمز گشایی کنیم"

همانطور که دانشمندان در حال یادگیری بیشتر در ارتباط با فرگشت هستند،کم کم متوجه حقیقتی شدند که کتاب مقدس سالها پیش به آن اشاره کرده بود، خلقت وسیع و تقریبا تا گستره ای از بی نهایت ادامه یافته.

فقط به این فکر کنید که زمین حدود 40000 گونه سوسک دارد..!!!!!

هم زمان که ما در حال کشف این جهان هستیم به قدرت خداوند در خلقت هم پی میبریم. هر ارگانیسمی منابع یکسانی از کدهای ژنتیکی را به اشتراک میگذارد. همه ی ما بخشی از یک دیکشنری یکسانیم...

همانطور که آقای مت ریدلی اشاره کرده اند "هر کجای جهان که بروید و به هر موجود زنده ای اعم از حیوان و گیاه بنگرید، آن موجود از یک دیکشنری و یک زبان مشترک مشابه خود شما استفاده میکند و همانطور که افراد مذهبی هم معتقدند یک خلق ناگهانی وجود داشته و حیات پس از آن گسترش یافته.

آخرین منطقه همگرا "زبان" است. زبان به این سادگی که ما  از کلمات استفاده میکنیم نیست بلکه یک سری از نمادهاست که به منظور ساختن یک ساخت خاص زبانی در کنار هم قرار میگیرند. همانطور که دکتر کالینز گفت زبان بدن ما DNA است. دی ان ای حلقه هایی از کدهایی هستند که به شیوه های مختلف آرایش دارند. آرایش این حلقه ها زندگی را ایجاد میکند. آیا این تصادفیست که آغاز خلقت دنیا توسط خدا با کلمات بوده؟ علم شاید نتواند خدا را به همگان اثبات کند اما ما همچنان در حال یاد گرفتن هستیم و هرچه بیشتر یاد میگیریم بیشتر به زیبایی #خلقت پروردگار پی میبریم.

این متن که در مجله ی هافینگتون پست آمریکا منتشر شده است را میتوانید در لینک زیر ببینید

http://www.huffingtonpost.com/rabbi-evan-moffic/can-we-believe-in-god-and_b_4734731.html

 

 

 

 

 

 

Can We Believe in God and Science?

Rabbi Evan Moffic   

Congregation Solel Rabbi and Writer

.

http://www.huffingtonpost.com/rabbi-evan-moffic/can-we-believe-in-god-and_b_4734731.html

.

The great debate between Ken Ham and Bill Nye attracted huge attention. It also presented a false dichotomy.

By focusing on silly questions like the precise accuracy of the Bible’s account of Noah’s ark, it conveyed the idea that faith and science are at odds. God is pro-creation. Science is pro-evolution.

Perhaps it is time to look at a new way of thinking. Perhaps we have been asking the wrong questions. God and science are not opposites. Perhaps God uses science as a means of creating and sustaining human life.

The most articulate representative of this school of thought is Frances Collins, the former head of the Human Genome Project and an evangelical Christian.

 

How God Creates

Dr. Collins wrote an astounding book about DNA called The Language of God. Collins argues that biology does not undermine God. It illustrates God’s creative powers because it shows God implanted within nature a way to evolve.

In other words, faith and science are not at odds. They depend on one another. Each reveals the other’s power.

 

Of course some scientists would argue against this view. How can one prove a supernatural creator implanted the ability to evolve within organisms? Yet, they would have great difficulty finding a counter-argument to it. The beginnings of life remain shrouded in mystery, and will remain so.

Max Planck, one of the twentieth century’s most celebrated scientists put it, “Science cannot solve the ultimate mystery of nature. And that is because, in the last analysis, we ourselves are part of nature and therefore part of the mystery that we are trying to solve.”

 

A Psalm Praising Nature

As scientists have learned more about evolution, they have also recognized a truth the Bible described long ago. Creation is vast and almost infinitely diverse.

Consider, for example, that earth contains 40,000 types of beetles! The Bible celebrates this diversity in the Book of Psalms, where we read,

How manifold are your works, O God.

 You have made them all in wisdom.

 The earth is full of your creatures. There is the sea, vast and wide.

 There the creeping things beyond count, Living things great and small.” (104:24-45)

As we learn more about the world, we are uncovering the vastness God implanted within it. Even more astonishing, this diversity shares a common source. Every organism shares the same genetic code. To use a literary metaphor, we are all part of one dictionary.

As science writer Matt Ridley put it, “Wherever you go in the world, whatever animal, plant, bug or blob you look at, if it is alive, it will use the same dictionary and know the same code. All life is one... This means — and religious people might find this a useful argument — that there was only one creation, one single event when life was born.”

 

The Fingerprints of God

The final area of convergence is language. Language is not simply the words we speak. It is a series of symbols used to structure reality. Recall how Dr. Collins entitled his book The Language of God. That language, in Collins metaphor, is DNA.

 

 

DNA are strings of letters array in different orders. The arrangement of the letters creates life. Is it coincidental that God’s creation of the world begins with the words, “God said ‘Let there be light, and there was light?”

To continue this metaphor, we can understand creation as a result of different permutations of letters. We call these letters DNA, and they are really the building blocks of life.

 

 

Science may not prove God to everybody. Yet, the more we learn, the more we can grow in our awe and amazement at the beauty of God’s creation.

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

عقیده دانشمند آلمانی پرفسور گلدنر در خصوص گاتها و دین زرتشت

عقیده دانشمند آلمانی پرفسور گلدنر در خصوص گاتها و دین زرتشت

 

یکی از اوستا شناسهان معروف که عمر خود را وقف تفتیش و تحقیق دین قدیم ایران نمود پرفسور دانشمند گلدنر میباشد و دارای نوشته های بسیار مهم و معتبر است در یکی از نسک ‌های خود موسوم به ادبیات اوستا در خصوص گاتها چنین می گوید :

" در گاتها زرتشت بطرز مخصوص و با خيال عمیق صحبت میدارد، هر یک از قطعاتش دارای اندیشه ای است، اساساً یک مطلب را تعقیب میکند ولی هر لحظه به شکلی اندیشه خود را نشان میدهد، سخنانش عاری از پیرایش و ساختگی است. یکسو و یک آهنگ با عزم راسخ مطالب خود را بیان میکند، هیچ چیز در آن پاشیده و پریشان نیست، حرف زیادتی ندارد،همه سخنانش از روی اندازه و مقیاس است. گفتارش پر از روح، قوت است ابدا بحشو و زواید نمیپردازد. آنچه میگوید اساسی است منازعه دو گوهر خوبی و بدی که عبارت است از خود این جهان و مزد موقتی در این دنیا و پاداش جاودانی در آخرت و عدالت در روز جزا و امید بسوی بخشایش و نعمت فردوس مطلب و خیالات عمده و اساسی زرتشت است. همیشه از همین ها صحبت میدارد و در سر آنها ایستادگی میکند. بالاخره سراسر گاتها مجموعه ایست از اخلاق "

 

..

برداشت از اوستا

نوشته و برگردان روانشاد ابراهیم پور داوود

صفحه ۷۷

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

کتاب بزرگ Codex Gigas که به انجیل شیطان the Devil's Bible هم معروف است

کتاب بزرگ   Codex Gigas که به انجیل شیطان the Devil's Bible   هم معروف است

.

کتاب بزرگ   Codex Gigas که به انجیل شیطان the Devil's Bible   نیز معروف است( با انجیل شیطان مورد ثبول شیطان پرستها اشتباه نگردد)   بزرگترین کتاب دست نوشته بشر در طی قرون وسطی می باشد و سال پیدایش آن را قرن دوازدهم میلادی تخمین می زنند. این انجیل توسط یک راهب اهل منطقه بوهمیا که امروزه آن را به نام جمهوری چک میشناسیم نوشته شد و در طی جنگ های سی ساله در قرن هفدهم توسط سوئدی ها به عنوان غنیمت جنگی گرفته شد و اکنون در موزه ای در استکهلم است. علت نامگذاری این کتاب به این نام این است که تصویر بزرگی از شیطان با حدود ۵۰سانتی متر طول در صفحه۲۹۰کتاب می باشد و در صفحه مقابل هم بهشت به تصویر کشیده شده است. این انجیل بر اساس انجیل ولگات( انجیل رسمی کلیسای کاتولیک) نوشته شده و علاوه بر آن شامل بخش هایی از عهد عتیق، افسانه ها، طلسم ها و اوراد نیز می باشد. افسانه ای نیز در مورد این کتاب وجود دارد که می گوید یک راهب به دلیل انجام ندادن عبادات مذهبی محکوم به زندانی شدن در یک اتاق مهر و موم شده می شود تا بر اثر گرسنگی و تشنگی به صورت تدریجی بمیرد اما او از کلیسا می خواهد که در ازای نوشتن یک کتاب مذهبی سترگ در عرض یک سال از خطای او بگذرند. در آخرین شب ار فرصت تعیین شده راهب متوجه می شود که قادر به اتمام کتاب نیست و برای همین با لوسیفر( شیطان) عهد می بندد که در ازای فروختن روحش، کتاب را تا صبح برایش به پایان برساند. و برای تقدیر از کمک او نیز تصویر شیطان را در کتابش قرار داد. جالب اینجاست که بررسی ها نشان داده است فقط نوشتن این کتاب، آن هم بدون کشیدن تصاویر و تزیینات و صفحه آرایی حدود ۵سال زمان می برد!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                       



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

کلیساهای پروتستان

کلیساهای پروتستان

 

 در مقابل وحدت و یکپارچگی کلیساهای کاتولیک در سراسر جهان، مذهب پروتستان به چتری می‌مانَد که عقاید و شیوه ‌های بس متفاوت را در خود جای داده است. یا می‌توان آن را به طیفی تشبیه کرد که در یک سر آن، کلیساهایی نه چندان متفاوت با کلیسای کاتولیک وجود دارد (کلیساهای لوتری و انگلیکن)، و در سر دیگرش، کلیساهایی که به هیچ عقیده و شیوه سنتی پایبند نیستند و خود را مسیحیان آزاد یا بین‌الفرقه‌ای یا غیر فرقه‌ای یا کاریزماتیک به‌ حساب می ‌آورند و هیچیک به دیگری شباهتی ندارد!

شاخه های بزرگ فرقه پروتستان از این قرارند:

1. کلیسای لوتری (مؤسس؛ مارتین لوتر)

2. کلیسای پرزبیتری که در ایران معروف به کلیسای انجیلی است. ( مؤسس؛ ژان کالوَن)

3. کلیسای انگلیکن (اسقفی). کلیسای انگلیس

4. کلیسای باپتیست

5. کلیسای مِتودیست

6. کلیسای پنطیکاستی (در ایران معروف به جماعت ربانی)

7. کلیساهای آزاد و یا غیر فرقه ای یا کاریزماتیک

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است